۱۳۹۰ مرداد ۴, سه‌شنبه



  دراندرزگاه، زندانیان پیوسته شکنجه می شوند
 
"اندرزگاه" جایی بود با پنج سلول انفرادی که دو تا سه سرباز وحشی و خشن، مسئول آن بودند... کوچکترین پسری که درآنجا‌ بود‌ به‌"حسین‌خالدار" معروف بود... او برای چیزهای خیلی کم مجبور بود خودش را دراختیار دیگران بگذارد، گاه حتا برای یک نخ سیگار... یک پسرافغان زحمت کشی هم بود که به جرم ورود غیر قانونی به ایران بازداشت شده بود... همان اولین شب ورودش به زندان به او تجاوز شده بود.
روایت هژیر پلاسچی از زندان زیر هجده سال: دراندرزگاه، زندانیان پیوسته شکنجه می شوند
عابر باشی یا ملاقاتی، سربالایی خیابان "شهر زیبا" برایت نفس گیر، است. به بالای خیابان که میرسی، بازدمت را پس نداده، نگاهت روی تابلوی "کانون اصلاح وتربیت نوجوانان" می ماند. آن سوی این دیوار، شهری است در دلِ تهران، آمیخته با قانون زندان، زندانی و زندانبان، که هر یک به زبان خود با تو سخن می گویند.
با این که 70 درصد ساکنانش را، نوجوانان شهرستانی تشکیل می دهند، اما تهرانی وشهرستانی ندارد، زندان زندان است و همه این نوجوانان با جرم های سرقت، ضرب وجرح، مواد مخدرو قتل وگاهی سیاسی، درآن بسر می برند.
کانون اصلاح وتربیت نوجوانان، برای اولین بار در سال 1348 با هدف اصلاح کودک- ایجاد ارتباط بین قاضی وکودک بزهکار، در تهران تشکیل و با افزایش جرائم مربوط به نوجوانان، در شهرهای اهواز و مشهد نیز راه اندازی شد. به گفته."علی رستمی" مدیر فعلی کانون اصلاح وتربیت نوجوانان، طی یک سال گذشته تعداد ساکنانش دو برابرشده و از 200 به 400 زندانی رسیده است که این خود، جای تامل دارد.
از سوی دیگر در زندان زیر 18 سال نیز مکان هایی به نام "قرنطینه "، "نگهداری موقت" و"اندرزگاه" وجود دارد که هر یک، برای زندانی وزندان بان تعاریف متفاوتی دارد. "هژیرپلاسچی" 29 ساله وفعال سیاسی مقیم آلمان که دراواخر مرداد ماه سال 1378 ودر پی حوادث کوی دانشگاه دستگیر شد، روزهای زیادی را درمیان زندانیان کانون اصلاح وتربیت سپری کرد او در گفت وگوی تلفنی با بخش فارسی رادیو بین المللی فرانسه در این خصوص می گوید: "زندان زیر 18 سال تجربه لخت وعریان خشونتی است که در جامعه وجود دارد وگاه می توان درمیان زندانیان کانون، افرادی را دید که برای دزدین یک پفک نمکی، یا دوچرخه، اداره آگاهی وبازداشتگاه را تجربه می کنند وحتا مدافعان حقوق بشر، در خصوص این قسم از شکنجه های کودکان ونوجوانان سکوت کرده اند."
ادامه این گفت وگودرپی می آید.
دلیل اصلی بازداشت شما چه بود وچرا شما را به زندان زیر 18سال فرستادند؟
درپی حوادث کوی دانشگاه دستگیر شدم وزارت اطلاعات، اسم من را در اطلاعیه شماره 5 رهبران اغتشاشات وکشاندن آن به نقاط مختلف شهر، اعلام کرده بود.
از طرفی،"کانون" زندان سیاسی نبود. بقیه کسانی که زیر 18 سال بودند و دستگیر شدند را به بخش نوجوانان زندان اوین منتقل کردند. مرا از بازداشتگاه توحید به شعبه سوم دادگاه انقلاب فرستادند وبعد پیش قاضی"محسن مقدسی" بردند(که بعدها ترور شد) او بالای برگه " ارسال به زندان اوین " را نوشت، در همان حین، شخصی آمد و به او بریده ای از روزنامه صبح امروز را نشان دادند (که هیچ وقت نفهمیدم آن نوشته چه بود) وبعد قاضی مقدسی، زندان اوین را خط زد و بالای برگه نوشت "کانون اصلاح وتربیت" ومن تنها کسی بودم که در ارتباط با حوادث کوی دانشگاه دستگیرشده ومن را به کانون اصلاح وتربیت (که زندان زیر 18 سال است) انتقال دادند.
شما تنها، زندانی سیاسی زیر 18 سال بودید که در ارتباط با حوادث کوی دانشگاه دستگیر شد؟
نه ،خیلی ها هم سن و سال من بودند، بیشتر بچه های امیر آباد که دستگیر شدند زیر 18 سال بودند، که معروفترین شان" پیمان صاحبی" بود اما همه را به اوین منتقل کردند.
اعتراض نکردی که چرا شما را به زندانی که بیشتر برای بزهکاران تعریف شده، می فرستند؟
نه، آنقدر برایم عجیب بود وحالم از نظر جسمی وروحی خوب نبود و در بازداشتگاه هم کتک خورده وشکنجه شده بودم که نمی تونستم حرف بزنم.
چه مدت در بازداشتگاه توحید بودی؟
بعد ازدستگیری، یک ماه دربازداشتگاه "توحید" شکنجه شدم.
زندانیان کانون، چطور یک فرد سیاسی را بین خودشان پذیرفتند؟
در کانون که وارد شدم ( به رسم هر زندان دیگری) اول مرا به" قرنطینه" فرستادند (در" قرنطینه" همان شب اول، سربازی که بسیار قلدر است به زندانی می فهماند که وارد کجا شده) آن شب که مرا به "قرنطینه" بردند، سربازی به نام "یاشار" درآنجا بود که وظیفه داشت به زندانی بفهماند که باید به عنوان یک گوسفند سر براه، وارد" بند عمومی" شود. این خارج از قوانین نوشته شده زندان است که پیش از ورود به " بند" اجرا می شود. درآن روز اول، ما 78 زندانی در قرنطینه بودیم که "یاشار" به ما "بشین- پا شو" می داد. بقیه ازدادگاه انقلاب آمده وجرم های عادی مرتکب شده بودند . من بخاطر شکنجه های زیادی که در "توحید" داشتم، پاهایم بسیارآسیب دیده بودند و در همان 10 شماره اول افتادم، " یاشار" اول فکر کرد من تمارض دارم اما پاهایم را که دید وحشت زده شد، مرا به بهداری کانون فرستادند بعد همان روز "مقاره عابد" رئیس وقت کانون، گفت نیازی به قرنطینه نداری و می خواهیم تو رابه بند عمومی منتقل کنیم، آنها ترسیده بودند که زخم پاهایم عفونت کند.
فضای فکریت، با سایر زندانیان فرق داشت این موجب نمی شد که شما را به جمع خودشان راه ندهند؟
به واقع باید بگویم که کانون اصلاح وتربیت، یکی از بهترین تجربه های زندگی ام بود. با آدم هایی در یک جا زندگی می کردم که همیشه در صفحه حوادث روزنامه ها، آدم های خطر ناکی بودند .اما آنان آدم های ساده و راحتی بودند که نمونه های آنان را می شد در جامعه دید وبا آنان راحت بودم.
البته اول نسبت به من، گارد داشتند وبه اصطلاح خودشان، فکر می کردند من یک بچه سوسول کتابخوان هستم. اما بعد دیدند که با آنها راحت هستم و مرا پذیرفتند. کم کم با بعضی ازآنها که شرورترین چهره های کانون بودند، دوستی خوبی برقرارکردم وحتا کمک هم می کردند. یک نوجوانی که با دو تا از پسرعموهایش درزندان بود وبه گروه "دالتون ها" معروف بودند و زیاد خود زنی می کردند، زمانی که به دلیل کمبود ویتامین آ، دچار یک نوع کچلی وزخم، در سرم شدم، برای من همیشه ازآشپزخانه برنج اضافه تر، می آوردند تا بخورم وزخم های سرم خوب شوند.
پسر دیگری بود که به "گنده لات" آنجا معروف بود و به جرم دعوا او را گرفته بودند با اوهم رابطه دوستانه ای داشتم.
از" خود زنی" گفتی، "خودزنی" در زندان چه معنی داشت و مسئولان زندان با این اتفاق چطور برخورد می کردند؟
آدم هایی که درکانون بودند برای گرفتن حق خود به مثابه یک زندانی سیاسی آگاه، دست به اعتصاب غذا نمی زدند، آنان برای گرفتن حق خود آخرین راه را انتخاب کرده بودند، گاه فقط برای اعتراض به شرایطی که درآن زندگی می کردند، با شیشه پنجره یا مربا، یا حتی قاشقی که ازآشپزخانه دزدیده بودند وگوشه ی آن را تیز کرده بودند، بدن خود را زخمی می کردند. یکی از بدترین صحنه هایی که دیدم وهیچ وقت فراموش نمی کنم، روزی است که پسری به نام "قائم" را به بهداری کانون آوردند، آن روزها من برای انجام تست هوش از زندانی ها با بخش روان شناسی کانون همکاری می کردم واین بخش، کنار بهداری بود. پسرک، شاهرگش زده بود بیرون و تپش های آن دیده می شد، خوشبختانه شاهرگش قطع نشده بود. اما خب، به طورکلی کسانی که "خود زنی" می کردند را به اندرزگاه می فرستادند.
اندرزگاه؟
"اندرزگاه" جایی بود با 5 سلول انفرادی که دو تا سه سرباز وحشی وخشن، مسئول آن بودند. بعد از خودزنی، زندانی را به سلول های "اندرزگاه" می بردند واز پا، آنان را از سقف سلول آویزان می کردند وبا شیلنگ کتک شان می زدند و بعد برای این که زخم های شان عفونت نکند، روی آن نمک می پاشیدند .
در پاسخ به اعتراض شان ومهار این اعتراضات این کار را می کردند. د رهمان ماه های اول یک گروه با نام "پلیس قضایی" به کانون آمدند ودرآنجا مستقرشدند وقبلی ها خلع شدند و تا آن زمان، نمی دانستم که دردستگاه قضایی چیزی با نام" پلیس قضایی" هم داریم.
کسی که مدیر داخلی شده بود یک روز مرا صدا کرد وگفت، من کاری می کردم که زندانی خودش مثل بچه آدم برای اعدام می رفت پای چوبه دار ویا این که برای اجرا ی حکم قطع دست وپا ،می آمد.باید بگویم که به طور سیستمایتک در اندرزگاه در کانون شکنجه اعمال می شد .
کوچکترین زندانی که در آنجا بود چند سال داشت؟
زندان 5 بند داشت، اما یک بخشی جدای از 5 بند کانون بود که مجرمان زیر 12 سال را به آنجا می بردند ومن به آنان، زبان فارسی یاد می دادم وبرایشان کتاب می خواندم، بیشتر بچه ها 7-8 ساله بودند.
به چه جرمی در زندان بودند؟
بیشتر سرقت .
با آنها هم رفتار خشونت آمیز می شد؟
نمی دانم، چون وقتی حفاظت اطلاعات کانون، فهمید که من برای بچه های این بند، کتاب می برم وبرای شان کتاب هم می خوانم، جلوی کارم را گرفتند.
آیا در بندهای کانون، بحث تجاوز بزرگترها به کوچکترها هم بود؟
متاسفانه بله، یک مورد خیلی حادی داشتیم، پسری که 14سالش بود، کوچکترین پسری که در5 تا بند بود (جرمش دعوا بود) به "حسین خالدار" معروف بود. نمی دانم می شود این را تجاوز دانست یا نه؟ اما او برای چیزهای خیلی کم مجبور بود خودش را دراخیتار دیگران بگذارد، گاه حتا برای یک نخ سیگار، (چون همراه داشتن پول در زندان ممنوع بود) بعضی اوقات هم برای گرفتن 50 تومان پول حاضر می شد به او تعرض کنند. مسئولان کانون وقتی فهمیدند او را به اندرزگاه بردند وبه شدن کتکش زدند ."حسین خالدار" لیست همه کسانی که به او تعرض کرده بودند را لو، داد. علاوه برزندانیان اسامی برخی از مسئولان زندان وسربازها هم درآن بین دیده می شد. همین امر موجب شد که روی این پرونده درپوش گذاشته شد وپرونده را بستند. پسر مظلومی بود، دلم برایش می سوخت اما نمی توانستم برایش کاری انجام بدهم.
یادم است، یک پسر افغان زحمتکشی هم بود که دائم همه جا را تمییز می کرد. به جرم ورود غیر قانونی به ایران بازداشت شده بود وبرایش" ردّ مرز" زده بودند تا او را به افغانستان برگردانند، همان اولین شب ورودش به زندان به او تجاوز شده بود. با قاشق های نوک تیز، او را تهدید کردند که صدایش در نیاید وفقط برای این که بعدها برای شان شاخ نشود واز بقیه فرمانبرداری کند قانون "بند" را اینطور به او فهماندن. این قانون در هر "بند" به یک روش، برای تازه وارد اعمال می شد.
در بندی که من بودم، پسری به نام " نعیم " بود که مجری قانون بند بود وبه هر تازه وارد یک سیلی محکم می زد،روزی که رسیدم او نبود وهمه می گفتند، آماده باش که " نعیم"می آید وسیلی می زند، بعد یک آادم "گنده لات" آمد، آماده سیلی خوردن بود م، پرسید جرمت چیه؟ به او گفتم که جرمم سیاسی است درارتباط با حوادث کوی دانشگاه مرا گرفتند وسیلی نخوردم.
پس" نعیم" هم فرق بین زندان سیاسی وغیر سیاسی را می فهمید؟
بله خب، می فهمید. در آنجا پسری بود به نام "جاویدان" جرمش قتل بود، او هم این مسئله را می فهمید، البته گفتم که اوایل به من به عنوان یک بچه سوسول کتابخوان نگاه می کردند وهمان روز اول همه لوازمم را دزدیدند اما این آزار واذیت ها از یک جایی، پا فراتر نگذاشت وبه مرور مرا بین خودشان پذیرفتند.
بیشتر از چه قشرو سطح خانوادگی بودند؟
نمی شود حکم کلی داد، اما عموم آنها درحاشیه تهران زندگی می کردند. رباط کریم، قیام دشت، پاک دشت از این مناطق زیاد بودند. با این که کانون در تهران بود اما آمار شهرستانی هم زیاد بود که بیشتر مربوط به مناطق ترک نشین وکرد نشین وبه طورعمده جرم شان مواد مخدروسرقت بود.
بعضی وقت ها واقعا به دلیل سرقت های کوچک درزندان بودند. پسری داشتیم که تنها به جرم دزدین یک پفک نمکی، 6 ماه در زندان بود . همیشه سارقان عجیب نبودند. پسر 16 ساله ای هم بود که جرمش سرقت دوچرخه بود. می گفت:"خانواده ام پول نداشتند برایم دوچرخه بخرند ومن دلم می خواست مثل خیلی ها دوچرخه داشته باشم."
البته، بیشتراز خانواده های پر جمعیت بودند. وضع مالی خوبی نداشتند. مواردی هم بود که همزمان والدین بچه، هم به دلیل جرم های مشابه در زندان بزرگسالان بسر می بردند .
اعدامی هم بین شما ها بود؟
چندین نفر بودند. یکی دو نفر به جرم قاچاق مواد مخدرمحکوم به اعدام شده بودند."بهمن سلیمیان" هم که هنوز در زندان اصفهان بسر می برد آن زمان با ما بود، البته وقتی فهمید حکم اعدام برایش بریدند، دست به خودکشی زد اما به موقع نجاتش دادند. دچار افسردگی حاد شده بود ومادربزرگش را با چاقو کشته بود.می گفت مادربزرگم را از زجر کشیدن نجات دادم. با این که پزشکی قانونی تائید کرد که هنگام وقوع جرم، دچار افسردگی حاد بود اما هنوز حکمش پابرجاست. شاکی خصوصی دارد که رضایت نمی دهد. پسر خوبی بود .هر وقت خانواده ام به ملاقات می آمدند تمام روزنامه های یک هفته را برایم می آوردند واو کنارم می نشست وبا من روزنامه می خواند.
...
" به نقل از خبرگزاری مهر، بر اساس آمار تحلیل پنج ساله اخیر، 88 درصد از نوجوانانی که وارد کانون اصلاح وتربیت می شوند بدون سابقه، 6درصد با یک سال سابقه، 4 درصد با دو سال سابقه و2 درصد بالای یک سال سابقه دارند."
نوشته: دلبر توکلی ، رادیو فرانسه

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin