۱۳۹۰ شهریور ۱۴, دوشنبه


اژه‌ای: حصـر خـانگی بـه ‌صــلاح برخی افــراد است


در حالی که ۲۰۰ روز از حبس خانگی  میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی می‌گذرد، غلامحسین محسن اژه‌ای سخنگوی قوه قضاییه برای نخستین بار به عنوان یک مقام رسمی، به آن واکنش نشان داد و گفت حصر خانگی آنها به نفع خودشان است.

میرحسین موسوی، مهدی کروبی، زهرا رهنورد و فاطمه کروبی پس از تظاهرات گسترده هواداران جنبش سبز در روز ۲۵ بهمن ماه سال گذشته در خانه‌های خود در حبس نگه داشته شد‌ند و  ماموران ارتباط  آنها با دنیای خارج را قطع کردند.

در این میان فاطمه کروبی، برای انجام امور پزشکی مدتی است که  از حصر خارج شده و  این در حالی است که بنا درخواست مهدی کروبی، محل حصر وی برای آسایش  همسایه‌ها به مکان دیگری انتقال یافته است.

در این مدت با وجود اتهام‌های متعددی که از تریبون‌های رسمی و غیر رسمی علیه دو نامزد ریاست‌ جموری سال ۱۳۸۸ به میرحسین موسوی و مهدی کروبی زده شده، هنوز هیچ رویه  قضایی برای حبس خانگی آنها طی نشده است.

روز دوشنبه، غلامحسین محسنی اژه‌ای، سخنگوی قوه قضاییه و دادستان کل کشور، در پاسخ به خبرنگاری که از «جایگاه حصر قضایی» و بازداشت خانگی در نظام قضایی در مورد آنها، پرسید، گفت: «مباحث آیین دادرسی نیز در این زمینه مطرح نمی‌شود، ولی برخی از افراد به نفع خودشان است كه محدودیت‌هایی داشته باشند. بنابراین آیین دادرسی و تعبیر به بازداشت اینجا مطرح نیست.»

سخنگوی قوه قضاییه  افزود: «گاهی اوقات دستگاه‌های ذیربط كه شاید حتی متشكل از چند دستگاه باشند، تشخیص می‌دهند كه محدودیت‌هایی را در ارتباط با شخص، اشخاص یا حتی برخی از اصناف ایجاد كنند كه پیشگیری از اتفاقات آینده را انجام بدهند.»

حبس خانگی میرحسین موسوی، مهدی کروبی، زهرا رهنورد و  فاطمه کروبی در حالی صورت گرفت که آنها اعلام کرده بودند حاضرند در یک دادگاه صالحه به اتهامات خود پاسخ دهند.

میرحسین موسوی و مهدی کروبی بر این پافشاری داشتند که در انتخابات تقلب شده، و در حالی که  شماری از اعضای شورای نگهبان علنا از یک کاندیدا حمایت کرده‌اند نمی‌توانند مرجعی دوباره برای رسیدگی به شکایات باشند.

بسیاری از اصلاح‌طلبان نیز در  دادگاه‌های موسوم به «کودتای مخملی» به طور دسته‌جمعی به خاطر  به چالش کشیدن نتایج انتخابات به محاکمه کشیده شدند.

این در حالی است که جمع زیادی از اصولگرایانی که موسوی و کروبی را «فتنه‌گر» خوانده، خود در ماه‌های اخیر از  یک برنامه سازمان‌دهی شده از سوی دولت محمود احمدی‌نژاد برای پیروزی در انتخابات  سخن می‌گویند؛ برنامه‌ای که به گفته خود احمد جنتی، دبیر سابقا حامی محمود احمدی‌نژاد، پول‌های کلانی برای آن خرج شده است.

بنا به تصریح، صادق لاریجانی، رئیس قوه قضاییه، بدون رضایت اعلام خامنه‌ای حبس میرحسین موسوی و مهدی کروبی امکان‌پذیر نبوده است.

از سوی دیگر در ملاقات‌های محدودی که با میرحسین موسوی و مهدی کروبی از سوی اعضای درجه یک آنها صورت گرفته، شرایط حبس خانگی آنها نامساعد توصیف شده  است.

مادر زهرا رهنورد، در ملاقاتی که با فرزند و داماداش داشت، از وضع سلامت آنها به شدت ابراز نگرانی کرده بود.

فاطمه کروبی  نیز تصریح کرده است که در طول ۱۹۰ روز بازداشت، مهدی کروبی تنها یک روز اجازه هواخوری داشته و از حق داشتن کتاب و روزنامه هم محروم بوده است.


  اعدام یک زندانی در قزوین

اعدام سه نفر به جرم لواط در زندان اهواز
article picture
 
شنبه، دوازدهم شهریور ماه سال جاری یک زندانی در محوطه زندان قزوین اعدام شد.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، احسان شعبانی فرزند کامل اهل روستای اصلانیک از توابع شهرستان سلماس در زندان قزوین اعدام شد.

لازم به ذکر است که یک شنبه سیزدهم شهریور ماه جسد نامبرده را تحویل خانواده‌اش دادند، اتهام نامبرده از طرف مقامات قضایی ایران جرایم مربوط به مواد مخدر ذکر شده است.

***********
شش نفر در اهواز به دار آویخته شدند:

اعدام سه نفر به جرم لواط در زندان اهواز


حقوق بشر ایران، ۱۴ شهریور ۱۳۹۰: بنا ابه گزارش های رسیده از ایران بامداد دیروز یکشنبه شش زندانی در زندان کارون اهواز اعدام شدند.

خبرگزاری ایسنا به نقل ازسرپرست روابط عمومي دادگستري خوزستان عبدالحميد امانت نوشت: حكم اعدام سه مجرم به نام‌هاي "م،ط"، "ط، ت" و "م،چ" صبح امروز در اهواز اجرايي شد. اين سه مجرم به استناد مواد ۱۰۸ و ۱۱۰ قانون مجازات اسلامي، به دليل ارتكاب به اعمال منكر و خلاف شرع از سوي شعبه 17 دادگاه انقلاب اسلامي اهواز به اعدام محكوم شدند.

مواد مذکور در زمینه "مجازات حد لواط" میباشند . در قوانین مجازات اسلامی در قسمت تعريف و موجبات حد لواط چنین آمده است: ماده ۱۰۸ : - لواط وطي انسان مذكراست چه بصورت دخول باشدياتفخيذ (توضیح: رابطه جنسی بین دو مرد )، ماده ۱۰۹ - فاعل و مفعول لواط هر دو محكوم به حد خواهندشد ، ماده ۱۱۰ - حد لواط در صورت دخول قتل است و كيفيت نوع آن در اختيار حاكم شرع است .

در این گزارش اشاره ای به جزییات بیشتر در مورد چگونگی اثبات لواط این سه نفر نشده است ، ولی ایسنا به نقل از عبدالمجید امانت نوشت : اين سه‌نفر علاوه بر ارتكاب به اعمال ناپسند، مرتكب اعمال ديگري مانند آدم‌ربايي و سرقت مقرون به آزار هم شده بودند.

محمود امیری مقدم، سخنگوی سازمان حقوق بشر ایران ضمن محکومیت شدید اعدام های امروز گفت: "گزارش اعدام های امروز بر اساس مواد ۱۰۸ و ۱۱۰ قانون مجازات اسلامی میتوانند جزو موارد نادری باشند از اعتراف مقامات ایران در مورد اجرای حکم اعدام برای لواط و اعمال همجنسگرایانه ". امیری مقدم افزود: در گذشته احکام اعدام برای لواط غالبا همراه با تجاوز به عنف بوده است، اما در گزارش امروز اشاره ای به تجاوز به عنف در این پرونده نشده است ".

سازمان حقوق بشر ایران در حال بررسی بیشتر این پرونده برای اطلاعات بیشتر میباشد و از همه هموطنان در این زمینه تقاضا ی همکاری میکند.

گزارش دیروز ایسنا همچنین از اعدام سه نفر دیگر در زندان کارون اهواز خبر داد. ایسنا نوشت: "ع،ح" به دليل حمل و نگهداري ۶ كيلوگرم و ۳۰۹ گرم هروئين از سوي شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامي اهواز به اعدام محكوم شد؛ اين راي از سوي دادستان كل كشور مورد تائيد قرار گرفت و صبح امروز در اهواز اجرا شد"، " همچنين دو نفر مجرم به نام‌هاي "ج،ن" و "الف.ش" به اتهام ارتكاب عمل نامشروع تجاوز به عنف و سرقت در يكي از شهرستان‌هاي استان، امروز در زندان كارون اهواز اعدام شدند؛ حكم اعدام اين دو تن هم طبق ماده ۸۲ ، ۶۳ و ۱۰۵ قانون مجازات اسلامي، از سوي شعبه ۱۷ دادگاه كيفري خوزستان صادر و توسط شعبه ۱۵ ديوان عالي كشور مورد تاييد قرار گرفت".

سازمان حقوق بشر ایران طبق بیانیه ای در مورد احتمال موج جدید اعدام ها در آینده نزدیک هشدار داد. امیری مقدم سخنگوی این سازمان گفت: "گزارش های نگران کننده زیادی در مورد اعدام های برنامه ریزی شده در روزها و هفته های آینده بدست ما رسیده است و طبق این گزارش ها تعدادی از این اعدام ها قرار است در شهر های مختلف در ملاء عام اجرا شوند ". وی افزود: "پس از یک توقف یک ماهه در اعدام های رسمی به دلیل ماه رمضان، ما نگرانآغاز موج جدیدی از اعدام هستیم".




نامه شبنم مددزاده از زندان به احمد شهید: «مرگ خوب است، اما برای همسایه»

شبنم مددزاده، زندانی سیاسی، در نامه‌ای خطاب به احمد شهید، گزارشگر ویژهٔ سازمان ملل در خصوص ایران، از او درخواست کرده که در آستانه ماموریت جدید خود «جهان را از مظالمی که بر زندانیان می‌رود آگاه ساخته» و «مانع از تداوم این بیدادگری‌ها» شود.شبنم مددزاده نایب دبیر شورای تهران دفتر تحکیم وحدت و عضو انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم کرج که هم اکنون به همراه تعدادی دیگر از زنان زندانی سیاسی در بند نسوان اوین نگهداری می‌شود، در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۸۷ توسط ماموران امنیتی بازداشت و در دادگاهی که در تاریخ۲۰ بهمن ۸۸ در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران برگزار شد، به تحمل ۵ سال حبس تعزیری همراه با تبعید به زندان رجایی شهر کرج محکوم شد. حکم زندان وی در تاریخ ۱۲ خرداد ۸۹ از سوی دادگاه تجدید نظر تایید شد.فرزاد مدد‌زاده نیز که به دنبال دستگیری خواهرش بازداشت شده بود در حکم مشابهی که دریافت کرد به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده بود که دو ماه پیش از زندان رجایی شهر به بند امنیتی ۲۴۰ زندان اوین منتقل شد که تا این لحظه هیچ خبری از او در دست نیست.متن نامهٔ شبنم مدد‌زاده که در اختیار کمیته گزارشگران حقوق بشر قرار گرفته در پی می‌آید:

بسم الحق

برای اولین بار، این نامه را از طرف یک جوان دانشجوی زندانی، خطاب به آقای احمد شهید، گزارشگر ویژهٔ حقوق بشر سازمان ملل می‌نویسم:

آقای احمد شهید؛

صحبت از سفر شما به کشورم است. کشوری در مشرق زمین، در منطقه‌ای به اسم خاورمیانه. منطقه‌ای که در سال‌های اخیر چشم‌ها به آن خیره شده است و هر لحظه چشم انتظار اتفاق جدیدی است. ولی من نه با خاورمیانه کاری دارم و نه به چشم‌هایی که به آن خیره شده است. من با کشوری در جنوب غربی آسیا که به سان گربه‌ای در نقشهٔ جهان جا خوش کرده است کار دارم. کشوری که با توجه به قطعنامهٔ اخیر سازمان ملل مسئولیت تهیه گزارش در خصوص وضعیت حقوق بشرش به شما محول شده است. آری، من از ایران و از قلب تپنده‌اش، زندان اوین با شما صحبت می‌کنم. این روز‌ها در محافل سیاسی، روزنامه‌ها، اخبار و... موضع گیری مقامات مختلف دولتی در مورد سفر شما را به عنوان نماینده ویژهٔ حقوق بشر و تصمیم شما برای تهیه گزارشتان است.نمی‌دانم برای کشوری که رئیس دولتش، آقای احمدی‌نژاد، بار‌ها در نشست‌های خبری داخلی و خارجی اعلام کرده «در ایران آزادی مطلق وجود دارد» و یا «کشور ایران دموکراتیک‌ترین کشور منطقه است». چه چیز پشت پرده‌ای ممکن است وجود داشته باشد که این چنین با آمدن نمایندهٔ حقوق بشر مخالفت می‌کند؟! در کشور آزادی (!) که پاسخ هرگونه انتقاد و اعتراض با تهدید و ارعاب داده می‌شود، در کشور آزادی که پاسخ هر گونه دفاع ازعقیده و دیانت و مذهب متفاوت با حاکمان با اسارت و بند و زنجیر داده می‌شود. در کشور آزادی که پاسخ دفاع وکلا از موکلین بی‌گناه‌شان آن هم در دادگاه‌های فرمایشی با زندان و دستبند و احکام سنگین و محرومیت از وکالت داده می‌‎‌شود، در کشور آزادی که ایجاد رعب و وحشت و نمایش قدرت با اعدام بر سر جرثقیل‌ها و میدان‌های عمومی شهر نشان داده می‌شود، چیزی برای پنهان نگاه داشتن وجود ندارد.آقای احمد شهید! درک این شرایط برای شما آسان باشد یا نه، این شرایط واقعیت‌های زندگی ما هستند، ما به خاطر عقایدمان در کشوری زندانی هستیم که مقاماتش هر لحظه، هر روز، از ضایع شدن حقوق انسان‌ها در سایر کشور‌ها، حتی دور‌ترین نقطه جهان ابراز ناراحتی کرده و با مردم آن کشور‌ها اعلام همبستگی می‌کنند، به حاکمان مستبد سایر کشور‌ها انتقاد می‌کنند و به دیکتاتور‌ها هشدار می‌دهند که صدای مردمانشان را بشنوند. چون این ملت‌ها هستند که مسیر تاریخ را تعیین می‌کنند، از برخورد با دانشجویان گله می‌کنند و از آزادی بیان و عقیده دفاع. در این شرایط من از همهٔ آن‌ها می‌پرسم «پس من که هستم؟» من که اکنون به خاطر عقایدم، به خاطر اندیشه‌ام، در زندانم، هم بندی‌های من، زنان بی‌گناه با عقاید مختلف در کجای این پازل قرار دارند؟!! «پس شما چرا صدای ما را نمی‌شنوید؟!!»بعد از تلاش‌های بسیاری برای رساندن صدایت به گوش مسئولان نتیجه می‌گیری که وصف الحال اینان‌‌ همان قصهٔ «مرگ خوب است، اما برای همسایه» است. این گونه است که وقتی صدایت شنیده نمی‌شود، فریاد برمی‌آوری و از حقوق از دست رفته‌ات می‌گویی، فریاد می‌کشی تا صدایت را بشنوند حتی کسی در فراسوی مرز‌ها. فریاد می‌کشی تا وجدان‌های بیدار از صدای غم و ناله‌هایت به خود آیند و این نوشته من خطاب به شما حکم‌‌ همان فریاد است با کوهی از درد و رنج. من به عنوان دختری ۲۴ ساله‌ و ایرانی، دانشجوی رشته علوم کامپیو‌تر دانشگاه تربیت معلم تهران، که از اول اسفند سال ۱۳۸۷ (۱۹ فوریه ۲۰۰۹) به همراه برادرم به جرم عدالت طلبی، آزادی خواهی و دفاع از انسانیت و شرافت انسانی در زندان به سر می‌برم، با شما سخن می‌گویم. دختری که تجربهٔ زندان‌های وزارت اطلاعات، بند ۲۰۹ و بند عمومی زندان اوین، زندان رجایی شهر و زندان قرچک ورامین را در طول دو سال و نیم حبسش در کارنامه خود دارد. من از جایگاه یک دانشجوی ایرانی با شما صحبت می‌کنم.در حالی که هم سن و سالان من در سایر کشور‌ها برای طی کردن مسیر پیشرفت و ترقی در همهٔ عرصه‌های اجتماعی و علمی توسط دولت‌هایشان حمایت و هدایت می‌شوند، من در پشت می‌له‌های زندان برای حداقل حقوق انسانی دست و پا می‌زنم. برای حق اندیشیدن، حق بیان افکارم، حتی حق نفس کشیدن. در کشوری که سهم من از حقوق شهروندی و از سرزمین پهناور و آسمان بزرگش، گوشهٔ قفسی است که با تکنولوژی‌های پیشرفته و دوربین‌های مداربسته حتی نفس‌هایم را می‌شمارند و تنها ارتباطم با این دنیای بزرگ در این عصر ارتباطات تنها هفته‌ای ۲۰ دقیقه ملاقات کابینی با خانواده‌ام از پشت شیشه‌های کثیف و با گوشی تلفن است. سهم من گوشهٔ تنگ قفسی ست حتی بدون هواخوری. وقتی ژست‌های ارزش نهادن به علم و دانش و فناوری از سوی حاکمان نشان گرفته می‌شود، از خود می‌پرسی پس بازداشت دانشجویان چه معنایی دارد، جدای از صد‌ها نفری که سالانه از تحصیل محروم می‌شوند، آن هم تنها به دلیل اعتقاداتشان. دردناک‌ترین نکته این است که این برخورد‌ها فقط به دانشجویان محدود نمی‌شود، بلکه همهٔ اقشار جامعه اعم از دکتر، مهندس، وکیل، کارگر، معلم، خانه دار، پیر و جوان و زن و مرد را نیز در بردارد!آقای احمد شهید! وقتی من کتاب اعلامیه جهانی حقوق بشر راورق می‌زنم نمودی جز حسرت بر دلم نمی‌ماند و هرگز به دنبال مصدادیقش در کشورم نخواهم گشت؛ که ما هنوز برای اثبات انسان بودنمان با هر عقیده و فکر و مذهب که باشیم باید به مبارزه‌ای این چنین دشوار تن در دهیم و تنها به خاطر رعایت انسانیت تاوانی این چنین گزاف بپردازیم. شاید بتوانم برای تک تک موارد اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر مثال نقض بیاورم. من و برادرم در سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ نه تنها برای عقیده خودمان که به خاطر عقاید بعضی از اعضای خانواده‌مان بازجویی می‌شدیم! من در همین بند ۲۰۹ زنان بهایی را دیدم که صرفا به خاطر عقایدشان دستگیر شده بودند. دیدم خبرنگارانی را که به علت خبر رسانی از وضع موجود بازداشت شده بودند. دادگاه ناعادلانه‌ای را که من و برادرم را هر کدام به پنج سال حبس توام با تبعید به سخت‌ترین تبعیدگاه ایران محکوم کرد دیدم و تبعید به مکانی که از نظر وضعیت زندانهای کل کشور تبعید‌گاه بود.بله آقای شهید، قصهٔ تلخ ما سر دراز دارد که تنها می‌توان به نکاتی از آن اشاره کنم. من در زندان و در میان معتادان و قاتلان و قاچاقچیان و فواحش که جملگی قربانیان نظام نابرابرو ناعادلانه این سرزمین‌اند زندگی کرده‌ام آن هم از سن ۲۱ سالگی. و بد‌ترین شرایط را تجربه کرده‌ام. شرایط زندگی وحشتناک رجایی شهر، وجود دو دستشویی با یک سینک روشویی و دو حمام برای ۲۰۰ نفر تنها کوچک‌ترین مثال ملموس این شرایط است، که من درد‌ها و زخم‌های عمیق بسیاری بر تن این مردم رنج دیده و ستم کشیده دیده‌ام. با آن‌ها نشسته‌ام و با آن‌ها درد کشیده‌ام و بر بی‌کسی و بی‌پناهیشان گریسته‌ام. و چه خوب می‌شد اگر شما هم از نزدیک ببینید، شما هم ببینید که نه تنها حقوق اولیه زندانیان ندامتگاه شهر ری (زندان قرچک) نادیده گرفته می‌شود، که حقوق انسانیشان نیز زیرپا گذاشته می‌شود. شما هم ببینید زنان بی‌پناه در جایی نگهداری می‌شوند که کوچک‌ترین هم خوانی با استانداردهای یک زندان را ندارد. حال من پس از تبعید به رجایی شهر و انتقال به زندان قرچک و دوباره به زندان اوین منتقل شده‌ام. و اکنون به اتفاق ۳۲ تن از زنان بی‌گناه روزهای تاریک حبس را می‌گذرانم با کمترین امکانات ارتباطی در شرایط کاملا امنیتی و در جایی که به گفته خود مسئولان زندان اوین به عنوان «بند» شناخته نمی‌شود.آقای شهید! نمی‌دانم پس از نوشتن این نامه چه برخوردی با من خواهند کرد، کما اینکه در زندان رجایی شهر تنها به علت اینکه خانواده‌ام را از وضعیت بحرانی خود مطلع کرده بودم، از تاریخ ۲۲ مهر ماه ۸۹ به مدت چهار ماه از ملاقات با ایشان و تماس تلفنی با خانواده‌ام محروم شدم و اکنون برادرم فرزاد مددزاده، قریب به دو ماه است که به همراه سه تن دیگر از دوستانش، صالح کهندل، بهروز جاویدتهرانی و پیروز منصوری، از زندان رجایی شهر به بند امنیتی ۲۴۰ زندان اوین منتقل شده‌اند. که تا این لحظه هیچ خبری از آن‌ها در دست نیست. ولی ما همه این تجربیات تلخ و جانکاه را به قیمت گزاف ایام جوانی به دست آورده‌ایم. اکنون که شما ماموریت یافته‌اید این مظالم را از نزدیک ببینید، شاید به قیمت صرف کردن از وقت با ارزشتان، ببینید و با هوشیاری و وجدان آگاه و بیدار خود جهان را از آن مطلع سازید و مانع تداوم این بیدادگری‌ها گردید.آقای شهید، گفتنی‌ها کم نیست و این تنها گوشه‌ای کوچک از دریای رنج و درد بود،‌‌ همان طور که این کورسوی امید در دل همه ما زندانیان و مردم رنج کشیده ایران وجود دارد که شاید گزارش کامل شما و اجماع جهانی و تلاش شما برای تحقق آرزوی کسانی که منشور بین المللی حقوق بشر را تنظیم کرده‌اند در ایران منجر به بهبود شرایط شود. این بیم هم البته وجود دارد که این موضوع مانند هزاران موضوع دیگر در کام بازی‌های سیاسی فرو رود. اینک چشم‌ها به سوی شماست. شما نگذارید که چنین شود.

شبنم مددزاده

زندان اوین

شهریور
فرانک فرید، فعال حقوق زنان در تبریز بازداشت شد
کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی: فرانك فرید شاعر، مترجم، فعال آذربایجانی حقوق زنان و از فعالان همگرایی جنبش زنان عصر روز گذشته، شنبه دوازدهم شهریورماه و در جریان ناآرامی های روز گذشته تبریز در سه راه امین این شهر دستگیر شد.
به گفته منابع مطلع، خانم فرید روز گذشته و به جهت انجام امور شخصی از منزل خارج شده بود که توسط نیروهای اطلاعاتی بازداشت گردید.
از اتهام و نیز از محل نگهداری این فعال مدنی اطلاعی در دست نیست
خانم فرید پیش از این نیز در جریان دعوت وی به کنفرانس بررسی حقوق زنان در کشور ترکیه به وزارت اطلاعات احضار و مورد بازجویی قرار گرفته بود.

ویکی لیکس: نام و هویت منابع و عوامل آمریکا در ایران علنی شد

میدل ایست برلین/ بیش از ۲۵۰هزار سند محرمانه دیپلمات های آمریکا با ذکر نام منبع و هویت کامل افراد در اینترنت قابل دست رسی ست. در اثر یک اشتباه، اصل تمام اسناد دیپلمات های آمریکا که تاکنون نسخه ویراستاری آن توسط ویکی لیکس منتشر شده بود، به بیرون درز کرده و در دست رس همگان قرار گرفته است.
نام تمام افراد و منابعی که از ایران برای آمریکا گزارش می دادند و در اسناد ویکی لیکس تاکنون با علامت ضربدر مشخص شده بود، علنی شده و قابل دیدن است.
۱ـ اصل اسناد کجاست؟
در اینترنت پرونده ای به حجم یک و هفتاد و سه مگابایت وجود دارد که برای همه قابل دست رسی ست. برای باز کردن این پرونده نیاز به یک کد هست. این کد در اینترنت موجود است و برای کسانی که اندکی اطلاع ازاینترنت دارند، قابل دریافت است.
در این پرونده بیش از ۲۵۰ هزار سند دیپلمات های آمریکا که بخشی از این اسناد از طرف ویکی لیکس سال گذشته انتشار یافت دیده می شود.
علاوه برآن، در این پرونده اسناد محرمانه ای هست که هنوز منتشر نشده اند.
این پرونده بطور دقیق حاوی ۲۵۱.۲۸۷ سند دیپلمات های آمریکا ست .
۲ـ تفاوت این اسناد با اسناد قبلی ویکی لیکس چیست؟
سال گذشته ویکی لیکس چهار ماه قبل از انتشار ، تمام اسناد را در اختیار بعضی رسانه ها مانند اشپیگل، لوموند، ال پاییس، گاردین و نیویورک تایمز قرار داد تا نام افرادی را که با انتشار اسناد ممکن است جان آن ها در معرض خطر قرار گیرد، حک کنند و بجای آن ضربدر قرار دهند.
اسنادی که تاکنون ویکی لیکس و یا این رسانه ها منتشر می کردند نام منابع مشخص نیست. اما در اسنادی که در این پرونده هست، نام افراد دیده می شود.
گروه میدل ایست برلین، مدتی ست که این پرونده راباز کرده است و نگاهی گذارا به آن انداخته. اما تاکنون مطالعه نکرده است. 
به گفته بعضی خبرنگاران آلمانی که فرصت مطالعه بخشی از این گزارشات  را کرده اند، در این اسناد نام منابع و یا "عوامل سازمان های امنیت"  کشورهای اسراییل، اردن، ایران ، افغانستان دیده می شود. بطور مثال به نقل از منبعی که از ایران گزارش می دهد و در سند هویت وی قابل تشخیص است، آمده:"در ایران مردم باید طوری وانمود کنند که گویا از این ملاهای احمق و دیوانه تبعیت می کنند".
ویا در یکی دیگر از اسنادی که شماره ۰۹KUALALUMPUR۹۹۱ را دارد و در اواسط سپتامبر ۲۰۰۹ مخابره شده است، نام منبع ایرانی بطور کامل درج شده است. این منبع مشخصات یک شرکت پوششی را که به خرید سلاح مشغول است، لومی دهد.
این سند جزء اسنادی ست که تاکنون از طرف ویکی لیکس منتشر نشده است.
۳ـ چگونه این اسناد به بیرون درز کرد؟
این پرونده در حقیقت، یکی از آرشیو های ویکی لیکس است و باز کردن آن نیاز به رمز ورودی دارد. آسانژ، سخن گوی ویکی لیکس، قبلا این  پرونده را محض احتیاط  در جایی ذخیره کرده  و رمز را به خبرنگارگاردین داده بود. گویا وی بعدا فراموش کرد این پرونده را پاک کند.
درکتابی که گاردین در باره ویکی لیکس منتشر کرده ، این کد درج شده است. بدین وسیله کد به بیرون درز کرد. آسانژ در موضع گیری خود گاردین را مسول درز اسناد و پیامدهای آن می داند و اعلام کرد که بر علیه این روزنامه شکایت خواهد کرد. گاردین می گوید که آسانژ در آن زمان گفت که این کد موقتی ست و پس از مدت کوتاهی باطل خواهد شد، به همین خاطر در آن کتاب درج شده است.
۴ـ پیامدها
دیپلمات های غربی نگران آنند که انتشار این اسناد باعث به خطر افتادن جان افرادی شود که برای آمریکا گزارش ارسال می کردند.

۱۳۹۰ شهریور ۱۲, شنبه


  اخبار قیام مردم آذربایجان، گزارش تائید نشده،کشته شدن´

 یک جوان 22 ساله در تبریز
article picture
 
بر اساس گزارشات رسیده تایید نشده از تبریز احتمال شهادت یکی از فرزندان غیور ستارخان در این شهر دارد. براساس گزارش شاهدان عینی یک جوان 20 الی 22 ساله آذربایجانی در شهناز در اثر شلیک مستقیم گلوله توسط یک مامور لباس شخصی به شهادت رسیده است. حادثه زمانی رخ داد که مردم به طرف عده ای مامور لباس شخصی حمله کردند و در یکی از کوچه های شهناز مامور به صورت مستقیم اقدام به شلیک گلوله کرد.

به گزارش پارس دیلی نیوز به نقل از سایت " اؤیرنجی " ،دهها نفر در اورمیه در اثر شلیگ گلوله یا ساچمه زخمی شده اند. حداقل سیزده مجروح با گلوله در بیمارستان مطهری ارومیه که حال چهار نفرشان وخیم است، آماری از دیگر بیمارستانها در دست نیست.شاهدان عینی میزان خشونت به کار رفته توسط مامورین را غیرقابل توصیف و حضور مردم را بیش از تظاهرات هفته پیش اعلام کردند. هم اکنون نیروهای بسیج که عمدتا نوجوان و جوانان حداکثر تا 25 سال سن هستند با لوله های پلیکا در دست در خیابانهای ارتش ، امینی ، باکری، خیام ، دانشکده و خیابانهای دیگر شهر مستقر هستند.

ده ها نفر از بازداشت شدگان تظاهرات خشونت بار امروز به یکی از ساختمانهای وابسته به بسیج در فلکه مخابرات ابتدای خیابان برق که تا چهارسال پیش یکی از خانه های امن اداره اطلاعات ارومیه بود منتقل شده اند. دقایقی پیش ماموران لباس شخصی با حضور در بیمارستان مجروحانی که حالشان وخیم نبود را به مکانی نامعلوم منتقل کردند . یکی از پرستاران بیمارستان مطهری از انتقال احتمالی این مجروحان به بیمارستان عارفیان که متعلق به سپاه است خبر داد.


سپاه پاسداران مسئولیت حفاظت از ساختمان استانداری و صدای و سیمای آذربایجان غربی را در دست دارد و یکساعت پیش حداقل ده دستگاه تویوتا لندکروزهای سیاه رنگ سپاه که بر پشت آنها سلاح دوشکا قرار دارد در محوطه استانداری و صدا و سیما مستقر شده اند.

ازشهر تبریز در ساختمانها ی بلند این شهر تک تیرانداز ها جای گرفته اند. کلانتریها پر است از زنان و کودکان و جوانانی که بسیاری هم زخمی هستند. تمام مسیر های منتهی به میدان ساعت- تربیت- چهاراه شهناز- راسته کوچه وبازار تبریز تحت کنترل نیرو های انتظامی وگارد ویژه هستند. بسیج سعی در گرفتن کنترل نیرو های انتظامی و وادار کردن آنها به یورش به سمت مردم را دارد.

بر اساس اخبار رسیده که یکی از شاهدین عینی به اؤیرنجی داده وضعیت در تبریز بغرنج اعلام شده است.از آبرسان تا بازار تعداد زیادی از ملت در خیابانها هستند. در میدانهای اصلی آبرسان برق و اینترنت قطع شده و به جای نیروهای انتظامی بسیج و نیروهای ضد شورش در خیابانها مردم را سرکوب می کنند. بسیج برای پراکنده کردن مردم از باتوم استفاده می کنند. به گفته شاهد عینی که در شهناز بود صدای درگیری ها را شنیده است و با غروب آفتاب بر شدت تظاهرات در آبرسان نیز افزوده شده است.

  زندانی سیاسی جعفر اقدامی در وضعیت وخیم جسمی استarticle picture
 
بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" وضعیت زندانی سیاسی جعفر اقدامی به حدی حاد گردیده که مسئولان زندان گوهردشت به ناچار وی را به بهداری زندان که فاقد امکانات درمانی لازم است منتقل و بستری کرده اند.
روز چهارشنبه 9 شهریور ماه وضعیت جسمی زندانی سیاسی جعفر اقدامی بدلیل بیماری ناشناخته به وخامت گرایید که پاسداربندها ناچار به انتقال وی به بهداری زندان شدند و از آن روز تا به حال در بهداری زندان بستری می باشد. بهداری زندان گوهردشت فاقد امکانات پزشکی لازم برای رسیدگی به بیماری این زندانی سیاسی می باشد.او می بایست به یکی از بیمارستانها ی خارج از زندان منتقل و تحت معاینه قرار گیرد تا بیماری وی تشخیص داده شود و مورد درمان قرار گیرد.
زندانی سیاسی جعفر اقدامی بیش از 3 ماه است که به بیماری ناشناخته ای مبتلا گردیده که بصورت شبانه روزی از درد شدید که در ناحیه پشت و پاها احساس می کند رنج می برد تا جاییکه قادر به استراحت نیست و همچنین در طی این مدت دچار کاهش شدید وزن شده است .آقای اقدامی قادر به راه رفتن نیست و کارهای شخصی وی با کمک همبندیانش صورت می گیرد.
روز جمعه 4 شهریور ماه هنگامی که حالش وخیم شده بود به بهداری منتقل شد اما بهداری از معاینه و درمان وی خوداری کرد و هنگام بازگشت به بند افسر پاسدار شیخ همراه با 3 پاسدار دیگر به وی و فعال دانشجویی علی اعجمی که او را همراهی می کرد یورش بردند و آنها را مورد ضرب و شتم وحشیانه قرار دادند که باعث ایجاد جراحاتی بر بدن آنها گردید.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، عدم درمان جدی زندانیان سیاسی که در وضعیت حاد جسمی و دردهای جانکاه بسر می برند و رها کردن آنها را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر خواستار اعزام گزارشگر ویژه سازمان ملل برای دیدار از زندانها،ملاقات با زندانیان سیاسی و خانواده های آنها جهت تهیۀ گزارشی از جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه علی خامنه ای در ایران است.

  خودکشی بهنام گنجی، دوست کوهیار گودرزی چند هفته پس از آزادی از زندان اوین
بهنام گنجی خیبری، دانشجوی ٢٢ ساله دانشگاه علمی کاربردی تهران که به تازگی از زندان اوین آزاد شده بود، نیمه شب ١٠ شهریور به زندگی خود خاتمه داد.

به گزارش جرس بهنام گنجی از دوستان کوهیار گودرزی بود که در روز نهم مرداد همراه کوهیار گودرزی و یکی دیگر از دوستانش در منزل شخصی اش در تهران توسط نیروهای لباس شخصی بازداشت شده بود. در حالیکه بهنام گنجی و دیگر دوستش روز ١٧ مرداد از زندان ازاد شدند، کوهیار گودرزی همچنان در بازداشت به سر می برد. صبح روز دهم مرداد نیز پروین مخترع ، مادر کوهیار در شهر کرمان بازداشت شد.

بهنام گنجی در حالیکه سابقه هیچ فعالیت سیاسی نداشت به سلول انفرادی بند ٢٤٠ زندان اوین منتقل شد و تحت فشارهای روحی و روانی شدید بازجویان برای اعتراف به مسائل خلاف واقع قرار گرفت. فشارهایی که منجربه افسردگی وی شد و نهایتا همین افسردگی باعث خودکشی وی شد. بهنام نیمه شب پنجشنبه ١٠ شهریور با خوردن قرص به زندگی خود خاتمه داده است.

در دوران بازداشت مرحوم بهنام گنجی در بازداشتگاه ٢٤٠ و ٢٠٩ بازجویان وی را تحت فشارهای فزاینده قرار داده بودند که علیه دوستش ،کوهیار گودرزی، اعترافات دروغین کند که وی نپذیرفته بود. بازجویان از وی خواسته بودند که از کوهیار شکایت کند که وی با وجود فشارهای فزاینده بازجویان نپذیرفته بود. بازپرس شعبه دوم دادسرای اوین (شهید مقدس) نیز بهنام گنجی و خانواده اش را تهدید کرده بود که هرگونه روابطش با کوهیار گورزی را باید قطع کند.

وی پس از یک هفته بازداشت در سلول انفرادی بند ٢٤٠ و چندین روز بازداشت در یکی از سلول های جمعی بند ٢٠٩ زندان اوین و بیشتر از ١٠ جلسه بازجویی با چشم بند و تحت فشار بازجویان وزارت اطلاعات با قرار کفالت از زندان اوین آزاد شد.

طبق قانون حقوق شهروندی، نگهداری در سلول انفرادی و زدن چشم بند مصداق شکنجه اعلام شده و غیر قانونی می باشد. با این حال معلوم نیست که به جز این موارد، چه اتفاقات دیگری در بازداشتگاه بر وی گذشته است.

به گفته خانواده گنجی خیبری، از زمانی که بهنام از بازداشت آزاد شده بود به شدت از فشارهای دوران بازداشتش متاثر شده و افسرده بود، به نحوی که همواره ترس از بازداشت داشت. افسردگی و اقدام به خودکشی بهنام گنجی بعد از مدت کوتاهی پس از آزادی اش از بند امنیتی زندان اوین در حالی صورت گرفت که وی سابقه هیچگونه افسردگی یا بیماری در دوران قبل از زندانش نداشت.

در پی خودکشی وی در نیمه شب روز پنجشنبه ١٠ شهریور، ماموران امنیتی و پلیس در منزلی که جنازه وی در آن بود حاضر شدند و رفتار بدی با خانواده داشتند.

بر اساس این گزارش، پیکر بهنام گنجی خیبری جهت تشییع و تدفین به زادگاهش مشهد منتقل شده است. قرار است وی یکشنبه صبح در بهشت جواد الائمه شهر مشهد تشییع و تدفین شود.‬

با توجه به عدم پذیرش مسئولیت بازداشت کوهیار گودرزی توسط مقامات قضایی تا کنون، ادامه بازداشت خودسرانه و غیرقانونی پروین مخترع مادر این فعال حقوق بشری در زندان کرمان و اکنون خودکشی دوستش که به تازگی از زندان آزاد شده است ، نگرانی ها در مورد سرنوشت کوهیار گودرزی و آنچه در بازداشتگاه بر وی و بهنام گنجی گذشته، افزایش یافته است.

دانشجونیوز


  اخبار ارومیه، صدای تیر اندازی به وضوح شنیده می شود+فیلمarticle picture
 
پارس دیلی نیوز به نقل ازاؤیرنجی ،از شهر اورمیه خبر می رسد که درگیری ها در این شهر به مناطق جنوبی شهر کشیده شد. به گزارش خبرنگاران درگیری ها هم اکنون در خیابان پرورش به طرف حسین آباد و علی آباد ادامه دارد ، صدای تیر اندازی در این مناطق به وضوح شنیده می شود .

به گزارش اؤیرنجی ، انتشار شدت و وسعت تهدید خشک شدن دریاچه اورمیه و نیز میزان خشونت نیروهای رژیم اشغالگر در سرکوب شهرهای اورمیه و تبریز، تمامی شهرهای آذربایجان را نگران کرده است. اخبار رسیده حکایت از آن دارد که در حال حاضر تمام اهالی آذربایجان در خصوص خطرات خشکانیده شدن دریاچه اورمیه و نیز حوادث شهرهای تبریز و اورمیه در حال گفتگو هستند. پیش بینی می شود که بزودی تمامی آذربایجان به سوی قیام پیش خواهد رفت.





۱۳۹۰ شهریور ۱۰, پنجشنبه


  اعمال فشار بر حسین رونقی جهت امضای حکم دادگاهarticle picture
 
دادسرای غیر قانونی مستقر در زندان اوین روز سه شنبه هشتم شهریور ماه حسین رونقی ملکی را جهت ابلاغ و امضا حکم صادره از سوی دادگاه انقلاب احضار کرد.

یک منبع موثق در گفتگو با گزارشگر هرانا اعلام کرد روز سه شنبه حسین رونقی به دادسرای موسوم به شهید مقدس احضار و حکم ۱۵ سال حبس تعزیری صادره از سوی دادگاه تجدید نظر استان تهران را به وی ابلاغ نموده و خواهان امضای آن از سوی حسین رونقی شده است.

بر اساس گفته‌های این منع مطلع حسین رونقی تا کنون از امضای این حکم سرباز زده است و در مقابل مسئولین دادسرا با تهدید و اعمال فشار بر این زندانی خواهان امضای آن هستند.

هم چنین بنا بر گزارش دیگری صبح روز سه شنبه این زندانی به بیمارستانی در خارج از زندان جهت ادامه درمان و عکس برداری منتقل شد که بدون هیچ گونه آزمایشی مجددا به بند عمومی ۳۵۰ منتقل شد.

بنظر می‌رسد مسئولین قضایی و دستگاه امنیتی سپاه پاسداران در درمان این زندانی سیاسی مداخله می‌کنند و این امر بار‌ها از سوی ایشان تکرار شده است.

  داستان ۱۳ سال بی خبری از پیروز دوانیarticle picture
 
همزمان با روز جهانی مفقود شدگان، برادر پیروز دوانی، دگر اندیشی که 13 سال پیش در ایران ربوده شد در مصاحبه با "روز" اعلام کرد: تاکنون جمهوری اسلامی نه توضیحی درباره سرنوشت برادرم داده و نه مسئولیت ربودن او را بر عهده گرفته است.

روز گذشته، روز جهانی مفقودشدگان بود؛ کسانی که توسط دولت ها یا گروههای نظامی ربوده و ناپدید شده اند. سازمان ملل متحد هم با انتشار بیانیه ای اعلام کرد که " هزاران نفر در جهان در شرایط نامطلوب و در مکان هایی که بستگان یا نمایندگان حقوقی آنها از آن خبر ندارند زندانی هستند".

جرمی سارکین، رئیس گروه کاری ناپدیدشدن های اجباری در این زمینه به بی بی سی گفته است: ناپدیدشدن های اجباری به دلایل ویژه ای توسط دولت ها انجام می شود. همیشه به خاطر جلوگیری از فعالیت هایی که فرد مفقود شده در آن درگیر است نیست؛هدف همچنین مرعوب کردن خانواده ها، همکاران و اطرافیان شخص است.

به گفته آقای سارکین "ناپدید شدن افراد سلاحی است که دولت ها برای تعقیب مخالفان استفاده می کنند و تاثیر رعب آور خیلی گسترده تری دارد".

ربودن دگراندیشان و مخالفان سیاسی در ایران نیز از دیر باز از سوی جمهوری اسلامی صورت می گرفته؛ بازداشت و انتقال به مکان های نامعلوم، عدم اطلاع رسانی به خانواده و وکیل فرد بازداشت شده درباره مکان و شرایط نگهداری او طی سالیان گذشته به روندی عادی در سیستم قضایی ایران تبدیل شده.

پیروز دوانی، نمونه ای از این رفتار با دگراندیشان در ایران است. او 3 شهریور 77 از منزل خود به قصد رفتن به منزل خواهرش خارج شد و دیگر هیچ گاه بازنگشت، برخی از روزنامه نگاران که پی گیر پرونده قتل های زنجیره ای بودند از قتل آقای دوانی توسط حکومت و در جریان قتل های زنجیره ای خبر دادند اما جمهوری اسلامی تاکنون از پذیرش مسئولیت ناپدید شدن وی سرباز زده است.

آقای دوانی یکی از افرادی است که طی 33 ساله اخیردر ایران ناپدید شده اند و خانواده های آنها از سرنوشت آنها بی اطلاع هستند.

پیش از این مادر سعید زینالی، دانشجویی که 5 روز پس از حمله نیروهای نظامی به کوی دانشگاه تهران در تیرماه 78، در منزل خود بازداشت شد، به "روز" گفته بود که با گذشت 12 سال هیچ خبری از سرنوشت فرزندش ندارد وتمام پی گیری های خانواده بی نتیجه بوده و از سوی مسئولان بی پاسخ مانده است.

سعید زینالی، 23 تیرماه 78 در منزل خود و در مقابل چشم های خانواده اش بازداشت شد و مادرش در مصاحبه با "روز" اعلام کرد: 12 سال تمام شد، نه به ما می گویند که سعید زنده است و نه می گویند که مردهمن دیگر هیچ از خدا نمیخواهم فقط حتی شده می خواهم جنازه بچه ام را ببینم و دفن اش کنم. دگر چه می توانم بخواهم.

و اکنون حسین دوانی، برادر پیروز دوانی از ربودن برادرش و 13 سال پی گیری خود و خانواده اش سخن می گوید؛ پی گیری هایی که از سوی جمهوری اسلامی، پاسخی جز انکار و مسئولیت نا پذیری در قبال این شهروند ایرانی نداشته است.



آقای دوانی 13 سال از ناپدید شدن برادر شما گذشته؛ پی گیری های خانواده شما چه نتیجه ای داشته؟آیا مسئولین جمهوری اسلامی توضیحی درباره سرنوشت برادرتان داده اند؟

جمهوری اسلامی به هیچ وجه هیچ گونه مسئولیتی نپذیرفته، هیچ توضیحی نداده؛ تنها حرفی که درباره برادر من از سوی مقامات جمهوری اسلامی زده شده پاسخ محسنی اژه ای به اکبر گنجی بود. آقای گنجی اعلام کرده بود که برادر من جزو قتل های زنجیره ای بوده و با فتوای محسنی اژه ای به قتل رسیده و آقای اژه ای در پاسخ گفته بود که من پیروز دوانی را نمی شناسم.



ممکن است از روند پی گیریهایی که داشتید بفرمایید و اینکه بالاخره چه؟

مادر مرا مدام می بردند به پزشکی قانونی تا جنازه ها را ببیند، شاید جنازه برادرم باشد شناسایی کند. خواهرم همه جا رفت از دادگاه انقلاب گرفته تا دادستانی و زندان و بیمارستان ها. هر جایی که می توانست رفت و پی گیری کرد. در نهایت به او گفته بودند بروید تیمارستان ها را بگردید شاید دیوانه بوده توی خیابان او را گرفته و به تیمارستان برده اند. تا اینکه آقای گنجی اعلام کرد برادرم با قتوای محسنی اژه ای به قتل رسیده. بعد هم امیرفرشاد ابراهیمی اعلام کرد که به خاطر پرونده نوار سازان با مهرداد عاليخاني، متهم پرونده قتل هاي زنجيره اي هم بند بوده و عاليخاني در زندان تائيد كرده که پيروز دواني به فتوای محسني اژه اي كشته شده و در باغچه ساختمان 160 در شمال تهران كه به پاتوق معروف است به خاك سپرده شده است.



در این زمینه جز پاسخ کوتاهی که آقای اژه ای به آقای گنجی داد آیا صحبت دیگری هم زده شد؟

نه هیچی. خواهرم هر جا که رفت گفتند ما هیچ خبری نداریم. نه مسئولیتی پذیرفتند نه توضیحی دادند که اصلا چه بلایی سر برادر من امده. تمام این سالها فقط گفته های باقی و گنجی و امیر فرشاد ابراهیمی و همچنین گفته های آقای حجاریان به همسر خواهرم بوده. آقای آرمین هم در مجلس ششم مطرح کرد اما هیچ یک از مسئولان اصلی حکومت هیچ توضیحی ندادند؛اصلا همه اظهار بی اطلاعی کردند و در نهایت گفتند که اصلا پیروز دوانی را نمی شناختند.



آقای حجاریان اطلاعی از سرنوشت برادرتان داشتند؟ چی گفته بودند؟

قبل از ترور آقای حجاریان بود ایشان به همسر خواهرم گفته بودند که دیگر دنبال نکنید پیروز کجا است و دیگر دنبالش نروید؛ او را کشته اند و به خانمت هم بگو زیاد این طرف آن طرف نرود چون چیزی دستگیرش نمی شود.



آقای دوانی، مادر شما پس از ربوده شدن برادرتان بر اثر سکته قلبی درگذشت. یادم است همان موقع خواهرتان اعلام کرده بود که مادرتان هر روز دهها جسد را در پزشکی قانونی می بیند تا شاید جسدی از فرزندش بیابد.

بله. مادرم از قبل سکته خفیفی کرده بود ولی وقتی پیروز را بردند مدام به خانه زنگ می زدند و از این کارهای بسیار وجشتناک روان پریشانه می کردند. می گفتند پسرت را کشتیم بیا جنازه اش را تحویل بگیر و بعد می خندیدند. این تلفن ها تمامی نداشت. مادرم می رفت ولی می گفتند برای چه امده ای میخواهی بدن لخت مردان را ببینی؟ خیلی وحشتناک بود مادرم را رسما داغون کردند. به خانه زنگ می زدند و می گفتند باید جشن عروسی برای پسرت در قبرستان بگیری و... به مادرم می گفتم مادر اینها میخواهند شما را دیوانه کنند نکن جواب نده نرو اما می گفت نمی توانم نروم پسرم است بچه ام است و باید پی گیری کنم. می گفتم میدانم تو مادری اما اگر زنده باشد روزی برمیگردد. وقتی کسی را می ربایند یا اینقدر شکنجه میدهند که پشت تلویزیون بیاورند یا او را می کشندیا اگر زنده باشد او را در تلویزیون خواهی دید و اگر هم نه که او را کشته اند. اما مادرم طاقت نمی آورد باز می رفت و پی گیری میکرد. او سکته کرد و فوت شد. واقعا وحشتناک است شما نمیدانید چقدر وحشتناک است وقتی کسی را بازداشت می کنند به هر حال هر چند سال هم طول بکشد آدم میداند که با چه کسی طرف است اما وقتی می ربایند یقه چه کسی را می توانی بگیری؟ هر جا بروی می فرستند جای دیگر، دادگاه انقلاب می گوید برو دادستانی، آنجا می گویند برو زندان، زندان می گوید برو بیمارستان و همین طور دوره تسلسل وحشتناکی ایجاد می کنند که به شدت ضربه میزند و با روان خانواده و جامعه بازی میکنند. در اصل با هیچ کسی طرف نیستی توی خیابان می ربایند بعد می کشند و میندازند جلوی ماشین و می گویند تصادف کرده و.... هربلایی بخواهند سر آدم می آورند و دستت هم جایی بند نیست و هیچ کسی هم پاسخی نمیدهد.



و بعد بعد از ناپدید شدن آقای دوانی احضاریه ای برای ایشان آمد درست است؟

بله. دی ماه سال 80 و 81 دو سال پیاپی از دادگاه انقلاب برای برادرم احضاریه آمد. نوشته بودند برای پاره ای از توضیحات باید به دادگاه انقلاب مراجعه کند. در اصل بازی روانی بود.



نام برادر شما ابتدا در پرونده قتل های زنجیره ای بود اما یکباره حذف شد.

پیروز و مجید شریف را از پرونده کشیدند بیرون و در 4 قتل، پرونده قتل های زنجیره ای را خلاصه کردند. همان موقع آقای زرافشان که یکی از وکلای خانواده ها بود مصاحبه کرد و این مساله را عنوان کرده و پرسید پرونده این دو نفر کجاست؟ او گفت حکم دوانی را دری نجف آبادی با فتوای محسنی اژه ای داده. نه تنها جوابی ندادند که آقای زرافشان را هم که پی گیر این دو پرونده بود بازداشت کردند اما بعدها قسمتی از پرونده در خارج از کشور منتشر شد و آقای لاهیجی، این پرونده را شکافت و توضیح داد که دری نجف آبادی گفته اینها کمونیست هستند و باید کشته شوند و محسنی اژه ای فتوای قتل را صادر کرده. یادم است رضا يوسفيان، نماينده‌ ششم مجلس هم در يک کميسيون تحقيق و تفحص در يک مصاحبه اعلام کرد که ما از دری نجف آیادی در مورد پيروز سئوال کرديم و در مورد قتل پيروز دوانی مطالبی گفت اما بعدها کميسيون مشکلاتی پيدا کرد و ديگر این مساله تکرار نشد.



شما با موریس کاپیتورن، گزارشگر ویژه سابق سازمان ملل در امور ایران هم دیدار داشتید و ایشان هم پی گیر برادرتان بودند؛ آیا مقامات ایرانی به آقای کاپیتورن و سازمان ملل درباره سرنوشت برادر شما پاسخی داده بود؟

آقای کاپیتورن، پیروز را خوب می شناخت. چون پیروز خیلی از خانواده های کشته شده ها را به او وصل کرده بود. او پی گیر بود و از مقامات ایران هم سئوال کرده بود. بعد گفت شما ضرب المثلی دارید که می گوید دم خروس را باور کنم یا قسم حضرت عباس را. اینها کدام حرفشان را باید باور کنیم؟ گفتم هیچ کدام را؛ اینها دروغ می گویند هم دم خروسشان دروغ است هم قسم حضرت عباسشان. به او نیز گفته بودند که هیچ خبری ندارند.



آقای دوانی با وجود همه این شواهد حکومت اما هیچ مسئولیتی نپذیرفته. خود شما با گذشت این سالها چه فکر میکنید؟ برادرتان چه سرنوشتی پیدا کرده؟

پیروز برای من نمرده. نه برای من و نه برای خانواده و دوستانش. نه تنها پیروز بلکه مجید شریف، فروهر و همه کسانی که این همه سال کشته شدند نامشان وراهشان زنده است. از نظر جسمی من اما باور ندارم که برادرم زنده باشد؛ با توهم نمی شود زندگی کرد. او را کشتند. وقتی امیر فرشاد ابراهیمی آدرس دقیق میدهد و می گوید بعد از یک ماه شکنجه در فلان جا او را کشته اند، یا آقای حجاریان و گنجی و باقی از قتل او می گویند امیدی به زنده بودن جسمی برادرم نیست. من خیلی روی خانواده ام کار کردم، روی خواهرم و دخترانم که بسیار پریشان شده بودند و می گفتند امیدی دارند که برادرم را زنده ببینند. گفتم بپذیرید که دیگر تمام شده، یک روزی انسان می آید و یک روزی هم می رود. از جهت جسمی تمام شده اما پرونده برای ما باز است چون باید دادخواهی شود. نمیخواهند نگویند که قبرش کجاست خاکش کجاست من به مرده اعتقادی ندارم به هدف و راهش اعتقاد دارم اینکه در خانه شماره 600 است یا در کوچه پس کوچه ای او را انداخته اند مهم نیست مهم راهش است و نامش که زنده است. مهم پرونده باز اودر میان مردم است که باید دادخواهی شود نه به خاطر اینکه برادر من است بلکه برای اینکه جریان تحول خواهی ایران دچار فراموشی نشود. باید پی گیری کنیم تا یادمان نرود چه کرده اند و چه اتفاقی برای ما افتاده. او کشته شده و امیدی به زنده بودنش ندارم همان موقع که او را گرفتند و بردند یک ماه بعد گفتم که او را کشتند وگرنه این همه پی گیری کردیم حداقل خبری از او می آمد.



آقای دوانی سپاسگزارم از وقتی که گذاشتید اگر در پایان صحبت خاصی دارید بفرمایید.

اینقدر تجاوز و کشتار زیاد شده این مدت که دیگر به جنایات روزها و سالهای قبل توجهی نمی شود گویی جنایت، کشتار و تجاوز عادی شده. همین قضیه آقای کروبی و آقای موسوی و همسرشان را ببینید همین نوعی آدم ربایی است من با اعتقادات آنها موافق نیستم اما جنایت را نباید تایید کرد. برده اند هزار جور بلا سرشان می آورند تا پشت تلویزیون بیایند و... باید به اینها اعتراض کرداما باید هم به اینها اعتراض کرد هم به کشتارها و جنایات 33 ساله. باید صحبت کرد و آگاهی بخشید و امید داشت به روزی که دیگر این جنایات ار سرزمین ما رخت بربندد. جنبش مردم ایران ریشه در گذشته ها دارد و جنبش سبز به یکباره عین قارچ سر بر نیاورده، ما جنایات و کشتارهای دهه 60 و سال 67 را دیده ایم، روزهایی را دیده ایم که توی خیابان می کشتند و کسی هم در را باز نمیکرد پناه دهد و در را به رویمان می بستند امروز اما مردم پناه هم شده اند در را باز میکنند و پناه میدهند به هم وطنان خود. ما کردستان و گنبد را دیده ایم و جنایات 33 ساله را، آتش و خون در دانشگاه را و... هیچ کدام از اینها نباید فراموش شود. جنبش مردم ایران متعلق به همه مردم ایران است و این نسل جوان فعلی، بچه های همان پدران و مادرانی هستند که قبل از این دو سال هم هزینه داده اند، نسل امروز ریشه در گذشته ما دارند از خود ما هستند. فقط دو سال نیست که کشتار می شود و آدم می کشند 33 سال است می کشند ترور بختیار، قتل فروهر ها و... مال دوسال نیست مال 33 سال است این همه کشتند رسیدند به اینجا. من همیشه می گویم که این جنبش سبز را جدا نکنید خط کشی نکنید این جنبش متعلق به همه مردم ایران است و همه مردم ایران حق دادخواهی دارند.
فرشته قاضی / روز
 

  انتقال فعال کارگری به دادگاه و ضرب و شتم وی توسط نیروهای

 امنیتی
article picture
 
بر اساس گزارش رسیده، نیروهای امنیتی روز سه‌شنبه 8 شهریور ماه 1390، کورش بخشنده فعال کارگری و عضو کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری را به دادگاه بردند و وی را مجددا به اتهام نشر اکاذیب به بازداشتگاه سازمان اطلاعات انتقال دادند.

کورش بخشنده روز یکشنبه 6 شهریور ماه توسط نیروهای امنیتی در منزل خود به همراه پسرش دستگیر و روانه زندان شد. این فعال کارگری در حالی بازداشت و مورد بازجویی و تحت فشار قرار می‌گیرد که از ناراحتی قلبی رنج می‌برد و همچنین از ناراحتی دیسک کمر برخوردار است.

بنابه گزارش رسیده، مامورین امنیتی وی را مورد ضرب و شتم قرار داده و در حال حاضر در وضعیت جسمی وخیمی به سر می برد .
ما ضمن محکوم کردن این اقدام، دستگیری و بازداشت کارگران و فعالین کارگری را شدیدا محکوم کرده و خواهان آزادی فوری و بدون قید و شرط کورش بخشنده و تمامی کارگران در بند هستیم.

پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۰
کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری
قربانیان تجاوز، نیازمند بازسازی روانی هستند


می‌خواهد از همسرش جدا شود یا بهتر است گفته شود، شوهرش دیگر حاضر نیست با او زندگی كند. شوهرش می‌گوید، با زنی كه افسرده و عصبی است و از او تمكین نمی‌كند، نمی‌تواند زندگی كند. اما زن نمی‌خواهد زندگی‌اش را از دست بدهد. می‌گوید ترجیح می‌دهد، اگر شوهرش او را طلاق می‌دهد، فكر كند او فقط افسرده و عصبی است تا اینكه بفهمد او بعد از اینكه مورد تجاوز قرار گرفت، اینچنین شد.
پنج سال پیش بود كه او از سوی برادر شوهرش مورد تجاوز قرار گرفت، اما این راز را در خود نگه داشت، چون می‌دانست اگر شوهرش از موضوع باخبر شود، هم او را خواهد كشت، هم برادرش را.
اما حالا هم كه از صفحه زندگی شوهرش پاك می‌شود، ترجیح می‌دهد بدون هیچ رسوایی این اتفاق بیفتد!
این داستان تلخ... 
این داستان، تلخ است. این داستان تلخ، هر روز تكرار می‌شود. تكرار این داستان تلخ برای بسیاری از زنان و دختران كابوس است. كابوسی كه هر روز شكل تازه‌ای از آن را در صفحات حوادث روزنامه‌ها می‌بینیم. كابوسی كه ممكن است روزی برای هریك از ما تعبیر شود.
مورد تجاوز قرار گرفتن، رسوایی بزرگی است كه زندگی آنان را تباه می‌كند و پدر، شوهر، خانواده، جامعه و حتی قانون ممكن است نتواند از آنان حمایت كند. این كابوسی است كه اگر زمانی با وحشت از خیال آن برخیزند از به واقعیت پیوستن آن تا پایان عمر در هراس خواهند بود. اغلب یك راه‌حل باقی می‌ماند؛ سكوت. سكوتی تلخ و فرساینده، اما انگار چاره فقط همین است.
به گفته دكتر سیدمهدی صابری، روان‌پزشك و عضو هیات‌علمی مركز تحقیقات پزشكی قانونی، تجاوز جنسی مساله‌ای است كه به فرد، طبقه اجتماعی یا شرایط خاصی محدود نمی‌شود و همه دختران و زنان در همه جوامع ممكن است در معرض چنین آسیبی قرار گیرند. حتی در جوامعی كه آزادی‌های جنسی نیز وجود دارد، تجاوز جنسی اتفاق می‌افتد، اما تفاوت اینجاست كه در جوامعی كه فشارهای اجتماعی بالاست، درصد قابل توجهی‌ از تجاوزها و آزارهای جنسی در درون خانواده و توسط آشنایان صورت می‌گیرد.
 یعنی زن یا دختر از سوی فرد یا افرادی كه مورد اعتماد خانواده هستند و به درون خانواده رفت‌و‌آمد می‌كنند، مورد تجاوز قرار می‌گیرند. وی درباره ماهیت تجاوزهای جنسی در ایران می‌گوید: متاسفانه در جامعه ایران به نظر می‌رسد، آمار تجاوزها و آزارهای جنسی در خانواده‌ها و از سوی نزدیكان بیشتر است. البته آمار این واقعه در هیچ كشوری نمی‌تواند دقیق باشد، چون بسیاری از زنان و دخترانی كه با چنین مشكلی مواجه می‌شوند، بنا به ملاحظاتی برای پیگیری آن اقدام نمی‌كنند.
دكتر صابری درباره دلایل پیگیری نكردن قضایی این موضوع از سوی قربانیان می‌گوید: بسیاری از این افراد، به دلیل ترس از رسوا شدن، نگرانی از برخوردهای قهرآمیز، ترس از مقصر شناخته شدن یا نگرانی از تهدیدهای فرد متجاوز، موضوع را مطرح نمی‌كنند و احتمال چنین رفتاری در جوامعی كه محدودیت بیشتری وجود دارد، به مراتب بیشتر است.
این روان‌پزشك ادامه می‌دهد: بسیاری از روان‌شناسان و روان‌پزشكان در خلال جلساتی كه با برخی بیماران زن و دختر دارند، به طور ضمنی متوجه می‌شوند كه بسیاری از اختلالات روانی آنان ریشه در این اتفاقات دارد و فرد به دلایل گفته‌شده، این موضوع را با كسی در میان نگذاشته است و این آسیب به صورت یك اختلال روانی در فرد آشكار می‌شود.
قربانیان و اختلالات روانی دیرپا
وقتی یك زن قربانی تجاوز می‌شود، در واقع قربانی جنسیت خود است و به دلیل اینكه مطمئن است از سوی جامعه حمایتی از او نمی‌شود، گاه موضوع را اصلا مطرح نمی‌كند، اگر در خانواده مطرح كند به احتمال زیاد محكوم می‌شود.
جامعه و قانون نیز احتمالا از او حمایتی همه‌جانبه نخواهد كرد. با چنین پیش‌بینی‌ای بسیاری از این زنان، ترجیح می‌دهند در خلوت درون‌گرای خود موضوع را پنهان كنند، اما بدون شك پیامدهای آن روی فرد باقی خواهد ماند و به اطرافیان و خانواده او تسری خواهد یافت، در حالی كه ممكن است، پدر، همسر، فرزندان و خانواده آن زن متوجه نشوند كه ریشه بسیاری از مشكلات او چیست؟
دكتر صابری درباره پیامدهای روانی تجاوز جنسی در قربانیان می‌گوید: مواردی از این آزارهای جنسی منجر به اختلالی به نام «استرس پس از حادثه» می‌شود كه نوعی اختلال روانی دیرپا و مزمن است. این اختلال زمانی بروز می‌كند كه ضربه و آسیب روانی جدی به فرد وارد شود، به طوری كه قربانی خود را در معرض خطر جدی جانی مشاهده می‌كند، اما پس از آنكه از آن حادثه جان سالم به درد می‌برد، دچار چنین اختلالی می‌شود.
عضو هیات‌علمی مركز تحقیقات پزشكی قانونی هم چنین توضیح می‌دهد: این افراد دچار اضطراب دایمی نیز می‌شوند و همیشه تصور می‌كنند كه حادثه‌ای مشابه برای آنان در آینده نزدیك اتفاق خواهد افتاد. افرادی كه مورد تجاوز قرار می‌گیرند، از یادآوری آن حادثه و هر موضوع یا فردی كه موجب یادآوری آن شود، گریزان هستند. درنتیجه خود را حتی از كسانی كه دوست‌شان دارند، دور می‌كنند.
به گفته دكتر صابری، این افراد معمولا دچار افسردگی‌های واكنشی و اضطراب‌های شدید می‌شوند و همواره نگران و غمگین هستند و از روابط اجتماعی كناره‌گیری می‌كنند. ترس‌های مرضی- فوبیا- از دیگر علایم موجود در این افراد است كه موجب می‌شود، فرد از موقعیت‌های طبیعی هم فرار كند، طوری كه مثلا وقتی زنی مورد تجاوز قرار می‌گیرد، حتی از برقراری ارتباط جنسی با همسر خود امتناع می‌كند.
این روان‌پزشك درباره سایر اختلالات در قربانیان تجاوز توضیح می‌دهد: بروز اختلالات شخصیتی، به ویژه اگر فرد در سنین كودكی و نوجوانی مورد تجاوز قرار گیرد، در این افراد جدی است. اختلال شخصیت مرزی، اختلال مهمی است كه فرد را مستعد می‌كند در بزرگسالی اقدام به خودزنی و خودآسیبی كند و روابط پرتنش و پرآسیبی را با دیگران داشته باشد.
وی می‌افزاید: این افراد به‌شدت تحریك‌پذیر و آسیب‌پذیر هستند و نمی‌توانند روابط پایداری با دیگران برقرار كنند. گاه نیز احساس پوچی در این افراد چنان شدت می‌یابد كه ممكن است بر اثر آن دست به خودكشی بزنند.
متجاوز، جانی یا قربانی؟ 
افرادی كه مورد آسیب و آزار جنسی قرار می‌گیرند، خود «قربانی» هستند، چون بدون رضایت، مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفته‌اند، مانند زلزله یا هر حادثه ناخواسته دیگری كه زندگی فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهد و سرنوشت او را برای همیشه تغییر می‌دهد، اما متاسفانه در جامعه‌ای مانند ایران بیشتر نگاه‌ها به این سو معطوف می‌شود كه خود فرد تحریك‌كننده و مساله‌دار بوده است. چنین برداشتی به معنی آن است كه فرد از دایره قربانی بودن خارج و مقصر شناخته می‌شود، در این صورت او دچار احساس گناه می‌شود و همین موضوع به آسیب‌های روانی او دامن می‌زند. اما موضوع متجاوزان به عنف نیز بسیار قابل توجه است، عاملان به این جنایت چه افرادی هستند؟ آیا هر مردی با قرار گرفتن در شرایطی خاص می‌تواند تبدیل به یك متجاوز به عنف شود یا نه، این افراد دارای ویژگی‌های روانی خاصی هستند كه آنان را برای ارتكاب به چنین جنایتی مستعد می‌كند؟
دكتر صابری، روان‌پزشك و عضو هیات‌علمی مركز تحقیقات پزشكی قانونی درباره ویژگی‌های روانی افرادی كه اقدام به تجاوز می‌كنند، می‌گوید: این افراد معمولا دارای اختلالات روانی و شخصیتی هستند و در زندگی با محدودیت‌های جنسی مواجه و به عبارتی دچار نارضایتی‌های جنسی‌اند. افراد متجاوز ممكن است، حتی از ارتباط با فردی كه به صورت قانونی با او رابطه دارند، رضایت نداشته باشند؛
 این نارضایتی موجب می‌شود كه این افراد تصمیم بگیرند، تمایلات سركوب شده خود را با تجاوز به افراد بی‌گناه، پاسخ دهند.
وی با اشاره به وجود اختلال ضداجتماعی روان‌پریشی بیشتر متجاوزان به عنف می‌گوید: عواملی زمینه‌ساز بروز چنین اختلالاتی در فرد می‌شود، مثلا در خانواده‌های تك‌والد یا خانواده‌هایی كه ثبات ندارند یا روابط میان افراد در آن سرد است و افراد نمی‌توانند ارتباط درستی با یكدیگر برقرار كنند، زمینه شكل‌گیری این اختلال در افراد بیشتر است.
 در خانواده‌هایی هم كه اعتیاد و افسردگی وجود دارد، احتمال ابتلا به اختلالات روانی مشابه و تجاوز، به ویژه به محارم افزایش می‌یابد. دكتر صابری می‌افزاید: ازدواج مجدد والدین، چه زن و چه مرد كه منجر به رفت‌و‌آمد افراد جدیدی به خانواده می‌شود، نیز ممكن است در بروز این اتفاق موثر باشد. در‌واقع اگر در حال حاضر آماری هم از میزان تجاوز جنسی در جامعه وجود داشته باشد، همچون كوه یخی است كه تنها قله آن از آب پیداست و قسمت عمده آن در لایه‌های پنهان جامعه در حال رخ دادن است، این آمار تنها بخش كوچكی از واقعیت است. به عنوان مثال ممكن است در طول یك ماه فقط 10 تا 15 نفر تحت عنوان تجاوز جنسی به پزشكی قانونی مراجعه كنند، اما آمار واقعی شامل تجاوز جنسی یا آزار جنسی كه حتی شامل حال كودكان نیز می‌شود و بیشتر در خانواده‌ها اتفاق می‌افتد ، بسیار بیش از اینهاست.
این خطوط مسدود است!
اگر دزدی به خانه شما حمله كند، شما خیلی سریع با پلیس تماس می‌گیرید، شكایت می‌كنید و خواستار پیگیری ماجرا می‌شوید، در اینكه جرمی اتفاق افتاده است، شكی نیست، اما اگر كودك یا زنی مورد تجاوز قرار بگیرد، نه تنها جسم او بلكه روح او دچار آسیب‌هایی شده است كه تا ابد قابل ترمیم نیست.
اما آیا افرادی كه مورد تجاوز قرار گرفته‌اند و جسم و جان‌شان به یغما می‌رود، می‌توانند به‌راحتی شكایت كنند؟ اصلا چگونه می‌توانند ثابت كنند كه آنچه اتفاق افتاده، برخلاف میل آنان و با زور یا تهدید انجام شده است؟ و در ضمن با شرم و ننگ اجتماعی چه خواهند كرد؟ تجاوز، جرمی است كه اگر قربانی آن اعاده حیثیت كند، نه‌تنها ممكن است مورد سرزنش قرار ‌گیرد، بلكه نخست باید بی‌گناهی خود را ثابت كند! باور عمومی، اگرچه نادرست، این است كه قربانی به نوعی خود محرك تجاوزگر بوده است و به گونه‌‌ای هم‌دست مجرم شناخته می‌شود و حتی اگر مسوولیت جرم به گردن تجاوزگر افتد، شرم آن بر گردن زن یا كودكی است كه مورد تجاوز قرار گرفته است.
دكتر صابری درباره شیوه حمایت از قربانیان تجاوز می‌گوید: در بسیاری از كشورهای توسعه‌یافته، خطوط تلفنی ویژه‌ای برای تجاوز و آزارهای جنسی در نظر گرفته شده است تا اگر فردی مورد تجاوز قرار گرفت، بتواند با مراكزی كه برای این مورد پیش‌بینی شده است ارتباط برقرار كند و حتی اگر بخواهد مسایل خود را به صورت ناشناس مطرح كند، من فكر می‌كنم چنین خط ویژه‌ای در ایران نیز باید راه‌اندازی شود تا قربانیان تجاوز بتوانند به راحتی با آنها تماس بگیرند و حتی به صورت ناشناس مسایل خود را در میان بگذارند و از خدمات مشاوره بهره بگیرند. این موضوع علاوه بر كاهش فشار روی این افراد كمك می‌كند تا آمار واقعی‌تری از قربانیان تجاوز و آزار جنسی در كشور به دست آید.

عوامل افزایش آمار تجاوز جنسی

عوامل زمینه‌ساز در افزایش آمار تجاوز جنسی در یك جامعه چیست؟ در بروز این پدیده آیا فقط زنان مقصرند یا مردان نیز مانند زنان، قربانی شرایط اجتماعی اقتصادی و فرهنگی جامعه هستند؟ نقش دستگاه قضایی و امنیتی در كاهش آمار این پدیده ناهنجار اجتماعی چیست؟ اینها سوالاتی است كه با دكتر عالیه شكربیگی، استاد دانشگاه و جامعه‌شناس به تحلیل و بررسی آنها پرداختیم.
به گفته این استاد دانشگاه، تجاوز جنسی پدیده‌ای است كه از گذشته تاكنون در همه جوامع وجود داشته است و از این پس هم اتفاق خواهد افتاد، اما در بعضی جوامع، عواملی چون فقر اقتصادی، از هم گسیختگی اجتماعی، بحران‌های اجتماعی و نبود اعتماد و همدلی، ناامنی را در جامعه افزایش می‌دهد و در چنین شرایطی افراد به واكنش‌ها، حركات و رفتارهای نامطلوب اجتماعی دست می‌زنند كه یكی از آنها تجاوز جنسی است.
این استاد دانشگاه پیش از پرداختن به مبحث اصلی تاكید می‌كند: برای تحلیل هر پدیده اجتماعی فقط یك عامل اثر‌گذار نیست. به همین دلیل در بررسی‌ها باید مجموع عوامل اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی را مورد بررسی قرار داد. متاسفانه در تحلیل بسیاری از پدیده‌ها و ناهنجاری‌ها در جامعه ایران، فقط به یك یا دو عامل تاكید می‌شود، مثلا در ارتباط با موضوع تجاوز جنسی فقط برنامه‌های ماهواره‌ای یا پوشش زنان مورد توجه قرار می‌گیرد، در حالی كه هر پدیده اجتماعی، تحت تاثیر عوامل گوناگونی شكل می‌گیرد. به طور كلی بر اساس نظریه‌های جامعه‌شناختی در یك جامعه سالم، انسان برای رسیدن به اهداف خود از یك‌سری ابزارهای خاص بهره می‌گیرد، اما اگر ابزارهای لازم برای رسیدن به اهداف از طریق درست وجود نداشته بود، در جامعه بحران به وجود می‌آید.
این جامعه‌شناس در ادامه به نظریه «متغیرهای الگویی پارسونز» اشاره می‌كند و می‌گوید: بر اساس این دیدگاه، رفتارهای افراد در ارتباط با جامعه، خانواده، نظام آموزشی و رسانه‌ها شكل می‌گیرد و آنان رفتار خود را در این متغیرهای الگویی تعریف می‌كنند. این استاد دانشگاه با اشاره به اینكه نظم اجتماعی، فقط نظم در عین نیست و نظم در ذهن جامعه است، می‌گوید: در واقع گسترش پدیده‌هایی مانند تجاوز جنسی ناشی از بی‌نظمی در ذهن انسان‌هاست. معتقدیم جامعه زمانی می‌تواند سالم باشد كه خانواده سالم داشته باشد. با توجه به شرایط خانواده‌های ایرانی و گسترش تفردگرایی می‌توان گفت شاهد بحران در ارتباط با نهاد خانواده هستیم كه در دل آن پدیده‌ای چون تجاوز به ویژه تجاوز به محارم اتفاق می‌افتد، اما چون این اتفاق در بستری از محرمیت اتفاق می‌افتد، متاسفانه گزارشی درباره آن ارایه نمی‌شود.
تاثیر سریال‌های ماهواره
دكتر شكربیگی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در بررسی عوامل بروز تجاوز جنسی در حالی كه مهم‌ترین عامل را عامل روانی می‌داند، می‌گوید: زمانی كه در یك جامعه به اندازه كافی آزادی وجود داشته باشد، امكان بروز بسیاری از رفتارها در سطح جامعه امكان‌پذیر می‌شود، اما وقتی در یك جامعه محدودیت افزایش می‌یابد، فشارهای ناشی از آن موجب می‌شود، افراد به محیط‌های خلوت رو آورند و به خود اجازه دهند به دور از چشم جامعه، هر رفتاری را از خود نشان دهند. بر اثر محدودیت‌های اجتماعی، فشار غریزه جنسی شدت می‌یابد.
وی می‌افزاید: ساختار جامعه ایران مردسالار است و پیامد آن عرف‌های حقوقی و اجتماعی تبعیض‌آمیزی است كه موجب شكل‌گیری ذهنیت‌های استبدادی در مردان نسبت به زنان می‌شود. برخوردهای تبعیض‌آمیز، باورهای كلیشه‌ای را در جامعه بازتولید می‌كند و خانواده چون از دسترس فشارهای اجتماعی به دور است، به جای آنكه مامنی برای افراد باشد، ناهنجاری‌هایی چون تجاوز به درون آن رخنه می‌كند. وی در حالی كه در بروز پدیده‌هایی چون تجاوز جنسی، برنامه‌های ماهواره‌ای را هم موثر می‌داند، توضیح می‌دهد: امروزه ماهواره به خلوت خانواده‌ها، زنان و مردان نفوذ پیدا كرده و شكل‌دهنده بسیاری از رفتارهاست. آمارها نشان می‌دهد 85درصد خانواده‌های ایرانی در نبود برنامه‌های جذاب رسانه ملی، سریال‌های ماهواره‌ای را تماشا می‌كنند؛ سریال‌هایی كه در آنها روابط آزاد و خیانت به راحتی به تصویر كشیده و تكرار می‌شود. به عبارتی این موضوع‌ها به صورت مرتب مخاطبان را در معرض بمباران قرار می‌دهد. اگر تا همین چند سال پیش برقراری ارتباط با جنس مخالف در جامعه ما برای دختران و پسران تابو بود، اما الان گروهی از جوانان فراتر از رابطه دوستی با جنس مخالف، تحت تاثیر این برنامه‌ها به رابطه آزاد جنسی رو آورده‌اند.
دكتر شكربیگی عوامل اقتصادی را نیز در بروز بسیاری از بحران‌های اجتماعی موثر می‌داند و می‌گوید: تنگناهای اقتصادی موجب شده است كه آمار ازدواج با در نظر گرفتن جمعیت جوان آن رو به كاهش رود، این موضوع جوانان را تحت فشار قرار می‌دهد، واقعیت آن است كه اگر امكان ازدواج در جامعه فراهم باشد، بسیاری از جوانان ترجیح می‌دهند نیازهای خود را در درون خانواده پاسخ دهند.
وی می‌افزاید: جدا از تجاوز جنسی كه بی‌رحمانه‌ترین شكل تامین نیازهای جنسی است، ارضای این نیاز از طریق رابطه نامشروع و با توافق دو طرف در لایه‌های پنهان جامعه در حال گسترش است كه زنگ خطری جدی تلقی می‌شود.
متاسفانه شرایط جامعه به‌گونه‌ای است كه زمینه بروز برخی ناهنجاری‌ها وجود دارد.
پیامدهای علنی شدن اخبار تجاوز
دكتر شكربیگی درباره پیامدهای علنی شدن برخی حوادث مثل حادثه تجاوز دسته جمعی در خمینی‌شهر توضیح می‌دهد: مطرح شدن موضوع تجاوزهای جنسی به دور از اغراض سیاسی، می‌تواند مفید باشد، به شرط آنكه دستگاه قضایی با عملكرد دقیق و به موقع خود بتواند پاسخگوی افكار عمومی باشد، در غیر این صورت طرح این مسایل در جامعه علاوه بر تشدید احساس ناامنی در جامعه موجب جری شدن افرادی می‌شود كه پتانسیل بروز چنین ناهنجاری‌ها را در خود دارند.
اگر دستگاه قضایی و مسوولان، متجاوزان را در آن حدی كه لازم است مجازات نكنند، سودجویانی نیز پیدا می‌شوند كه با مشاهده عدم اقتدار دستگاه قضایی به خود اجازه می‌دهند به ناامنی در جامعه دامن بزنند كه این خود موجب رشد و پرورش اوباشی‌گری در جامعه می‌شود.
دكتر صابری روان‌پزشك و عضو هیات علمی مركز پزشكی قانونی نیز معتقد است: اطلاع‌رسانی درباره فجایع و حوادثی نظیر تجاوزهای جنسی در جامعه به شكلی كه این روزها در رسانه‌های ایران انجام می‌شود، برخلاف تصور، پیامدهای مطلوبی به دنبال نخواهد داشت.
چرا كه این اطلاع‌رسانی بدون برخورد سریع قضایی موجب دامن زدن به این جنایت‌ها می‌شود. تحقیقات نشان می‌دهد، اطلاع‌رسانی‌های نادرست و ناقص به جای آنكه موجب پیشگیری از موارد مشابه شود، موجب می‌شود كه برخی افراد كه به دنبال مقاصد مجرمانه هستند و تا آن زمان جرأت انجام آن را نداشتند با دیدن تعلل و ضعف در رسیدگی به موقع و كامل و صحیح به جرایم به ارتكاب جرم تشویق شوند. به همین دلیل توصیه می‌شود انعكاس این اخبار باید با برخوردهای قهرآمیز تنبیه‌گرایانه سریع همراه باشد و تا زمانی كه آثار جنایت از جامعه پاك نشده است، آثار تنبیهی قابل مشاهده باشد.
اما متاسفانه دیده شده است كه پیگیری‌های قضایی آنقدر طول می‌كشد كه جامعه حساسیت خود را نسبت به موضوع از دست می‌دهد یا حتی افكار عمومی آن فراموش می‌كند، به همین دلیل مجازات این افراد تاثیری كه لازم است را در جامعه نمی‌گذارد.
منبع:روزنامه شرق

بیانیه آداپ در خصوص جان باختگان، مجروحین و بازداشت شدگان در تظاهرات دریاچه ارومیه


انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران (آداپ) سرکوب وحشیانه ی اعتراضات مسالمت آمیز پنجم شهریور ۱۳۹۰ در شهرهای آذربایجانی اورمیه و تبریز را به شدت محکوم می کند. هزاران تن از مردم در اعتراض به سوء مدیریت جمهوری اسلامی ایران در فاجعه زیست محیطی پیش روی دریاچه ارومیه، سومین دریاچه آب شور بزرگ جهان، در عصر این روز در بخش های مرکزی شهرهای اورمیه و تبریز تجمع کردند. معترضین آرام با گاز اشک آور، گلوله های ساچمه ای و ضربات باتوم پلیس ضد شورش مواجه شدند. صدها نفر از حامیان دریاچه در اورمیه، تبریز و شهرستان های اطراف دستگیر شدند .
آداپ با نهایت تاسف خبر کشته شدن سه تن از تظاهرکنندگان و مجروح شدن تعداد کثیری از مردم در طی درگیریها با پلیس ضد شورش را گزارش می دهد. همچنین گزارش شده است که بسیاری از بازداشتها زمانی صورت گرفته که افراد مجروح در بیمارستانها تحت درمان بوده اند .
دریاچه اورمیه یکی از قدیمی ترین دریاچه های آب شور جهان است که مابین استان های آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی ایران قرار دارد، منطقه ای که ترک های آذربایجان در آن ساکنند. در سال های اخیردولت به صورت فزاینده ای به احداث سدهای متعدد بر روی بیش از بیست رودخانه منتهی به دریاچه اقدام کرده و در نتیجه هفت متر از عمق آب دریاچه کاسته شده است. به نظر کارشناسان مسائل محیط زیست، این سدها و احداث بزرگراه ارتباطی مابین شهرهای اورمیه وتبریز باعث کاهش جریان آب های جاری به دریاچه و در نتیجه کاهش و تبخیر شصت در صد از آب دریاچه اورمیه شده است .
نمایندگان مجلس ایران ، با طرح دو فوریتی جلوگیری از خشک شدن دریاچه ارومیه از طریق انتقال و پمپاژ آب از رودخانه ی ارس مخالفت کردند. نمایندگان مجلس، در عوض از کوچ دادن ساکنان منتطقه صحبت کردند که وحشت و هراس جمعیت منطقه را موجب شوند. بیشترین نگرانی از برجا ماندن میلیاردها تن نمک است که باد آنها را پراکنده خواهد کرد. سرازیر شدن نمک در منطقه موجب شیوع بیماریها، از بین رفتن محصولات کشاورزی و ایجاد شرایط زندگی خطرناک در شعاع گسترده ای از اطراف دریاچه خواهد شد. و این نه تنها مناطق آذربایجانی در ایران بلکه کشورهای همجوار آذربایجان، ترکیه، عراق و ارمنستان رانیز را تحت تاثیرو شعاع خود قرار خواهد داد. نگرانی فعالان محیط زیست آذربایجانی از سرنوشت دریاچه اورمیه مشابه سرنوشت غم انگیز دریای آرال است و به همین خاطربرای انجام و اقدام راه حلی به جمهوری اسلامی ایران فشار می آورند .
تظاهرات های گسترده پنجم شهریور، ادامه سری تظاهرات مشابه برگزارشده در ۱۳ فروردین ۱۳۹۰ درحمایت از دریاچه اورمیه ومجددا در جریان بازی فوتبال تبریزدر سوم شهریورماه بود. در ویدئوی معروف پخش شده در اینترنت جمع کثیری ازآذربایجانی های حاضر در استادیوم حین مسابقه فوتبال با سردادن شعار «دریاچه ارومیه جان می دهد، مجلس فرمان قتل دریاچه را می دهد.» در حمایت از دریاچه اورمیه شعار می دهند. در نتیجه این اعتراضات بیش از ۷۰ نفر درتظاهرات ۱۳ فروردین وعلاوه برآن ۳۰ نفر در سوم شهریور بازداشت شدند. شعارهای مشابهی در تظاهرات هزاران نفری پنجم شهریور هم سرداده شد. تظاهراتهایی که در اعتراض به بی تفاوتی دولت ایران در مورد خشک شدن دریاچه صورت می گیرند. محتملاً اعتراض های بعدی ابعاد و شدت بزرگ تری خواهند داشت .
انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران (آداپ) خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط بیش از صد نفر از بازداشت شدگان تظاهرات اخیر و همچنین لحظه ای سکوت برای احترام به سه نفر از فعالان محیط زیست که جان خود را برای نجات دریاچه کهنسال نثار کردند، می باشد. سرکوب وحشیانه ی تظاهرات توسط دستگاه امنیتی ایران، باید دغدغه ای جدی نه فقط برای ایرانیان و دیاسپورای ایرانی، بلکه برای تمام جهان باشد .

مهدی کروبی: استوار ایستاده ام و ذره ای از مواضع خود کوتاه نخواهم آمد                     
مهدی کروبی: استوار ایستاده ام و ذره ای از مواضع خود کوتاه نخواهم آمد
 جرس: بدنبال خبرسازی های اخیر مبنی بر اظهار ندامت مهدی کروبی از مواضع گذشته اش، وی در دیدار با خانواده اش تاکید کرد: من بر مواضع و عقاید فکری خود استوار ایستاده ام و ذره ای از مواضع خود کوتاه نخواهم آمد.

 روز گذشته خانواده مهدی کروبی با وی دیدار کردند. به گزارش  سحام نیوز، در این دیدار حسین کروبی به همراه همسر و فرزندانش و نیز فاطمه کروبی حضور داشتند. حسین کروبی در خصوص این دیدار به خبرنگار ما گفت: ” نزدیک هفت ماه بود که پدرم را ندیده بودم؛ یعنی از همان روز نخست حصر خانگی. امروز به صورت ناگهانی از موافقت نیروهای امنیتی برای دیدار من و خانواده ام به همراه مادرم برای دیدار با پدر مطلع شدیم. لذا حوالی ظهر امروز به همان ساختمانی که پدر از یک ماه قبل در آن سکونت یافته اند رفتیم.”

حسین کروبی در ادامه در خصوص وضعیت روحی و جسمی آقای کروبی افزود: “ایشان هم به لحاظ روحی و هم از نظر جسمی در شرایط مطلوبی به سر می بردند و در تمام طول دیدار با روحیه ای قوی، همچون گذشته در خصوص مسائل صحبت می کردند و همچنان بر مواضع خود بیش از پیش تاکید می کردند. ”

فرزند ارشد مهدی کروبی با شایعه خواندن اخبار و اطلاعات منتشره در سایت های حکومتی مبنی بر نوشتن توبه نامه از سوی آقای کروبی؛ به خبرنگار ما گفت: ” در این ملاقات من خبرهای منتشر شده در سایت های حکومتی مبنی بر نوشتن توبه نامه را به ایشان منتقل کردم و ایشان در پاسخ گفتند «من بر مواضع و عقاید فکری خود استوار ایستاده ام و ذره ای از مواضع خود کوتاه نخواهم آمد.»

حسین کروبی همچنین با ذکر نقل قول دیگری از آقای کروبی، افزود: ” حکومت و نیروهای اطلاعاتی طی مدت هفت ماه اخیر با روحیات من به خوبی آشنا شده اند و مواضع مرا می دانند و فهمیده اند که من چگونه فکر می کنم، لذا به خود اجازه نمی دهند که مرا راهنمایی و ارشاد کنند، چه برسد به اینکه بخواهند وارد چنین فازهایی در خصوص نوشتن توبه نامه و ندامت نامه با من بشوند.”

به گزارش سحام، با توجه به نگرانی در خصوص وضعیت ایشان؛ ماموران امنیتی در این دیدار به خانواده آقای کروبی قول مساعد داده بودند که طی ۱۵ روز آینده آقای کروبی را به مکان مناسبی منتقل نمایند تا ایشان بتوانند از حیاط و هوای آزاد بهره مند شوند. ایشان همچنین از احتمال موافقت مقامات در خصوص حضور خانم فاطمه کروبی در کنار آقای کروبی در آن مکان جدید خبر داده اند. در حال حاضر مایحتاج غذایی و خوراکی ایشان توسط وزارت اطلاعات تهیه می گردد.

لازم به توضیح است که در روزهای اخیر سایت های منتسب به جریان حاکم با انتشار مطالبی کذب، خبر از انتشار توبه نامه آقای کروبی داده بودند. این سایت ها با انتشار دروغین بخش هایی از این “به اصطلاح توبه نامه” سعی در تخریب چهره آقای کروبی دارند.

اعتصاب غذای نامحدود اشکان ذهابیان در اعتراض به ادامه بازداشت و شرایط اسفبار زندان

من رسانه هستم ، شما رسانه هستید ،ما رسانه هستیم .صدای زندانی سیاسی باشد اشکان ذهابیان دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه فردوسی مشهد در اعتراض به بازداشت غیرقانونی و وضعیت نامناسب در زندان بابل ، اعتصاب غذای نامحدود کرده است.


اشکان ذهابیان دانشجوی محروم از تحصیل و عضو سابق انجمن اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد، روز گذشته در اعتراض به شرایط نامناسب و ادمه بازداشت خودسرانه و غیرقانونی اش در زندان متی کلا بابل دست به اعتصاب غذا نامحدود زد.


به گزارش دانشجو نیوز، اشکان ذهابیان، از فعالان دانشجویی زندانی که نزدیک به چهار ماه از سومین بار بازداشت موقت خود در زندان استان مازنداران می گذراند، تصمیم به اعتصاب غذا نامحدود گرفته و اعلام کرده که تا تحقق خواسته هایش در اعتصاب غذا خواهد بود.
بر اساس این گزارشات از خواسته های این فعال دانشجویی می توان به "مشخص شدن فوری تکلیف وی" و همچنین "رسیدگی به وضعیت جسمی و شرایط نامساعد زندان" این دانشجو اشاره نمود که علی رغم گذشت بیش از ۴ ماه از زمان آخرین بازداشت وی همچنان در بلاتکلیفی مطلق بسر برده و مقامات قضایی از آزادی این دانشجو خودداری می کنند.
گفته می شود این عضو شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت که به علت فعالیت های دانشجوی اش از دانشگاه فردوسی مشهد اخراج شده است ، اعلام کرده که "تنها چند لیوان اب و چای و چند حبه قند در روز" مصرف خواهد کرد.
بر اساس گزارشات قبلی دانشجونیوز، اشکان ذهابیان ۱۲ اردیبهشت ماه سال جاری برای بار سوم در دو سال اخیر بازداشت و به زندان اداره اطلاعات ساری منتقل شد. وی پس از تحمل ۴۳ روز بازداشت در انفرادی و فشار های روحی و جسمی برای اجرای حکم شش ماه حبس تعزیری از پرونده ی قبلی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به زندان متی کلای بابل منتقل شده است.
این فعال دانشجویی که چندین بار به نامساعد بودن شرایط خویش اعتراض نموده و خواستار تعیین تکلیف خویش بوده، در آخرین روز ماه مبارک رمضان دست به اعتصاب غذا زده است.
گفتنی است این دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد در این مدت در زندان متی کلا از حقوق اولیه ی یک زندانی سیاسی همچون "حق مرخصی"، "استفاده نامحدود از تلفن"، "عدم انتقال به بند مجرمین خطرناک"، "رفتار های مناسب"، "داشتن وسایل شخصی و کتاب" نیز محروم بوده است.
گفته می شود بندی که این دانشجو در آن زندانی است از هرگونه امکانات رفاهی اولیه خالیست و از نظر بهداشتی در شرایط اسفباری می باشد.
این در حالی است که این زندان بند ویژه ای برای زندانیان سیاسی داشته که در سال گذشته تعدادی از فعالین سیاسی و دانشجویی در آن زندانی بوده اند و توسط خود زندانیان تجهیز شده است.
گزارش ها حاکی از آن است که مسئولین زندان از انتقال این دانشجو به بند زندانیان سیاسی به دلایل نامشخص خودداری کرده اند.
طبق قانون سازمان زندان های ایران متهم پس از گذراندن نیمی از دوران محکومیت خود حق استفاده از آزادی مشروط را داشته است و این در حالی است که با گذشت بیش از ۲۰ روز از این زمان و علیرغم درخواست وی به دلیل نامعلومی با مرخصی این دانشجو پاسخی داده نشده و از آزادی قانونی وی ممانعت بعمل آمده است.

بر اساس آخرین گزارشات، این فعال دانشجویی محروم از تحصیل بامداد روز سه شنبه در اعتراض به محرومیت از حقوق اولیه در زندان دست به اعتصاب غذا زده و نگرانی ها از وضعیت جسمی وی در حال افزایش است.

۱۳۹۰ شهریور ۹, چهارشنبه


جرم؛ کمک به داغداران و گزارش وضع همجنسگرایان

فرشته قاضی
فرشته قاضی
f.ghazi(at)roozonline.com
همسر سیامک قادری، روزنامه نگار زندانی در مصاحبه با "روز" اعلام کرد این روزنامه نگار به علت تهیه گزارش و مصاحبه از همجنس گرایان به "فعل حرام" متهم شده در حالیکه او تنها به وظیفه اطلاع رسانی خود عمل کرده است.
سیامک قادری، خبرنگار سابق خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) است که به نشراکاذیب، تبلیغ علیه نظام، توهین به رئیس جمهور و رئیس قوه قضائیه و همچنین فعل حرام متهم وبه 4 سال حبس تعزیری و 80 ضربه شلاق محکوم شده است.
همزمان یکی از نزدیکان سیدمحمد ابراهیمی در مصاحبه با "روز" از وضعیت روحی بد این زندانی سیاسی و فشارهای امنیتی بر خانواده او خبر داد و گناه او را عمل به وظیفه انسانی اش دانست.
سیدمحمد ابراهیمی آذر ماه سال گذشته بازداشت و به اجتماع و تبانی و اقدام علیه امنیت ملی متهم شد. او رابط خانواده های عزادار با میرحسین موسوی بود. خانواده هایی که فرزندان و اعضای خانواده شان را بعد از انتخابات و در جریان اعتراضات مردمی از دست داده بودند.
 یکی از نزدیکان آقای ابراهیمی می گوید: تنها گناه محمد این بود که به خانواده هایی که عزیزان خود را از دست داده بودند سر میزد و به آنها کمک میکرد، اگر کاری داشتند پی گیری و انجام میداد و سعی میکرد در کنار آنها باشد؛ به خاطر همین هم او را بازداشت کردند و اکنون ماههاست درزندان به سر می برد گویی که در کشور ما همدردی و کمک به مادران داغدار جرم است.
او می افزاید: وقتی به محمد اتهام اقدام علیه امنیت ملی و اجتماع و تبانی زدند باورمان نمی شد؛ آخر مگر رفتن به دیدار مادری که جوانش را از دست داده یا فرزندی که پدرش را از دست داده جرم است؟ یعنی واقعا امنیت کشور ما با این چیزها به خطر می افتد که به خاطر آن بلایی سر محمددر زندان می آورند که کارش به تیمارستان می کشد؟
این فرد نزدیک به آقای ابراهیمی توضیح میدهد: "همسر محمد به شدت تحت فشار است؛ بارها خود او را احضار و مورد آزار قرار داده اند برای همین او سکوت کرده و محمد گمنام و غریبانه درزندان مانده. او از طرف آقای موسوی می رفت و شهدای گمنام را پیدا میکرد و با خانواده هایشان همدردی میکرد و تنها به همین گناه، خودش ماهها گمنام در سلول های انفرادی ماند و زیر شکنجه چنان وضعیت اش وخیم شد که ماموران از زندان، او را به بیمارستان امین آباد منتقل کردند. 34 روز در همین بیمارستان که مخصوص بیماران روانی است ماند و باز او را به زندان بازگرداندند. به بند 350 که منتقل اش کردند پدرش فوت کرد و خبر فوت پدرش را که دادند باز دچار تشنج شد، روزی 24 قرص میخورد که هر یک از این قرص ها می تواند آدمی را از پا بیندازد؛ در تمام این مدت هم اجازه حتی یک روز مرخصی ندادند که حداقل وضعیت روحی اش التیام یابد. حتی برای فوت پدرش هم مرخصی به او ندادند که بیاید و حداقل در خاکسپاری پدرش باشد و با او وداع کند".
به گفته او، آقای ابراهیمی مجددا از بند 350 به بند 209 منتقل شده: "تازه ورزش را در زندان شروع کرده بود و داشت خود را بازسازی میکرد البته کمک سایر زندانیان سیاسی بند 350 هم باعث شد بتواند روحیه بگیرد اما باز او را به بهانه تحقیقات بیشتر به 209 بردند؛ ما واقعا نمی دانیم این تحقیقات یعنی چی؟ 7 ماه تمام از او بازجویی کردند، به امین اباد بردند، به زندان بازگرداندند و محمد دیگر چه باید بگوید و چه دارد و چه میخواهند که باز تحقیقات بیشتر را پیش می کشند و به 209 می برند؟ او مگر چه جرمی مرتکب شده؟ همدردی و کمک به مادران شهدا جرم است؟ خب در قانون بنویسند همه ملت بدانند که دیگر حس همدردی با خانواده های داغدار و عزادار هم در کشور ما جرم شده".
از او درباره وضعیت فعلی آقای ابراهیمی می پرسم؛ می گوید: نمیدانم هنوز 209 است یا او را به بند 350 بازگردانده اند این هفته روز ملاقات بند 350 که خانواده مراجعه کنند معلوم می شود.

اتهام "فعل حرام" برای یک خبرنگار
همسر سیامک قادری، خبرنگار سابق ایرنا می گوید که همسرش به دلیل مصاحبه با همجنس گرایان و تهیه گزارش درباره انها به انجام فعل حرام متهم و به 80 ضربه شلاق محکوم شده است.
آقای قادری، 5 مرداد 89 در منزلش بازداشت و به خاطر نوشته های وبلاگش متهم به نشر اکاذیب، تشویش اذهان عمومی و توهین به رئیس جمهور و رئیس قوه قضائیه شد.
او به 4 سال حبس، صدهزار تومان جریمه نقدی و 80 ضربه شلاق محکوم شده و اکنون در بند 350 زندان اوین به سر می برد.
فرزانه میرزا وند، همسر آقای قادری که روز گذشته با او ملاقات داشته، وضعیت روحی و عمومی این روزنامه نگار را خوب توصیف می کند ومیگوید: همسرم تاکنون یک روز هم به مرخصی نیامده، بارها به دادستانی مراجعه کردم و درخواست مرخصی دادم اما بررسی نشد و هیچ جوابی ندادند؛ یکبار خیلی اتفاقی آقای جعفری دولت آبادی را دیدم و گفتم که همسر من از موقع بازداشت تا کنون تنها با همان قرار بازداشت دوماهه اول در زندان است و قرار بازداشت اش هم تمدید نشده و کلا شرایط اش را توضیح دادم. از حرف های من تعجب کرد و پرسید همسرتان تا به حال مرخصی نیامده؟ گفتم نه خیر؛ گفت از این سرباز که اینجاست برگه بگیر بنویس تا دستور دهم و مساله پی گیری شود. تا برگه را گرفتم پرسید اسم همسرت چیست و همین که گفتم سیامک قادری، آقای دادستان گفت همان خبرنگار؟ لازم نکرده بنویسی، برگه را پس بده، او خیلی بد کرده و حالا حالاها باید در زندان بماند؛ حداقل دو سال باید زندان بماند که بعد بتوانید اقدام کنید.
خانم میرزا وند می افزاید: طبق قانون، هر زندانی، حتی زندانیان سیاسی وقتی یک ششم محکومیت خود را می گذرانند می توانند از حق مرخصی استفاده کنند اما دادستان تا اسم همسر مرا شنید گفت او باید زندان بماند و بعد از دو سال بیایید درخواست مرخصی دهید؛ متاسفانه بعد از آن هم هر بار باز اقدام کردم و درخواست مرخصی دادم نتیجه ای نداشته؛ همسر من یک روزنامه نگار است و جز اطلاع رسانی کاری نکرده. او را با 18 سال سابقه کار در ایرنا اخراج کردند بعد هم دقیقا 13 بار وبلاگش را فیلتر کردند و آخر سر هم خودش را بازداشت کردند و گفتند به تظاهرات رفته؛ خب یک خبرنگار چگونه می تواند گزارش بنویسد اگر در محل واقعه حضور نیابد؟ اینکه جرم نیست که یک خبرنگار برای تهیه گزارش و خبر به تجمع برود.
پس از اظهارات محمود احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا که گفته بود در ایران هم جنس باز نداریم؛ آقای قادری با تعدادی از هم جنس گرایان ایرانی مصاحبه و گزارشی در این مورد تهیه کرد. مصاحبه هایی که اتهام "انجام فعل حرام" را برای این روزنامه نگار به دنبال داشت؛ همسرش می گوید: ما واقعا از این مساله خیلی ناراحت ایم؛ این 4 سال زندان برایمان قابل تحمل تر بود از اینکه 80 ضربه شلاق را با چنین اتهامی به همسرم بدهند. این نهایت بی عدالتی است. همسر من به عنوان یک خبرنگار، تعدادی مصاحبه با همجنسگراها انجام داد و وقتی او را بازداشت کردند متهم به فعل حرام اش کردند و گفتند خودت هم از اینها هستی و رابطه ات خبرنگاری نبوده و.... چند نفر از کسانی که همسرم با آنها مصاحبه کرده بود را نیز بازداشت کردند.
همسر آقای قادری می افزاید: همسر من قبلا بارها به خاطر نوشته ها و گزارش هایش در ایرنا مورد تقدیر قرار گرفته بود؛ او خود را یک هفته تمام به عنوان قاچاقچی معرفی کرد و به منطقه خاک سفید رفت تا بتواند مستند گزارش دهد و گزارشی از منطقه خاک سفید تهیه و منتشر کرد که منجر به رسیدگی نیروی انتظامی و تخلیه این منطقه شد، خب پس باید بگوییم همسر من قاچاقچی بوده؟ او کار حرفه ای خود را انجام داده بود. درباره همجنس گراها هم همین طور او موفق شده بود اعتماد این افراد را جلب و با آنها مصاحبه کند؛ حال یک خبرنگار وقتی با همجنس گراها مصاحبه میکند خود همجنس گرا است؟ یادم است روزنامه کیهان یک مطلب نوشت اسم همسرم را کامل با مشخصات درج کرد و او را متهم به همجنسگرایی کرد و نوشت که مدافع همجنسگراها است و... جوابی ندادیم آخر چه بگوییم وقتی روزنامه ای و نویسنده ای بویی از کار خبرنگاری نبرده و نمیداند خبرنگار با همه طیف های مختلف مصاحبه می کند تا اطلاع رسانی کند و اطلاع رسانی به معنای تایید یا رد آن مساله نیست؛ دیگر ماچه باید بگوییم؟
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin