۱۳۹۰ تیر ۳۰, پنجشنبه
یک هفته بستری شدن مهناز محمدی سینماگر زندانی در بیمارستان بدون اطلاع خانواده
یک منبع نزدیک به خانواده مهناز محمدی، با اعلام این خبر به کمیته گزارشگران حقوق بشر گفت: «مهناز از دوشنبه هفتهٔ گذشته یعنی از روز ۲۰ تیرماه تا روز ۲۷ تیرماه، در بیمارستان بستری بوده است و روز دوشنبه سرانجام موفق شده تماس تلفنی کوتاهی با خانوادهاش برقرار کند و موضوع بستری بودنش در بیمارستان را به خانواده اطلاع داده است».
بیماری جسمی مهناز محمدی، نگرانیها را در خصوص ادامه بازداشت و بیخبری از وی افزایش داده است. او مبتلا به بیماری شبیه به ام.اس است و در صورت عدم دسترسی مستمر به دارو دچار درد عضلانی شدید و فلج موضعی میشود.
در شرایطی که وضعیت جسمی مهناز محمدی در زندان رو به وخامت گذاشته و نگرانیهای جدی در مورد سلامت او وجود دارد، و به رغم انجام کلیه امور قانونی آزادی مهناز از سوی خانوادهاش، بازجویی از وی ادامه دارد.
این منبع آگاه در همین رابطه میگوید: «مقامات قضایی، پیشتر به خانوادهٔ مهناز گفته بودند که او نیز همراه با مریم مجد، آزاد خواهد شد و چون سند نداشتهاند دادگاه کفالت را قبول کرده و قرار بود مهناز را آزاد کنند، اما بعد گفتهاند به دلیل بیماری بازجوییهای او انجام نشده، آزاد نخواهد شد و در حالی که خانوادهٔ مهناز روز بیست و پنجم تیرماه تا ساعت ۴ صبح مقابل زندان اوین منتظر آزادی او بودهاند هیچ کس به آنها اطلاع نداده که مهناز در بیمارستان است».
مهناز محمدی، مستندساز و فعال حوزهٔ زنان، از روز ۵ تیرماه در پی حمله ماموران امنیتی به منزلاش و تفتیش و ضبط وسایل او بازداشت شد. مسئولان قضایی تا به حال از ارائه هر گونه دلیلی پیرامون ادامه بازداشت مهناز خودداری کردهاند و پروندهٔ وی هم اکنون در دادسرای پارک شهر است.
خانم محمدی مرداد ماه سال ۸۸ نیز همراه با جعفر پناهی و جمعی دیگر از مستندسازان در بهشت زهرا تهران بازداشت شده و ساعاتی رو مورد بازجویی قرار گرفته بود.
مرضیه وفامهر، بازیگر، پگاه آهنگرانی، بازیگر و مستندساز و مهناز محمدی، مستندساز سه سینماگری هستند که در یک ماه گذشته توسط مأموران امنیتی بازداشت شدهاند.
بازداشت هادی حمیدی شفیق، فعال دانشجویی/ ممانعت از مراسم عروسی وی
خبرگزاری هرانا - اداره اطلاعات تبریز در یک اقدام غیرمتعارف از برگزاری مراسم جشن عروسی هادی حمیدی شفیق جلوگیری کرد.به گزارش آذوح، این مراسم قرار بود با حضور فعالین سیاسی و مدنی از شهرهای مختلف آذربایجان در تبریز برگزار شود. صبح دیروز ادراه اطلاعات تبریز، مسئول سالن برگزاری مراسم عروسی را به اداره اماکن تبریز احضار و وی را مورد بازجویی قرار می دهند.
صبح امروز نیز، با تماس تلفنی با خانواده وی و همچنین خانوداه عروس و احضار آنان، تهدید می کنند که در صورت برگزاری هرگونه مراسم عروسی در شهر تبریز تمام مهمانان را دستگیر خواهند کرد.
هم چنین مامورین اداره اطلاعات ضمن تماس مجدد با هادی حمیدی وی را از برگزاری مراسم منع می کنند که با مخالفت وی عنوان می کنند که مراسم عروسی را اداره اطلاعات برگزار و تمام مدعوین عروسی را بلاءاستثناء دستگیر خواهند کرد.
شایان ذکر است که اداره اطلاعات اورمیه و تهران نیز طی تماس تلفنی با برخی فعالین عنوان می کند که در صورت حضور در مراسم عروسی، بازداشت خواهند شد.
بنابراخبار موثق در آخرین اقدام، هادی حمیدی شفیق از سوی اداره اطلاعات تبریز بازداشت شده و هنوز محل نگهداری او مشخص نیست.
این فعال مدنی که اخیرا بخاطر تبلیغ علیه نظام به ۶ ماه حبس تعزیری و ۶۰ ضربه شلاق محکوم شده بود پیش از این نیز در اعتراضات خرداد سال ۸۵ دستگیر و ۱۷ ماه در زندان بسر برده بود.
بعد از ۱۲ سال نمی دانم بچه ام زنده است یا مرده
فرشته قاضی
f.ghazi(at)roozonline.com
مادر سعید زینالی، دانشجویی که 5 روز بعد از 18 تیر 78 بازداشت شد و از آن زمان تاکنون هیچ خبری از وی در دست نیست در مصاحبه با "روز" اعلام کرد با گذشت 12 سال تمام پی گیری های خانواده برای گرفتن خبر بی نتیجه بوده و از سوی مسئولان بی پاسخ مانده است.
سعید زینالی، 23 تیر ماه 1378 در مقابل چشم های مادرش بازداشت شد و از آن تاریخ تاکنون، جز یک تماس تلفنی کوتاه، هیچ خبری از این فارغ التحصیل کامپیوتر دانشگاه تهران در دست نیست.
اکرم نقابی، مادر سعید زینالی که در این سال ها برای گرفتن خبری از فرزندش به تمام ارگان ها و مراکز قضایی و دولتی سر زده می گوید: "12 سال تمام شد، نه به ما می گویند که سعید زنده است و نه می گویند که مرده. من دیگر هیچ از خدا نمیخواهم فقط حتی شده می خواهم جنازه بچه ام را ببینم و دفن اش کنم. دگر چه می توانم بخواهم"؟
خانم نقابی، که سال گذشته به اتفاق دخترش بازداشت شد و دوماه در بند 209 زندان اوین بود و با قرار وثیقه آزاد شده در مصاحبه با "روز" از سعید و پرونده خودش سخن می گوید.
خانم نقابی اکنون 12 سال از وقایع کوی دانشگاه تهران می گذرد؛ چه خبری از سعید دارید؟
هیچی. هر جا رفتیم و پی گیری کردیم به هیچ نتیجه ای نرسیدیم، نه میدانیم بچه ام زنده است و نه میدانیم مرده و...
ممکن است برگردیم به 12 سال پیش و بفرمایید چه اتفاقی برای سعید افتاد و چگونه بازداشت شد؟
23 خرداد 78 بود. منزل ما پونک بود، ما در خانه بودیم که در را زدند. سه نفر آمدند تو و گفتند سئوالاتی از سعید داریم. پدر سعید سر کار بود، هر چه پرسیدیم سعید را کجا می برید گفتند فقط چند سئوال داریم و زود بر میگردد. او را بردند و سه ماه بعد یک تماس دو دقیقه ای گرفت و گفت "حالم خوبه و پی گیر کار من باشید". نه گفت کجا است ونه اینکه چرا او را برده اند و چکار کرده و... ما هم پی گیر شدیم، هر ارگانی که فکر میکنید تا به حال هزاران بار رفته ایم اما هیچ نتیجه ای نگرفته ایم. حدود 6 ماه بعد از تماس سعید، فکر کنم میلاد امام علی بود به ما زنگ زدند و گفتند زنگ زده ایم خبر سلامتی سعید را بدهیم و خوشحالتان کنیم. هر چه پرسیدیم، التماس کردیم و اصرار کردیم که از کجا هستید و سعید کجاست هیچ جوابی ندادند.
روزی که سعید را بازداشت کردند به شما گفتند از کدام ارگان هستند؟ حکمی نشان دادند؟
نگفتند از کجا هستند من هم اینقدر حالم بد شده بود که نپرسیدم گفتند باید خانه را بازرسی کنند و کردند. از خودم بیخود شده بودم وقتی قیافه رنگ پریده سعید را دیدم. اینقدر هم آگاه نبودم یعنی اصلا به این مسائل اشنا نبودم که حکمی بخواهم و...
خب این مدت که پی گیری می کنید به شما چه پاسخی میدهند؟
مدام می گویند در حال پی گیری هستیم تا به حال نگفته اند سعید کجا است و چه بر سر او آمده، آیا زنده است یا مرده.فقط از دفتر آقای نقدی آن موقع به ما گفته بودند که بچه ات را واحد عملیات ما گرفته و بیخود نیایید هر موقع لازم بود خودمان تماس می گیریم. اما هیچ خبری نشد. بعد که آقای قالیباف شد فرمانده نیروی انتظامی از دفتر او سرهنگ فاطمی زنگ زد و گفت عکسی از سعید بیاورید تا پی گیری کنیم.پدر سعید عکس او را برد و گفتند پی گیری میکنیم هفته دیگر ملاقات کنید هفته بعد رفتیم گفتند همین روزها ملاقات می دهیم اما بعد گفتند دست ما نیست و متاسفیم. 4 سال قبل آقای سالارکیا گفت با وزارت اطلاعات صحبت کرده اند و قرار است به ما ملاقات دهند تا سعید را ببینیم. رفتیم دفتر آقای مرتضوی گفتند ده روز دیگر بیایید. هی ده روز، ده روز تمدید کردند. اخر سرهم گفتند بروید هر موقع لازم بود خودمان تماس می گیریم و فعلا به خود ما هم اجازه نمیدهند و... تمام این سالها اندازه یک کارتن ما فقط شماره نامه داریم که به ارگان های مختلف از بیت رهبری، وزارت اطلاعات، وزارت کشور و دادستانی و هر جایی که فکر کنید نوشته ایم و رفته ایم پی گیری کرده ایم و در نهایت هم به نتیجه ای نرسیده ایم.
آیا به شما گفته اند اصلا سعید کجا زندانی بوده یا الان کجاست؟
نه هیچ جوابی در این زمینه نمی دهند. ما اینقدر رفتیم و آمدیم که از دفتر آقای دولت ابادی هم از ما خواستند که هر چه نامه و سند و پرونده داریم برای آنها ببریم. بردیم اما هر بار که می رویم می گویند اقای دولت ابادی پی گیر است و به نتیجه که برسیم خبر میدهیم. امروز شوهرم از صبح تا ساعت 4 باز رفته بود اما خب خبری نیست دیگر. هیچ جواب قطعی نمیدهند، فقط می گویند صبر کنید پی گیری میکنیم. اینقدر این سالها گفته اند بیایید فلان جا و بروید بهمان جا و... که دیگر جایی نمانده نرفته باشیم. اینقدر شماره نامه داریم که چی بگویم آخر. نه به ما می گویند هست نه می گویند نیستو نه می گویند زنده است نه می گویند مرده نه می گویند کجاست و...
از دوستان فرزندتان چی؟ از کسانی که آن موقع سر همین مسائل کوی بازداشت شدند آیا کسی خبری از سعید نداشت؟
دوستانش که خبری نداشتند. اما احمد باطبی که بار اول از زندان به مرخصی آمد در اصل در بیمارستان بود که من رفتم دیدن او. نمی گذاشتند اما با مادر احمد صحبت کردیم. احمد می گفت که توی بازجویی ها با سعید بوده اند و صدای سعید را می شنیده و...
خانم نقابی، سعید فعالیت خاصی داشت؟ در کوی دانشگاه و...
من هیچی نمیدانم. خدا شاهد است اصلا نمیدانم سعید با چه کسانی بوده و 18 تیر چه میکرده و نمیکرده. بچه توداری بود فقط 22 سال داشت و تازه می رفت توی 23 سال. نمیدانم اصلا چرا امدند و او را بازداشت کردند. باور کنید اگر میدانستم کاری کرده می بردم و قایم اش میکردم نمیگذاشتم بازداشت اش کنند اما من هم همان قدر خبر دارم که شما خبر دارید. آن موقع ها به پدر سعید که پی گیر بود گفته بودند پسرت توی گروه منوچهر محمدی اینها بوده اماما واقعا هیچی نمیدانیم.
و سال گذشته خود شما و دخترتان بازداشت شدید و رسانه های حکومتی مدعی شدند که شما با مجاهدین ارتباط دارید. بازداشت شما ربطی به سعید و یا پی گیری هایی که می کردید داشت؟
نه خدا شاهد است که من اصلا نمیدانستم منافقین و مجاهدین یعنی چی. من که اصلا آدم سیاسی نبوده ام. 12 سال تمام دنبال نشانی از پسرم دویده ام. یک مصاحبه با صدای آمریکا کرده بودم که ما را گرفتند وبردند 209 اوین. دو ماه آنجا بودیم. گفتند شما توی تظاهرات بودید و با مادران عزادار هستید که انها منافق هستند و... همه اینها دروغ بود تلفن های ما همیشه کنترل می شود و خودشان هم میدانستند و میدانند من با جایی ارتباطی نداشتم و ندارم. به آنها هم گفتم که بعد از شهادت بچه ها در 25 خرداد من هم مادرم رفتم پارک لاله با مادران دیگر؛ دو یا سه بار رفتم، دفعه چهارم مرا با سایر مادران بازداشت کردند. از من می پرسیدند با مادران کجا اشنا شده ای؟ گفتم خود شما در وزرا ما را اشنا کردید. ما پارک می رفتیم اما اکثرا همدیگر را نمی شناختیم فقط همدیگر را در پارک میدیدیم اما وقتی ما را گرفتید وبردید وزرا خب با هم آشنا شدیم. مادران هم نه منافق بودند نه ارتباطی داشتند. انها هم مثل من مادر بودند. دو سه جلسه بازجویی هم درباره سعید از من پرسیدند و همه را گفتم گفتند که پی گیری میکنیم ببینیم چه کسانی آن موقع خودسرانه افراد را بازداشت میکردند و از کجا دستور می گرفتند و... بعد گفتند آن موقع ما نبودیم و دست ما نیست.
الان پرونده شما و دخترتان در چه مرحله ای است؟
آخرین دفاع را گرفته اند. گفتند بعد احضاریه میدهیم یا زنگ می زنیم فعلا که منتظریم ببینیم چی می شود.
و حالا بعد از 12 سال بی خبری از سعید و همچنین بازداشت خود شما و دخترتان خانواده شما چه وضعیتی دارند؟
سعید اولین پسر من بود داشت می رفت توی 23 سال و الان رفت توی 13 سال که او نیست.30 شهریور سعید 36 ساله می شود. پدر سعید کارمند وزارت صنایع بود که دو سال بعد از بازداشت سعید او را با 28 سال سابقه کار بیرون کردند اول گفتند برو یکسال استراحت کن و پا در هوا نگهداشتند و بعد حقوق او را هم قطع کردند و هر چه پی گیری هم کردیم اصلا نگفتند چرا. وکیل هم گرفتیم اما گفت وزارتخانه جواب نمیدهد و نماینده اش به دادگاه نمی آید. خود من هم که دیگر توانی ندارم. از خدا هیچی نمیخواهم فقط می گویم جنازه بچه ام را ببینم و بعد دفنش کنند. از خدا فقط همین را میخواهم. به خدا زندگی برای ما جهنم است. می گویم خوش به حال کسانی که جنازه بچه هایشان را گرفتند و دفن کردند. چند روز پیش به خانم اعرابی می گفتم کاش جنازه سعید مراهم بدهند. هر کسی زنگ میزند از جا می پرسم 12 سال است می پرم و می گویم از سعید خبری آورده اند و...
خانم نقابی صحبت خاصی دارید بفرمایید.
فقط از مسئولین میخواهم مرا، دور از جان، سگ پا بوس به حساب بیاورند اما بگذارند بچه ام را ببینم اگر زنده است زنده اش را و اگر مرده است جنازه اش را. دیگر هیچ آرزویی ندارم ما را عین توپ این طرف و آن طرف پرتاب نکنند رفت توی 13 سال به خدا دیگر جانی نداریم. خسته می شویم، می نشینیم و باز دوباره شروع میکنیم. خدا خودش کمک کند و همه مادرهای چشم به راه از چشم به راهی در بیایند.
ضرب و شتم مهدی خزعلی در زمان بازداشت
یکی از دوستان نزدیک مهدی خزعلی وبلاگ نویس منتقد و فرزند آیت الله خزعلی که چند روز پیش بازداشت شد شرحی از آنچه در زمان بازداشت بر خزعلی گذشت و روز بعد از بازداشت او ارائه می دهد.
به گزارش کلمه، این فرد اعلام کرد که دکتر چند روز پیش با وی تماس گرفته و پیام داده که بازجویش تلفنی او را به وزارت اطلاعات احضار کرده تا وسایلی که دو سال پیش از منزلش برده بودند را تحویل بگیرد. این فرد به درخواست خزعلی برای همراهی با او اشاره می کند که اگر اتفاقی برایش افتاد شاهدی داشته باشد.
این فرد روز احضار را اینگونه تشریح می کند: به وزارت که رسید،حکم بازداشت را به دکتر نشان دادند، دکتر در جوابشان گفت که این حکم برای ۱۰روز پیش است که چهار روز پیش برای همین، در دادگاه وثیقه گذاشتم. مامور پاسخ داد که باید بازداشتت کنم و دادگاه برای ما اهمیتی ندارد. دکتر اصرار کرد که این حکم غیر قانونی است و من نمی آیم.که ناگهان ۳ نفر بر سر دکتر ریختند و او را بر زمین زدند و بر دستانش از دستبند زدند و به داخل ماشین انداختند،درحالی که یکی روی گردن دکتر نشسته بود و دیگری از آن طرف بروی شکم.مهدی خزعلی را به صورت دارازکش عقب ماشین قرار دادند و پسر نوجوانش بهت زده نگاه می کرد .
وی ادامه می دهد که به دنبال خودروی حامل دکتر خزعلی تا دم اوین می رود و دیده است که وی تا آنجا به همین وضعیت به صورت دراز کش قرار گرفته بود.
وی این صحنه ها را دردناک توصیف می کند و می گوید: دلم میخواست فریاد بکشم بگویم ای مردم این فرزند شماست که اینگونه میبرندش،این همان مهدیاست که دست متملقان و غارت گران را رو کرده است و امروز تاوانش را اینگونه میدهد . با خود گفتم اینجا اینگونه برخورد میکنند درون زندان چه خبر است الله اعلم…
وی همچنین روز گذشته به دادسرای دادستانی رفت که دکتر خزعلی را به آنجا آورده بودند. او دیدار با خزعلی را اینگونه شرح می دهد : دکتر را آوردند. ماتم برد،با گردنی که به سمتی خم شده و ورم کرده و کبود،دستبند به دست و با لباس زندان در حالی که دو نفر دو طرفش بودند.
وی به دادگاه خزعلی هم اشاره می کند و می گوید: دکتر در دادگاه دفاع جانانه ای کرده بود.
وی نقل قولی از قاضی بنی حسینی می آورد که گفته بود دکتر را اشتباه بازداشت کرده اند چون من پنج روز پیش برای همین موضوع قرار وثیقه صادر کرده ام و امروز میگویم آزادش کنند.
اما این دوست نزدیک خزعلی شرح می دهد که مهدی خزعلی هنگامی که با آن دو مامور وزارت اطلاعات وارد دادگاه میشود مامور وزارت،برگه ای را به قاضی نشان میدهد و تلفن قاضی هم به صدا در می آید که دادستان جعفری دولت آبادی،دستور لازم را به قاضی میدهد.قاضی بنی حسینی میگوید در حکم پنج روز قبلم اشتباه کرده ام و قرار وثیقه را به بازداشت موقت تبدیل میکنم .
وی به دفاع خزعلی در دادگاه اشاره می کند که به قاضی گفت که تو … وزارت اطلاعات هستی.با آنکه گردنم ورم کرده و شکسته،تقاضای درمان نمیکنم و از امروز اعتصاب غذا میکنم و جنازه ام را بر دوشتان میگذارم.
به گزارش کلمه، این فرد اعلام کرد که دکتر چند روز پیش با وی تماس گرفته و پیام داده که بازجویش تلفنی او را به وزارت اطلاعات احضار کرده تا وسایلی که دو سال پیش از منزلش برده بودند را تحویل بگیرد. این فرد به درخواست خزعلی برای همراهی با او اشاره می کند که اگر اتفاقی برایش افتاد شاهدی داشته باشد.
این فرد روز احضار را اینگونه تشریح می کند: به وزارت که رسید،حکم بازداشت را به دکتر نشان دادند، دکتر در جوابشان گفت که این حکم برای ۱۰روز پیش است که چهار روز پیش برای همین، در دادگاه وثیقه گذاشتم. مامور پاسخ داد که باید بازداشتت کنم و دادگاه برای ما اهمیتی ندارد. دکتر اصرار کرد که این حکم غیر قانونی است و من نمی آیم.که ناگهان ۳ نفر بر سر دکتر ریختند و او را بر زمین زدند و بر دستانش از دستبند زدند و به داخل ماشین انداختند،درحالی که یکی روی گردن دکتر نشسته بود و دیگری از آن طرف بروی شکم.مهدی خزعلی را به صورت دارازکش عقب ماشین قرار دادند و پسر نوجوانش بهت زده نگاه می کرد .
وی ادامه می دهد که به دنبال خودروی حامل دکتر خزعلی تا دم اوین می رود و دیده است که وی تا آنجا به همین وضعیت به صورت دراز کش قرار گرفته بود.
وی این صحنه ها را دردناک توصیف می کند و می گوید: دلم میخواست فریاد بکشم بگویم ای مردم این فرزند شماست که اینگونه میبرندش،این همان مهدیاست که دست متملقان و غارت گران را رو کرده است و امروز تاوانش را اینگونه میدهد . با خود گفتم اینجا اینگونه برخورد میکنند درون زندان چه خبر است الله اعلم…
وی همچنین روز گذشته به دادسرای دادستانی رفت که دکتر خزعلی را به آنجا آورده بودند. او دیدار با خزعلی را اینگونه شرح می دهد : دکتر را آوردند. ماتم برد،با گردنی که به سمتی خم شده و ورم کرده و کبود،دستبند به دست و با لباس زندان در حالی که دو نفر دو طرفش بودند.
وی به دادگاه خزعلی هم اشاره می کند و می گوید: دکتر در دادگاه دفاع جانانه ای کرده بود.
وی نقل قولی از قاضی بنی حسینی می آورد که گفته بود دکتر را اشتباه بازداشت کرده اند چون من پنج روز پیش برای همین موضوع قرار وثیقه صادر کرده ام و امروز میگویم آزادش کنند.
اما این دوست نزدیک خزعلی شرح می دهد که مهدی خزعلی هنگامی که با آن دو مامور وزارت اطلاعات وارد دادگاه میشود مامور وزارت،برگه ای را به قاضی نشان میدهد و تلفن قاضی هم به صدا در می آید که دادستان جعفری دولت آبادی،دستور لازم را به قاضی میدهد.قاضی بنی حسینی میگوید در حکم پنج روز قبلم اشتباه کرده ام و قرار وثیقه را به بازداشت موقت تبدیل میکنم .
وی به دفاع خزعلی در دادگاه اشاره می کند که به قاضی گفت که تو … وزارت اطلاعات هستی.با آنکه گردنم ورم کرده و شکسته،تقاضای درمان نمیکنم و از امروز اعتصاب غذا میکنم و جنازه ام را بر دوشتان میگذارم.
| بازجویی اژهای از عاملان قتل مرحوم داداشی |
دادستان کل کشور از عاملان قتل روح الله داداشی بازجویی کرد .
به گزارش واحد مرکزی خبر ، این بازجویی یک ساعته بعدازظهردیروز چهارشنبه در دادستانی کرج صورت گرفت وعاملان قتل با حضور در مقابل دادستان کل کشور به سئوالات وی پاسخ گفتند .
حجت الاسلام غلامحسین محسنی اژه ای
عامل اصلی قتل در مقابل دادستان کل کشور ضمن اعتراف به قتل روح الله داداشی از اقدام خود اظهار ندامت کرد.
وی همچنین جزئیات حادثه شب نیمه شعبان را برای دادستان کل کشور بازگو کرد .
براساس این گزارش ۲ نفر از همراهان عامل قتل روح الله داداشی به شرب خمر قبل از درگیری اعتراف کردند و مدعی شدند که در قتل روح الله داداشی هیچ نقشی نداشتند .
یکی از همراهان قاتل که خود را نادر معرفی می کرد به دادستان کل کشور گفت : ساعتهای ابتدایی شب نیمه شعبان از یکی از دوستان خود مقداری مشروبات الکلی تهیه کـردم تا در پارک به تنهایی شرب خمر کردم ، بعد از مـدتی سه نفر از دوستانم آمدند و آنها هم مشروبات استفاده کرده بودند.
وی گفت: پس از مدتی عـامل اصلی قتل با خودروی پراید برادر خود به آنجا آمد و وقتی دید حالم خراب است مرا سوار خودروی خود کرد ، بعد از مدتی متوجه شدم که دیگر دوستم هم در داخل خودرو است و قصد دارند با راننده یک دستگاه خودروی مدل بالا درگیر شوند .
نادر افزود: من بعد از ۵ دقیقه دیدم که عامل اصلی قتل ، راننده خـودرو را بـه شدت مورد ضرب و شتم قرار داده و با عجله سوار خودروی پراید شد و از محل دور شد دیگر چیزی مشاهده نکردم تا زمانی کـه بـه منزل عامل اصلی قتل رفتیم و در آنجا بود که فهمیدم علاوه بر این دعوا ، عامل اصلی قتل با روح الله داداشی هم در ساعت ۱۲ شب درگیر شده و وی را به قتل رسانده است .
دیگر همراه عامل اصلی قتل هم به دادستان کل کشور گفت : پیش از این یکبار به اتهام سرقت مسلحانه ۲۱ روز در زندان محبوس بودم که بعد از بررسی ها با توجه به بی گناه بودنم مرا ۲۰ میلیون ریال جریمه کردند . وی افزود : در روز حادثه هم من مست بودم و در درگیری روح الله داداشی هیچ نقشی نداشتم و تنها درگیری من با همراه روح الله داداشی بود که ضربه ای به او وارد کردم و او هم مرا مورد ضرب و شتم قرار داد .
متهم شماره یک این حادثه خونین هم ضمن اعتراف به قتل روح الله داداشی به دادستان کل کشور گفت: من به هیچ عنوان قصد حمله و قتل روح الله داداشی را نداشتم .
وی با بیان اینکه مرحوم داداشی بعد از توقفمان در خیابـان پونه به سمت من آمد و در گیر شدیم در همین هنگام چاقویی کـه در اختیارم بـود را به سمت وی نشانه گرفتم که بـه گلویش اصابت کرد و سپس ضربه ای به بازوی سمت راست و دیگری را به سینه داداشی فرو کردم .
عامل اصلی قتل گفت : تا آن زمان نمی دانستم که فرد مورد نظر روح الله داداشی است و حتی ابهت وی اجازه نداد که به صورتش خیره شوم و از ترس با چاقو به وی حمله کردم و در آن زمان هم من کـاملا هوشیار بودم و حتی بارها از وی خواستم تا مرا رها کندکه وی همچنان مرا کتک می زد .
عامل اصلی قتل مرحوم داداشی تصریح کرد : وی که مـدام مرا مورد ضرب و شتم قرار می داد متوجه وجـود چاقو در دستانم نشد و وقتی با چاقو به آن مرحوم حمله کردم چاقـو به گلوی وی اصابت کرد و بعد از مدتی به زمین افتاد .
جان سیامک مهر در خطر است
خوانندگان، دوستان گرامی، و وبلاگنویسان انساندوست:
جان سیامک مهر، هر آنی در خطر است. خانوادهی او زیر فشار و تهدید دائمی ماموران حکومت شریعت خونریز اسلامی قرار دارند.
در زمانی که وضعیت سیامک مهر بدلیل منش وی و استقلال اندیشهاش، از سوی بیشترین باصطلاح “روشنفکران”، “فعالین حقوق بشر”، جایزهبگیران ِحکومتهای کشورهای اروپا و امریکا، سایتهای اینترنتی “آزادیخواه” ِضددولتی و … نادیده انگاشته شده است، خویشکاری هر ایرانی است که به دفاع از سیامک مهر و دیگران اسیر دربند حکومت شریعت خونریز اسلامی، گامی و خیزی بردارد.
با سپاس و درود فراوان، متن زیر را(به زبان انگلیسی) اگر میپسندید و یا به هرزبانی که آشنائی دارید ترجمه و به دفاتر و مراکز آورده شده دراینجا، فرستاده و هر هفته از نو پیگیری نمائید.
یقین دارم که ما با همدستی با یکدیگر، میتوانیم توجه این سازمانها را برانگیخته و به پشتیبانی از سیامک مهر و دیگر اسیران دربند حکومت شریعت خونریز اسلامی، وادار نمائیم. ایدون باد.
با آرزوی رهائی سیامک و سیامکها،
رضا ایرانی
واحد دروغ!
مثلا واحد اندازه گیری شدتِ زلزله ، ریشتره !
الان تازگی ها ، واحد " دروغ " ، شده " محمود "
مثال : دیروز یکی از دوستام یه خالی بست ۴ محمودی!!!! چون محمود واحد خیلی بزرگی هست باید از واحد های میلی محمود و میکرو محمود استفاده بشه!!
احمد خاتمی : اجازه نمیدم عیالم موهای صورت و سیبلش را اصلاح کند!!
احمد خاتمی : اجازه نمیدم عیالم موهای صورت و سیبلش را اصلاح کند
احمد خاتمی از زنان خواست بیش از آنکه دیر شود به فکر حفظ بی…ه اسلام باشند . احمد خاتمی زنها را به اسلام ناب محمدی دعوت کرد و با مثال از شیوه مترقی برخورد با زنش گفت : زن نباید به صورتش دست بزند و موهای صورت را اصلاح کند . اصلاح طلبی شیوه مذمومی است که غرب ترویج کرده است . اسلام به هیچ وجه اشتباه نبوده است که بخواهیم اصلاحش کنیم و اصلاحات بدعتی اشکار است .
احمد خاتمی گفت :
« تا زمانیکه زنها در نظام مقدس جمهوری اسلامی اسلام عزیز را مراعات کنند نظام اسلامی هم با زنان به شیوه مسالمت آمیز و مترقی برخورد می کند . ولی اگر زنها بخواهند نظم اسلام را برهم بزنند . اسلام عزیز را خدشه دار کنند باید عواقبش را ببینند . زنها در نظام اسلامی باید اسلامی رفتار کنند »
احمد خاتمی در ادامه گفت :
« بنده با قاطعیت می گویم مشکل بنده با هنجار شکنی ضد اسلامی به سرکردگی زنان اسراییلی صفت است . از بانوان محترم که در نظام جمهوری اسلامی زندگی می کنند درخواست عاجزانه ای دارم و می خواهم به فکر حفظ بیضه اسلام در کنار مردان باشند . الحمد الله مردان مومن کمتر درگیر بدحجابی می شوند ولی برخی از زنان زنها با تطمیع صهیونیستها هنجار شکن شده اند . بنده شنیده ام زنها ابرو بر می دارند و موهای صورتشان را می کنند . این رسوم بدعت در اسلام است و نباید اینگونه باشد . بنده اجازه نمیدم زنم موهای صورت و سیبلش را بردارد . مفتخر هستم که بگویم عیال بنده یک مومنه واقعی است وقتی با این ضعیفه نکاح کردم . اجازه ندادم از صراط مستقیم خارج شود . بنده با هیچ احد ناسی شوخی ندارم بویژه عیالم روز اول خواست ابروی پچه بزی اش را بردارد چنان زیر مشت و لگد گرفتمش که حساب کار دستش امد جوری شده زنم از من بیشتر ریش و پشم داره . مرگ بر اصلاحات . اصلاح طلبی شیوه مذمومی است که غرب ترویج کرده است و اسلام به هیچ وجه اشتباه نبوده است که بخواهیم اصلاحش بکنیم . اصلاحات بدعتی اشکار است . حدیث داریم که زنی که بخواهد صورتش را اصلاح کند عروس شیطان است . تا کنون اجازه ندادم زنم از منزل خارج شود و 24 ساعته در مطبخه . این را هم بگویم بنده به دمکراسی اسلامی اعتقاد دارم و زنان حق رای دارند و در انتخابات هم صندوق رای سیار را به منزل می اورم تا رای بدهد .»
احمد خاتمی گفت :
« تا زمانیکه زنها در نظام مقدس جمهوری اسلامی اسلام عزیز را مراعات کنند نظام اسلامی هم با زنان به شیوه مسالمت آمیز و مترقی برخورد می کند . ولی اگر زنها بخواهند نظم اسلام را برهم بزنند . اسلام عزیز را خدشه دار کنند باید عواقبش را ببینند . زنها در نظام اسلامی باید اسلامی رفتار کنند »
احمد خاتمی در ادامه گفت :
« بنده با قاطعیت می گویم مشکل بنده با هنجار شکنی ضد اسلامی به سرکردگی زنان اسراییلی صفت است . از بانوان محترم که در نظام جمهوری اسلامی زندگی می کنند درخواست عاجزانه ای دارم و می خواهم به فکر حفظ بیضه اسلام در کنار مردان باشند . الحمد الله مردان مومن کمتر درگیر بدحجابی می شوند ولی برخی از زنان زنها با تطمیع صهیونیستها هنجار شکن شده اند . بنده شنیده ام زنها ابرو بر می دارند و موهای صورتشان را می کنند . این رسوم بدعت در اسلام است و نباید اینگونه باشد . بنده اجازه نمیدم زنم موهای صورت و سیبلش را بردارد . مفتخر هستم که بگویم عیال بنده یک مومنه واقعی است وقتی با این ضعیفه نکاح کردم . اجازه ندادم از صراط مستقیم خارج شود . بنده با هیچ احد ناسی شوخی ندارم بویژه عیالم روز اول خواست ابروی پچه بزی اش را بردارد چنان زیر مشت و لگد گرفتمش که حساب کار دستش امد جوری شده زنم از من بیشتر ریش و پشم داره . مرگ بر اصلاحات . اصلاح طلبی شیوه مذمومی است که غرب ترویج کرده است و اسلام به هیچ وجه اشتباه نبوده است که بخواهیم اصلاحش بکنیم . اصلاحات بدعتی اشکار است . حدیث داریم که زنی که بخواهد صورتش را اصلاح کند عروس شیطان است . تا کنون اجازه ندادم زنم از منزل خارج شود و 24 ساعته در مطبخه . این را هم بگویم بنده به دمکراسی اسلامی اعتقاد دارم و زنان حق رای دارند و در انتخابات هم صندوق رای سیار را به منزل می اورم تا رای بدهد .»
۱۳۹۰ تیر ۲۹, چهارشنبه
اجرای حکم اعدام سه زندانی در کرمانشاه
ساعت ۱۰ صبح امروز سه مرد جوان در میدان آزادی کرمانشاه در ملاء عام به دار آویخته شدند. سن افراد اعدام شده اعلام نشده ولی به گزارش واحد مرکزی خبر میانگین سن این سه نفر ۲۱ سال و ۲ ماه میباشد.
به گزارش سایت رسمی دادگستری استان کرمانشاه این سه جوان بنامهای میلاد.ق ، جواد. الف و جواد الف سه شنبه ۶ اردیبهشت ماه سال جاری اقدام به ربایش یک دختر دبیرستانی کرده و او را مورد اذیت و آزار جنسی قرار دادند .
این پرونده که به گفته رئیس کل دادگستری استان به لحاظ روند و تسریع در رسیدگی در تاریخ قضائی ایران کم سابقه بوده است، ۱۸ روز پس از حادثه یعنی در تاریخ ۲۴ اردیبهشت ماه ۹۰ آخرین جلسه رسیدگی آن در دادگاه کیفری استان مستقر در اسلام آباد غرب برگزار شد و حکم اولیه برای تایید به دیوانعالی کشور ارسال که ظرف مدت یک هفته حکم دادگاه بدوی در دیوانعالی کشور تایید و مجوز اجرای آن در مورخ۱۹ تیرماه ۹۰ توسط ریاست قوه قضائیه صادر شد.
سازمان حقوق بشر ایران اعدام های امروز کرمانشاه را شدیدا محکوم کرد.
محمود امیری مقدم سخنگوی این سازمان در مورد روند رسیدگی به پرونده این سه نفر گفت: "اینکه حکم دادگاه بدوی ظرف کمتر از ۱۸ روز پس از حادثه صادر شده نشان میدهد که این سه نفر از یک دادگاه عادلانه بر اساس استانداردهای بین المللی برخوردار نبوده اند. وی افزود: احتمال این وجود دارد که در بین این سه نفر نوجوان یا نوجوانانی نیز وجود داشته باشد از آنجایی که فقط میانگین سن این سه نفرتوسط مقامات رسمی اعلام شده است. امیری مقدم همچنین از جامعه جهانی خواستار محکومیت مجازات وحشیانه اعدام در ملاء عام در ایران شد و گفت این اعدام ها فقط به منظور ایجاد رعب و وحشت در جامعه اجرا میشوند.
سخنان زشت صادق زیبا کلام!!!
| کوروش کبیر و دایوش بزرگ، از مفاخر بزرگ مردم داری و نوع پروری و چهره های تابناک تاریخ سیاسی ایران، از دید یک دلقک تازی زاده به نام حقه باز زشت کلام که به غلط نام صادق زیباکلام به خود گرفته، از موی گندیده محمد و علی و مانند آن کمتر است. |
صادق زیبا کلام که با فرصت طلبی در بدو انقلاب دوره دکتری اسلامی را در یک دانشگاه درجه سه انگلیس می گذراند، آنگاه، با چاپلوسی و حقه بازی برای خود در دانشگاه تهران پست و مقامی کسب می کند، و همه روزه به نرخ روز نان می خورد. زمانی که احمدی نژاد در اوج قدرت بود، او چاپلوس و نوکر خانه زاد احمدی نژاد به شمار می رفت. اکنون که زیر پای احمدی نژاد شل شده، او ناچار است به نوعی خود را به بند تنبان خامنه ای بچسباند، و چون مستقیماً راه و روشی برای دسترسی او ندارد، به طور مستقیم به شارلاتان بازی دست می زند و حرف هایی را می گوید که بتواند خود را از شر دشمنان احمدی نژاد برحذر دارد،
در این جا به سخنان شرم آورانه این زشت سیرت تازی زاده که در مناظره با الله کرم بیان کرده است می پردازیم:
“شما به صورت تیغ انداخته من نگاه نکنید من یک موی محمد بن عبدالله را به صد تا کوروش، داریوش، خشایار و گذشته ایران، تخت جمشید وپرسپولیس نمیدهم.” و این موجود خود فروخته ونوکر پیشه، در جایی دیگر از سخنان مضحک خود اینچنین گفته است:
“شما اگر به دانشکاه تهران بیایید واز دانشجویان من بپرسید که آیا آقای دکتر زیبا کلام عید نوروز را به شما تبریک می گوید یا نه یک دانشجو هم پیدا نمی کنید که بگوید آقای دکتر زیبا کلام عید نوروز را تبریک می گوید.می دانید چرا؟ چون من آن را خیلی قبول ندارم، از نظر من عید، دو عید قربان وعید فطر هست همان دو عیدی که رسول الله جشن گرفته وبزرگ دانسته است.”
“شما به صورت تیغ انداخته من نگاه نکنید من یک موی محمد بن عبدالله را به صد تا کوروش، داریوش، خشایار و گذشته ایران، تخت جمشید وپرسپولیس نمیدهم.” و این موجود خود فروخته ونوکر پیشه، در جایی دیگر از سخنان مضحک خود اینچنین گفته است:
“شما اگر به دانشکاه تهران بیایید واز دانشجویان من بپرسید که آیا آقای دکتر زیبا کلام عید نوروز را به شما تبریک می گوید یا نه یک دانشجو هم پیدا نمی کنید که بگوید آقای دکتر زیبا کلام عید نوروز را تبریک می گوید.می دانید چرا؟ چون من آن را خیلی قبول ندارم، از نظر من عید، دو عید قربان وعید فطر هست همان دو عیدی که رسول الله جشن گرفته وبزرگ دانسته است.”
زمانی که استاد دانشگاه مملکت، چنین فرد وطن فروش خائن بی کفایتی است، از اقشار کم سواد و بی سواد جامعه چه انتظاری می شود داشت؟.
هنگامی که حکومت خونخوار اسلامی، چنین مزدوارن تازی صفتی را گماشته است تا به دانشجویانی که در پی کسب علم و دانش هستند، چیز بیاموزد، بهتر است در آن دانشگاه را همراه با د۲هان این بی غیرتان عرب، با هم گل گرفت.
هنگامی که حکومت خونخوار اسلامی، چنین مزدوارن تازی صفتی را گماشته است تا به دانشجویانی که در پی کسب علم و دانش هستند، چیز بیاموزد، بهتر است در آن دانشگاه را همراه با د۲هان این بی غیرتان عرب، با هم گل گرفت.
صادق زیبا کلام در مناظره ی خود، چند بار بر روی این جمله که ” من تکلیفم با عقایدم روشن است ” پا فشاری کرد، باید به ایشان گفت که شاید شما تکلیف تان با عقاید منحوس تان روشن باشد، ولی به طور قطع تصویر روشنی از ” شخص پدر ” در گذشته ی شما به چشم نمی خورد. من نمی گویم نطفه ی حرام عرب بودن بد است، من اعلام می کنم که آقای زیبا کلام نطفه ی لق تازی، در ایران نشستن، نان و نمک این مرز و بوم را خوردن و لجن مال کردن تاریخ همین مملکت، عمل ننگینی است که پست ترین حیوانات نیز راضی به انجام آن نمی شوند.
آیا خشایار و کوروش و داریوش و دیگر بزرگان و نام آوران این سرزمین، این محمّد بچّه باز شما را، به نوکری و بردگی خود نیز قبول می کردند که حال شما برای ما سنگ محک میان انتخاب بین کوروش و محمّد شده اید؟. شما و امثال شما تازی زادگان، چه جانورانی هستید که نوروز، جشن ملّی ایرنیان را قبول داشته باشید یا نداشته باشید؟.
آقای زیبا کلام، فقط بدان که نه کلامت زیباست و نه خودت صادق هستی، زمستان می رود و رو سیاهی است که بر زغال خواهد ماند. بهتر است نامت را به حقه باز زشت کلام تغییر دهی.
آقای حقه باز زشت کلام، این مزخرفاتی که بلغور کرده ای را فراموش نخواهیم کرد و پیشنهاد می کنم که کوله بارت را جمع کن و دست خانواده ات را بگیر و برگرد به سرزمین پدرانت در میان صحراهای سوزان عربستان و دور هم مارمولک شکار کنید و کباب کنید و نوش جان کنید.
گفتی که یک تار موی محمّد را به کوروش و داریوش و خشایار و تاریخ این مرز و بوم نمی دهی، می گویم که ما، همه ی ایرانیانی که عاشقانه وجب به وجب خاک سرزمین مان را می پرستیم، یک تار از پشم های بیضه ی اسب یکی از سربازان کوروش و یا داریوش و خشایار را، به تمامیت الله و محمّد دزد زن باز و علی قاتل و خاندان مفت خور و متجاوزشان و همه ی هستی اسلامت نمی دهیم.
گفتی که یک تار موی محمّد را به کوروش و داریوش و خشایار و تاریخ این مرز و بوم نمی دهی، می گویم که ما، همه ی ایرانیانی که عاشقانه وجب به وجب خاک سرزمین مان را می پرستیم، یک تار از پشم های بیضه ی اسب یکی از سربازان کوروش و یا داریوش و خشایار را، به تمامیت الله و محمّد دزد زن باز و علی قاتل و خاندان مفت خور و متجاوزشان و همه ی هستی اسلامت نمی دهیم.
حال دکتر حقه باز زشت کلام، شاید در حال صدور اجازه ی صیغه شدن دخترت برای هزارمین بار، با یکی از اعراب بادیه نشین زیر خلیج پارس هستی، یک پرسشی از تو خائن سلمان صفت دارم، آیا شرف و وجدان و ناموس و غیرت در طایفه ی شما پیدا می شود؟. گمان می کنم که خیر؟، اگر ذره ای شرافت در وجودتان هست، مثقالی چند؟؟
خواهرفاطمه رهنما زندانی محکوم به ۱۰ سال زندان: دوسال است فریاد می زنیم او بیگناه است؛ پرونده اش را دوباره بررسی کنید
خواهر زهرا رهنما، زندانی عقیدتی ۵۰ ساله ای که به ده سال حبس با تبعید در زندان سپیدار اهواز محکوم شده است با اظهار اینکه اتهامات خواهرش جعلی است به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: « آقای دولت آبادی (دادستان تهران) به فاطمه یکبار گفته که وقتی ده سال در زندان ماندی صداقتت ثابت می شود. یعنی چه! ما از طریق وکیل تلاش کردیم تا او به زندان تهران یا اصفهان بیاید اما گفتند حکم را نمی توان تغییر داد. اما مگر کلام قران است که نشود نعوذ بالله تغییرش داد.او مبتلا به سرطان است و همچنین افسردگی شدید دارد. ما تمام پرونده های پزشکی او را به دادستانی تحویل دادیم. ما نگران وضعیت جسمی و روحی او هستیم. مادرمان هم چند ماهی به کما رفته است، تصورش را بکنید که چه اوضاعی است. بارها از طریق وکیل مان تقاضا کردیم که او برای چند روز به مرخصی بیاید و مادر در کماش را ببیند، به رهبر انقلاب، به رییس قوه قضاییه و دادستان تهران نامه نوشتیم اما باز هم نتیجه ای نگرفتیم.دادستان تهران یکبار گفت کارشناس پرونده با مرخصی مخالفت می کد اما کارشناس بر مبنای چه چیزی مخالفت می کند.»
فاطمه رهنما در تاریخ ۷ مرداد ماه ۱۳۸۸ بازداشت شد. او از سوی شعبه ۲۶ انقلاب اسلامی به اتهام ارتباط با مجاهدین به ۱۰ سال زندان در تبعید محکوم شد و در تاریخ ۱۴ مهر ۱۳۸۹ برای اجرای حکم تبعید از زندان اوین به زندان سپیدار اهواز منتقل شد. این زندانی یکبار دیگر در دهه شصت و در سن ۱۹ سالگی به سه سال و نیم زندان به علت هواداری از سازمان مجاهدین محکوم شده است. او دچار بیماری سرطان است. ادامه حضور خانم رهنما در زندان علیرغم بیماری وی و نیز سوالاتی که در خصوص نحوه دادرسی پرونده ایشان هیچگاه پاسخ داده نشده طی ماه های گذشته همواه از سوی فعالان حقوق بشر مورد انتقاد قرار داشته است.
زهرا رهنما خواهر این زندانی عقیدتی با توضیح وضعیت ناراحت کننده ای که به دلیل مرخصی ندادن به خواهرش برای خانواده اش به وجود آمده است گفت: « ما ساکن اصفهان هستیم امروز از اصفهان آمده ام تا دادستان را ببینم راهم ندادند. گفتند اگر با مرخصی موافقت شود با ما تماس می گیرند که تا حالا خبری نشده است. از خواهرم سنی گذشته، مادرش در کما است حداقل بگذارند برای چند روز مادرش را ببیند.ما حدود ۶ ماه است که به دلیل بیماری مادرمان و پیری پدرمان و همچنین مسافت طولانی راه نتوانستیم به اهواز برای دیدن او برویم. با هواپیما هم نمی توانیم برویم چون خرجش گران است.»
خواهر فاطمه رهنما درباره اتهامات خواهرش گفت:« اتهام او ارتباط با منافقان بود و اینکه کمک مالی به آنها می کرده است. آقای دولت آبادی به خواهرم گفته بود که می خواسته رییس شرکتی که خواهرم در آنجا کار می کرده یعنی آقای کاظمی، برادر زهرا رهنورد را با سفرهای که به کانادا داشتند به منافقان معرفی کند. اما خواهر من ۱۵ سال در آن شرکت کار می کرده اگر می خواسته کسی را در آن شرکت به منافقان معرفی کند باید در این ۱۵ سال اتفاق می افتد. اصلا بیایند آدم های که خواهر من به منافقان وصل شان کرده معرفی کنند، تمام کسانی که به اتهام ارتباط با منافقان در همان شرکت دستگیر شدند همگی آزاد شده و دارند در تهران زندگی می کنند. تنها خواهر من است که محکوم به اهواز منتقل شد.»
خواهر رهنما با اظهار اینکه خواهرش اتهاماتش را در دادگاه نپذیرفته است ، گفت: « او در دادگاه ارتباط با منافقان را نپذیرفت اما در پرونده اش برگه ای بود که او در دوران بازجویی نوشته بود مبلغی را به عنوان کمک مالی به منافقان داده است. قاضی دادگاه وقتی درباره این برگه با امضای او پرسید، خواهرم گفت که تحت شرایط خاص این نامه را نوشته است. بهرحال وقتی کسی دو ماه در سلول انفرادی باشد می توان تصور پذیرش هر کاری را از او داشت.» زهرا رهنما درباره محل کار خواهرش گفت: « شرکتی است که قطعات الکترونیک می فروشد. در حق خواهر من بی انصافی شد، به گفتن خیلی آسان است که به زنی در آستانه ۵۰ سالگی و با داشتن مادر مریض حکم ۱۰ سال زندان فرسنگ ها دور از خانواده اش بدهید. هیچ زن زندانی سیاسی به تبعید نرفته است.»
خواهر این زندانی گفت:« آخر چطور می شود اتهام سیاسی او را قبول کرد وقتی قاضی پرونده ایشان هم نظرشان منفی بوده است،جالب است که بدانید ما چند روز بعد از تمام شدن دادگاه بدوی خواهرم به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب رفتیم و رییس دفتر شعبه پرونده خواهرم را آورد تا نظر قاضی پرونده را به ما بگوید، ایشان نوشته بودند خانم رهنما ارتباطی با منافقان ندارد. وکلای پرونده نیز بعد از جلسه دادگاه به ما گفتند خیلی از جلسه راضی بودند و خواهرمان حتما از اتهام تبرئه می شود اما بعد چند روز حکم ده سال حبس در تبعیدش را در رسانه ها خواندیم.»
خواهر فاطمه رهنما درباره حاشیه های بازداشت خواهرش گفت: پس از اینکه او را در تاریخ ۷ مرداد سال ۸۸ بازداشت کردند در سایت های رسمی دولتی نوشته شد او در حالی دستگیر شده که در تظاهرات مشغول آتش زدن موتور بوده است در حالیکه او را در خانه اش دستگیر کردند. بعد یک روز در پیگیری های ما در خصوص وضعیت او در دادگاه انقلاب گفته شد که خواهرم مشکل اخلاقی داشته و به این دلیل دستگیرشده است بعد دوباره گفتند مشکلش سیاسی است.
خواهر فاطمه رهنما در خصوص وضعیت او در زندان سپیدار اهواز گفت:«خواهرم سوالش این است که چرا در زندان است و برایش جوابی پیدا نمی کند. سخت است در کنار دزد، قاتل و قاچاقچی و معتاد در یک جا باشید وقتی به آنجا تعلق ندارید. با این حال از مسولان زندان بسیار راضی است. آنها شماره در اختیار ما گذاشته اند که می توانیم در طول ساعت اداری تماس بگیریم و با خواهرمان صحبت کنیم. خودش نیز می تواند چند بار در هفته تماس بگیرد.»
زهرا رهنما خطاب به مسولان قوه قضاییه ایران گفت:« اگر صدایمان به جای می رسد من از رهبر انقلاب، رییس قوه قضاییه، دادستان تهران خواهش می کنم که یکبار به صداهای ما جواب بدهند، شاید ما که دو سال است فریاد می زنیم فاطمه رهنما بی گناه است راست بگویم، لطفا یکبار دیگر پرونده خواهرم را بررسی کنند.»
پدر حسین رونقی ملکی: صدایم را بشنوید، این بار حسین اگر کلیه هایش عفونت کند خواهد مرد
پدر حسین رونقی ملکی، که به دنبال وخامت حال پسرش از چهار روز گذشته از او بی خبر است، با اظهار نگرانی شدید به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: « بازجویان پسرم قبلا تلفنی به ما گفته بودند حسین را خواهیم کشت و حالا دارند به گفته هایشان عمل می کنند. ۱۵ تیرماه وقتی از شهرستان ملکان به تهران رسیدم و داشتم از اتوبوس پیاده می شدم که به دنبال پیگیری مرخصی حسین بروم همسرم زنگ زد که از زندان اوین تماس گرفته و گفته اند حال حسین بد شده و الان در بهداری اوین است. من بلافاصله به زندان رفتم و گفتم من پدرش هستم بگذارید او را ببینم اما قبول نکردند، گفتم می گویند حسین تشنج کرده، بگذارید او را به بیمارستان ببریم خودم تمام مخارجش را مثل دفعات قبل پرداخت می کنم اما قبول نکردند، اول گفتند در بند است ، بعد گفتند در حمام است. خیلی منتظر شدم بعد دوباره گفتم من نمی خواهم او را ببینم یا با او حرف بزنم فقط بگذارید او به مادرش زنگ بزند، مادرش نگران است، فقط بگذارید صدای بچه اش را بشنود تا خیالش راحت شود، گفتند باشد ولی خبری نشد.»
احمد رونقی ملکی ادامه داد:« من از همانجا به دفتر دادستان تهران رفتم و آنها را در جریان گذاشتم، آنها به زندان تماس گرفتند اما مسولان زندان به آنها هم گفتند که حسین در حمام است و حالش خوب است. من همان روز دو نامه نوشتم که یکی را به دفتر حقوق بشر اسلامی در تهران تحویل دادم و دیگری را به دفتر دادستانی تهران. در نامه نوشتم که جان حسین در خطر است و اگر این بار کلیه هایش عفونت کند حسین خواهد مرد.من فقط دارم داد می زنم، اعلام می کنم تا صدایم به جهان برسد.»
به گفته پدر حسین رونقی ملکی، این زندانی ۲۶ ساله دو بار در چند ماه گذشته کلیه هایش تحت عمل جراحی قرار گرفته اند، کلیه چپ او ۸۰ درصد و کلیه راستش ۲۰ درصد از کار افتاده است، احمد رونقی ملکی با اظهار اینکه حتی در بیمارستان هم پسرش راحت تحت مداوا قرار نگرفته است، گفت: « او دو بار در بیمارستان هاشمی نژاد جراحی شد که حتی به ما اجازه ملاقات ندادند، حتی به پرستارها هم اجازه نمی دادند که راحت کارشان را انجام دهند، به آنها می گفتند شما می خواهید او را فراری دهید. دست ها و پاهایش را به تخت بسته بودند و سه مامور در کنارش بودند. بار اول پزشکان یکماه برای او مرخصی در منزل زیر نظر پزشکان نوشتند و بار دوم دو ماه. اما متاسفانه به او اجازه مرخصی داده نشد و او پس از عمل هایش بلافاصله به زندان برگشت. من تمام نسخه های پزشکان را برای مرخصی حسین و نامه وکیل او را که طبق قانون تقاضای مرخصی کرده بود به دادگاه شعبه ۲۶ انقلاب بردم اما حتی به من اجازه بالا رفتن هم ندادند و نامه را هم قبول نکردند.»
پدر حسین رونقی ملکی با اشاره به تهدیدهای بازجویان گفت: « وقتی حسین در انفرادی بود هر روز بازجویانش با ما تماس می گرفتند و می گفتند حسین را ما خواهیم کشت، حسین را زنده نمی گذاریم، می گفتند مسولان قضایی هم نمی توانند کاری کنند. وقتی پرونده حسین به دادگاه رفت، گفتند در حضور شما و وکیلش او دادگاهی می شود اما متاسفانه در آن زمان نه من بودم و نه وکیل. او را با فشار و شکنجه مجبور به امضای حکمش کردند که اصلا اتهاماتش را قبول نداشته است.»
پدر حسین رونقی ملکی با اظهار نگرانی شدید از سلامت جان پسرش گفت:« حسین ۱۳ ماه در بدترین وضعیت در سلول انفرادی بود، او کلیه هایش را از دست داده، در کیسه صفرایش سنگ ۱۷ میلی گرمی وجود دارد و ناراحتی اعصاب پیدا کرده است. او الان هم در زندان تحت فشار است و امنیت جانی ندارد. وقتی ما با خبرگزاری ها حرف می زنیم و یا من به مقامات نامه می نوشتم و می نویسم او را در زندان تحت فشار قرار می دهند که چرا پدرت حرف می زند، چرا نامه می نویسد. الان هم که شما زنگ زدید ما تحت فشار و تهدید هستیم چون نباید با شما حرف بزنیم، باید بگذاریم آنها حسین را بکشند!»
احمد رونقی ملکی با اظهار اینکه او و خانواده اش نیز مرتب تهدید می شوند و امنیت جانی ندارند، گفت:« وقتی نامه های به مقامات قضایی برای حال پسرم نوشتم، یکبار شب به منزلم حمله کردند و می خواستند کتکم بزنند که من با داشتن شاهد به دادسرای منطقه رفتم و نامه دادم اما توجهی به آن شد و یکبار هم شب در راه منزل بودم که می خواستند با تبر به من حمله کنند که چون من بیلچه ای همراه هم بود نتوانستند و با موتور فرار کردند من اینها را هم به دادسرای منطقه اعلام کرده ام.»
احمد رونقی ملکی گفت: «صدای من را بشنوید، من از مقام معظم رهبری، از فعالان حقوق بشری جهان و ایران، از مسولان قوه قضاییه، از دادستان تهران خواهشمندم که به حسین مرخصی بدهند. او دانشمند است، مجرم نیست. او را ۱۳ ماه در انفرادی نگه داشتند با بدترین شرایط. بد هم وقتی ما می خواهیم حرف بزنیم او را تحت فشار قرار می دهند. برای حفظ جان حسین تقاضای کمک دارم، اگر توجهی نشود حسین از دست خواهد رفت.»
وی افزود: « ما پانزده دقیقه هفته ای یکبار ملاقات کابینی داریم. خودمان یک شب در راه هستیم. از شهرستان ملکان از استان آذربایجان شرقی . صبح می رسیم و ملاقات می کنیم. دوباره برمی گردیم به شهر خودمان .
اجازه ندادند که زنگ بزند.، دوشنبه هفته دگیه . برویم ببینیمش که کجاست. ولی پزشکان گفته بودند که اگر در زندان بماند، امکان پیوند کلیه نتواند داشته باشد. ۵ درصد فقط پیوند کلیه اش موافقت امیز خواهد بود. پزشکان هم گفته اند که فضای زندان با حال او سازگار نیست. من تمام نامه ها و تجویزهای دکترها را به شعبه ۲۶ و رییس زندان داده ام. ولی به من اجازه ندادند که نامه وکیل و نسخه های ، گواهی پزشکی را به قاضی تحویل بدهم.»
اجازه ندادند که زنگ بزند.، دوشنبه هفته دگیه . برویم ببینیمش که کجاست. ولی پزشکان گفته بودند که اگر در زندان بماند، امکان پیوند کلیه نتواند داشته باشد. ۵ درصد فقط پیوند کلیه اش موافقت امیز خواهد بود. پزشکان هم گفته اند که فضای زندان با حال او سازگار نیست. من تمام نامه ها و تجویزهای دکترها را به شعبه ۲۶ و رییس زندان داده ام. ولی به من اجازه ندادند که نامه وکیل و نسخه های ، گواهی پزشکی را به قاضی تحویل بدهم.»
انتقال مرضیه وفا مهر، بازیگر و کارگردان سینما به دادسرای فرهنگ و رسانه
مرضیه وفا مهر، بازیگر و کارگردان سینما و همسر ناصر تقوایی امروز برای چند ساعت از زندان قرچک ورامین به دادسرای فرهنگ و رسانه منتقل شد.این دادسرای تازه تاسیس در ساختمان دادستانی تهران واقع است.
براساس خبرهای رسیده به کلمه، امروز مرضیه وفامهر در حالی که لباس های یکپارچه سفید و چادر سفید به سر داشت در این دادسرا حاضر شد.استفاده از چادر برای زندانیان زن در ایران اعم از سیاسی و غیرسیاسی اجباری است و اعتراض زندانیان سیاسی زن در این خصوص جز در یک مورد تا کنون موثر واقع نشده است.
مرضیه وفا مهر امروز به سوالات قاضی پرونده پاسخ داد.وفامهر بازیگر اول فیلم «تهران من، حراج» به کارگردانی گرناز موسوی است و گفته می شود به دلیل بازی در این فیلم و پخش زیر زمینی آن بازداشت شده است .این فیلم به برخی از مشکلات و آسیب های اجتماعی موجود در کشور می پردازد.
کارگردان این فیلم خارج از ایران است و گفته می شود عوامل دیگر این فیلم که در ایران حضور دارند بارها احضار شده اند و برخی که هنوز نام آنها فاش نشده همراه با وفامهر در بازداشت بسر می برند.
قاضی دادگاه در این جلسه نسبت به رسانه ای شدن بازداشت مرضیه وفامهر اعتراض کرده و از صدور وثیقه برای ازادی وی نیز خودداری کرده است.قاضی گفته است که خانواده وفامهر حق نداشته اند که این موضوع را رسانه ای کنند.
هیچ کدام ازقوانین ایران اطلاع رسانی خانواده ها در باره بازداشت عزیران شان را ممنوع نکرده است اما نیروهای امنیتی، برخی از قضات دادگاه انقلاب و همچنین دادستان تهران واکنش بسیار منفی نسبت به انتشار اخبار بازداشت ها از خود نشان می دهند و گاه در واکنش به آن، برخوردهای نامناسب با خانواده های زندانیان می کنند.
زندانیان سیاسی زن؛ محروم از ملاقات، تماس و هواخوری
وضعیت بهداشتی و رفاهی بند سیاسی زنان زندان اوین بسیار نامناسب است و این زندانیان حتی از حق هواخوری هم محروماند.
طبق خبرهای رسیده به کلمه، با وجود اینکه بیش از ۳۰ زندانی در این بند به سر می برند، اما همچنان این بند یک هواخوری بسیار کوچک دارد که در حدود پنج یا شش متر است و عملا زندانیان از حق هواخوری محروم هستند.چندی پیش هشت زندانی سیاسی از زندان قرچک ورامین به زندان اوین منتقل شدند که این موضوع تعداد زندانیان این بند را به بیش از ۳۰ نفر رساند. لازم به ذکر است که زندانیان عادی زن هنوز از زندان قرچک ورامین به زندان اوین منتقل نشدهاند و تنها این هشت زندانی که جرایم سیاسی داشتهاند، به اوین آورده شدهاند.
تعداد زندانیان این بند در حال حاضر ۳۲ نفر گزارش شده که در فضای کوچکی نگهداری میشوند و فضای هواخوری مناسبی ندارند. این موضوع موجب شده که برخی از زندانیان این بند به بیماریهای مختلف که ناشی از نبود آفتاب کافی است، مبتلا شوند، چرا که فضای کوچک هواخوری بیشتر برای خشک کردن لباس زندانیان استفاده میشود و زندانیان امکان استفاده دیگری از آن را ندارند.
همچنین این بند فاقد هرگونه امکانات رفاهی است و فروشگاه کوچک بند نیز، برخلاف سایر بندهای زندان اوین، اقلام مناسب و مورد نیاز زندانیان را ارائه نمیدهد.
در کنار این امکانات بسیار محدود، اغلب زندانیان سیاسی زن از حق ملاقات حضوری محروماند و تنها به تعداد اندکی از آنان این حق داده میشود. تلفنهای این بند نیز از ماهها پیش قطع شده است؛ موضوعی که در تمام بندهای زندانیان سیاسی کشور عمومیت دارد و زندانیان از حق تماس تلفنی با خانواده هایشان محروماند. زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین و زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر مدتهاست حق هیچگونه تماس تلفنی ندارند، حال آنکه این امکان برای زندانیان عادی در سایر اندرزگاههای این زندانها فراهم است.
نسرین ستوده، عالیه اقدامدوست، عاطفه نبوی، نازنین حسننیا، فاطمه درویش، پروین جوادزاده، هانیه فرشی شتربان، لادن مستوفی، شعله طائب، منیژه نصراللهی، صحبا رضوانی، سوسن تبیانیان، نازیلا دشتی، فرح واضحان، کفایت ملک محمدی، زهرا جباری، فاطمه خرمجو، لاله حسنپور، محبوبه کرمی، شبنم مددزاده، مریم حاجی لویی، مریم اکبری منفرد، معصومه یاوری، کبری بنازاده، مطهره بهرامی، مهوش ثابت و فریبا کمالآبادی از جمله زندانیان سیاسی زن زندان اوین محسوب میشوند.
بهاره هدایت و مهدیه گلرو از فعالان دانشجویی، هنگامه شهیدی روزنامهنگار و لیلا توسلی از بازداشتشدگان حوادث عاشورای سال ۸۸ از دیگر زندانیان این بند هستند که برای گذراندن مرخصی کوتاه چند روزه بیرون از زندان هستند.
اشتراک در:
پستها (Atom)
مطلب را به بالاترین بفرستید: