۱۳۹۰ تیر ۲۲, چهارشنبه

برادر رامین آقازاده: آمرین پرونده کهریزک را محاکمه کنید
خانواده رامین آقا زاده قهرمانی چهارمین قربانی کهریزک، پس از دو سال سکوت، از پیگیریِ قضاییِ پرونده جان باختنِ این جوانِ ۳۰ ساله خبر می دهند. رضا آقازاده قهرمانی برادر رامین آقازاده قهرمانی در گفتگویی با جرس، از خواست خانواده‌اش (همچون دیگر خانواده های شهدای کهریزک) برای محاکمه آمران پرونده کهریزک سخن می گوید. او تاکید می کند: محاکمه ی آمران پرونده ی کهریزک شاید منجر به کم شدنِ تنها بخشی از رنجِ دو ساله ی این خانواده ها و درس عبرتی برای عدم تکرار این فاجعه در کشور شود.

  بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم و در پی شکل گیری اعتراضات مردمی، بازداشتگاه کهریزک یکی از محل های نگهداری دستگیرشدگان  بود؛ شمار بسیاری از شهروندان معترض در این بازداشتگاه  مورد شکنجه و ضرب و شتم  قرار گرفتند و با کمال تاسف، برخی از هم‌وطنان آزاده نیز بر اثر بدرفتاری‌ها و شونت‌های غیرانسانی صورت گرفته، جان باختند. 
 سازمان قضایی نیروهای مسلح از محسن روح‌الامینی، محمد کامرانی و امیر جوادی‌فر به عنوان سه قربانی  بازداشتگاه کهریزک نام برد ؛ این در حالی بود که چند روز بعد، عبدالحسین روح الامینی  از  رامین آقازاده قهرمانی" به عنوان چهارمین قربانی بازداشتگاه کهریزک نام برد.

همان زمان سایت نوروز در گزارشی از جزئیات شهادت رامین قهرمانی نوشت که او را مدتی طولانی از پا آویزان کرده بودند. بر اساس این گزارش در درگیری های روزهای پس از انتخابات، ماموران از طریق دوربین مداربسته یک بانک، چهره رامین قهرمانی را شناسایی و برای دستگیری وی به منزلش مراجعه می کنند. به دلیل عدم حضور رامین در منزل، به مادر او تاکید می شود که فرزندش باید هرچه زودتر خود را به مراجع امنیتی معرفی کند.

عبدالحسین روح الامینی گفته است که علت مرگ رامین آقازاده قهرمانی برای اینکه وجدان عمومی جامعه خیلی جریحه دار نشود، از سوی مسئولان اعلام نشده بود.  رسانه ها نیز همان زمان نوشتند که خانواده رامین آقازاده قهرمانی نیز تحت تدابیر شدید امنیتی فرزند خود را به خاک سپرده و پس از آن سکوت کرده بودند. اما اینک و در آستانه دومین سالگرد فاجعه ی کهریزک، آنها نیز در کنار خانواده های محمد کامرانی، امیر جوادی فر و نیز خانواده محسن روح الامینی، خواستار محاکمه ی آمران  این پروند شده اند  که در گزارش سازمان قضایی نیروهای مسلح از آن به عنوان  «قتلِ عمد» یاد شده است.

علی کامرانی، پدر محمد کامرانی جوان هجده ساله ای که بر اثر شکنجه و ضرب و شتم در زندان کهریزک جان باخته بود از جمله کسانی است که مصرانه خواستار محاکمه آمران اصلی پرونده ی کهریزک است.
وی که پیشتر از سعید مرتضوی دادستان وقت تهران  _که دستور انتقال بازداشت شدگان  را به کهریزک داده بود_ به عنوان یکی از آمران پرونده یاد کرده بود به جرس  می گوید: «اگر تمام تهران را هم به من بدهند که فرزندم نمی شود؛ عزیزم را از من گرفته اند...  پس همه ی هدفم  از پیگیری پرونده این است که  جلوی این بی تدبیری ها گرفته شود؛ باید بپذیرند که اشتباه کرده اند. »
وی در پاسخ به این پرسش که ایا نتیجه ی پیگیری ها مثبت بوده است می گوید:‌ «توکل ما به خدا است و دعای خیر مردم هم یاری مان می کند که  این پرونده به نتیجه برسد، چون مردم واقعا منتظر هستند ببینند نتیجه ی پرونده ی کهریزک چه می شود. هدف ما هم  این است تا کسانی که خون  فرزندان بیگناه ما را ریختند باید به سزای اعمال شان برسند.  »

بابک جوادی فر، برادر امیر جوادی فر جوان دیگری که از قربانیان کهریزک است از پیگیری مصرانه ی خانواده ی خود برای محاکمه ی آمران پرونده خبرمی دهد و می گوید: «پرونده کهریزک در مراحل رسیدگی قضایی دو قسمت داشت. یک قسمت مربوط می شد به پرسنل نیروی انتظامی که دادگاهش سال گذشته برگزار شد و نتیجه اش را هم رسانه ها منتشر کرده اند. اما قسمت مهمترِ آن مربوط به مقامات قضایی بود که دستور انتقال بازداشت شدگان هجده تیر را به کهریزک داده بودند. هنوز هیچ دادگاهی برای رسیدگی به اتهامات مطرح شده ی مقاماتِ قضایی برگزار نشده است و به ما می گویند که پرونده در حال تحقیقات است.»
بابک جوادی فر  تاکید می کند: «ما منتظر هستیم تا هر چه زودتر قرار مجرمیت برای آمران پرونده کهریزک صادر شود. آمرانی که دستور انتقال را داده بودند و در سازمان قضایی هم تاکید شده که دستور از جای دیگر صادر شده است. دادگاهی که برای پرسنل قضایی برگزار شد مربوط به مباشرین بوده و پرونده آمرین هنوز باقی مانده است. کما اینکه به جز دستور انتقال بچه ها به کهریزک ، اتهامِ دیگری نیز متوجه آقای مرتضوی است که باید پاسخگو باشد، چرا به پرسنل  نیروی انتظامی شفاها دستور داده بود تا  نامه ای تهیه کنند و علت جان باختنِ بچه ها را مننژیت اعلام کنند؟»

گفتگوی جرس با رضا آقا زاده قهرمانی، برادر رامین آقازاده ی قهرمانی  را نیز در پی می‌خوانید:
آقای آقازاده قهرمانی خانواده های امیر جوادی فر، محمد کامرانی  و محسن روح الامینی بارها اعلام کرده اند که به دنبال محاکمه ی قاتلان فرزندان خود هستند. با توجه به اینکه نام رامین آقازاده قهرمانی به عنوان چهارمین قهربانی کهریزک عنوان شده است، شما هم پرونده ای در دادگاه تشکیل داده اید ؟
بله  ما به صورت رسمی شکایت کرده ایم و منتظریم دیوان عالی کشور پیگیر پرونده آمرین پرونده کهریزک باشد.

آقای روح الامینی همان زمان اعلام کردند که  «علت مرگ رامین آقازاده قهرمانی برای اینکه وجدان عمومی جامعه خیلی جریحه دار نشود، از سوی مسئولان اعلام نشده » شما  طی این دو سال آیا  شرحی  به رسانه ها و یا مسولان در مورد آنچه بر برادرتان گذشت دادید؟
ما همان روزهای اول فقط یک سری مطالب را به برخی روزنامه ها دادیم و آنها هم گزارش هارا به نقل از خودشان منتشر کردند؛ ولی خب شرایط به گونه ای بود که  مصاحبه ای  انجام ندادیم . از مجلس هم به دیدار  خانواده ما آمدند و پیگیر بودند.

خب الان مایل هستید  مختصری  توضیح دهید که در این دو سال چه گذشت؟
برادرم یک جوان ۳۰ ساله بود که در جریان حوادث بعد از انتخابات احضار شد. بعد از آن، او شخصا  رفت و خودش را معرفی کرد. ما اوائل اصلا باخبر نبودیم که در کدام بازداشتگاه  نگهداری می شد. بعدها مطلع شدیم که در کهریزک بوده است. بعد از کهریزک نیز به اوین منتقل شده و بعد از چند روز از اوین آزاد شد. وقتی به خانه آمد جراحات شدیدی داشت و به دلیل ضربه هایی که خورده بود حالش خراب شد. برادرم را به بیمارستان منتقل کردیم اما متاسفانه ۲۷ تیرماه در بیمارستان جانش را از دست داد.

بعد از جان باختن برادرتان چه پیگیری انجام دادید؟
ما اصلا نمی دانستیم تحت چه  شرایطی و چگونه این ماجرا را پیگیری کنیم تا اینکه همان روزهای اول که پرونده ی کهریزک مطرح شده بود، ابتدا آقای کامرانی با ما تماس گرفتند و بعد  آقای روح الامینی هم تماس گرفتند و بعد  موضوع  را در رسانه ها هم مطرح کردند. ما هم  تازه بعد از آشنایی با این خانواده ها بود که متوجه شدیم چگونه باید پیگیر باشیم  و شکایت رسمی مان را هم همان موقع نوشتیم.

همان زمان مجلس و کمیته ی ویژه ای نیز پیگیر پرونده کهریزک بوده اند و گفته اید که با خانواده شما هم دیداری صورت گرفته بود؟ آیا نتیجه ای داد این پیگیری ها؟
بعد از اینکه خانواده های قربانیان کهریزک حضوری همدیگر را دیدیم با هم به دادگاه می رفتیم  و پیگیر پرونده شدیم. اسامی افرادی که کشته شدند و تاریخ ها هم مشخص شده بود. کمیته ی حقیقت یابی از سوی رهبری جمهوری اسلامی تشکیل شده بود که از طرف مجلس به خانه ما آمدند و دیداری هم با ما انجام دادند. مجموعه تلاش ها این بود که دادگاه اول مربوط به متهمان کهریزک تشکیل شد؛ کسانی به عنوان مجرم معرفی شدند ولی بعد از مشورت با وکلا ،خانواده ها به این نتیجه رسیدند که  این دو نفری که مجرم تعیین شده اند و قرار اعدام برایشان صادر شده  بخشیده شوند، چون مهم کسی بود که دستور را صادر کرده بود؛ ما خواهان رسیدگی به جرائمِ آمرینِ این پرونده هستیم که حالا پرونده هنوز جریان دارد و نتجیه اش معلوم نیست.  

آیا زمانی که برادر شما  آزاد شده بود توضیحی در مورد شکنجه های صورت گرفته در کهریزک داد؟
واقعیت این است که نیازی به توضیح برادر من نبود چون روند پرونده به سمتی رفته بود که خود بیمارستان و پزشکی قانونی وقتی کالبد شکافی کردند فهمیدند که مرگ به چه علتی بوده است . همان دو روزی که برادرم آزاد بود ما هم می دیدیم که از ناحیه گردن دچار چه جراحت هایی شده است. جای ضرب و شتم بر بدن او را می دیدیم. آثار و جای ضربه هایی که توی سرش خورده بود، یا بر ساق پا و گردنش  وارد شده بود، مشخص بود.

امیر جوادی فر قربانی دیگر کهریزک با انتخاب خودش و با همراهی خانواده خودش را به پلیس امنیت معرفی کرده بود. در مورد برادر شما هم همین اتفاق مشابه رخ داده ؛ درست است؟ 
 بله؛ وقتی برادرم احضار شد،  پدر و مادرم به رامین گفته بودند ما یک شهروند هستیم، تابع قانونِ همین کشور هستیم و هیچ گاه پا فراتر از قانون نخواهیم گذاشت و بر همین اساس گفته بودند که ایشان خودش را به دادگاه معرفی کند و در دادگاه جمهوری اسلامی  بررسی شود و ببینند اگر رامین جرمی مرتکب شده  است براساس قانون به آن رسیدگی شود. ما خواستیم پا روی قانون نگذاشته باشیم اما شرایط برعکس شد. کسی خودش را به قانون معرفی می کند ولی هنوز دادگاهی برایش برگزار نشده،  چنان مورد ضرب و شتم قرار می گیرد که منجر به مرگ می شود ...

می توانم بپرسم بعد از آنکه برادر شما در اثر شکنجه در کهریزک جانش را از دست داد هیچ گاه  پدر و مادر پشیمان شدند که چرا مشوق  برادرتان بودند تا خودش را معرفی کند؟
ما نمی دانسیتم، هیچ کس علمِ این را نداشت که چه اتفاقی قرار است بیافتد. برادرم احضار شده بود و ما هم در کار انجام شده ای قرار گرفته بودیم.  از طرفی پا گذاشتن روی قانون در هر کشوری چندان روی خوشی ندارد. ما  هم می خواستیم که  پا روی قانون نگذاریم  و مشکلی هم نداشتیم که به جرمش طبق قوانین رسیدگی شود؛ اما خب پدر و مادرم  وقتی دیدند که هنوز جرمی مشخص نشده، برادرم  را چنان مورد ضرب و شتم قرار دادند که جانش را پیش از هر دادگاهی از دست داد، اینجاست که قلب آدم جریحه دار می شود.

آیا مسولان پیگیِر پرونده در جریان فشارهای وارده بر خانواده ها قرار می گیرند؟
بودند کسانی که واقعا می خواستند حقایق روشن شود. بازپرس پرونده آقای حسینی خیلی تلاش کرد . در این دو سال خیلی ها به فکر ما بودند. به هر حال مسئولان باید بدانند خانواده های قربانیان کهریزک در این دو سال چه کشیده اند. مسئولان یک کشور صد درصد باید روشنفکرتر از  عوام باشند چون مسئولیت شان خطیرتر است و باید در شرایط بحرانی تصمیماتی متناسب با شرایط بحران اتخاذ  کنند؛ ولی متاسفانه این اتفاق نیافتاد و یک سری از خانواده ها فرزندان خودشان را از دست داده اند.

اگر حرفی و نکته ای باقی مانده است بفرمایید؟
از تلاش رسانه ها که خانواده ها را تنها نگذاشته اند و همچنین از  دست اندرکارانی که در همین سیستم کمک کرده اند  تشکر می کنم.  در این دو سال کسانی واقعا به فکر ما بودند  که خب این رنج خانواده ها را کمتر می کند. امیدوارم حق به حق دار برسد و آمرین پرونده کهریزک محاکمه شوند که لااقل افکار عمومی یک مقدار مثبت فکر کند و ببیند که بالاخره در این کشور دادگاه کهریزک به نتیجه رسیده است.  به هر حال جامعه هرمی است؛ اگر رأس دارد،به همان ترتیب در سطوح پایین تر جامعه نیز مردمی زندگی می کنند. اگر شهروندان ببینند که کسی پیگیر قتل ها و شکنجه ها نیست فکر نمی کنم  بتوان ثباتی در کشور برقرار کرد . محاکمه آمرین فاجعه کهریزک می تواند درس عبرتی باشد تا از این پس کسی نتواند این جسارت را  به خود بدهد که با جانِ مردم بازی کند و خیالش راحت باشد که بازخواست هم نخواهد شد.  اگر این افراد محاکمه و جرم شان هم مشخص شود شاید مقدار کمی از بار فکری و رنج خانواده ها کم شود. 


!ریحانه بهشتی‌، منبعی دیگر از مزخرفات اسلامی


خامنه ای ! چند سال می خواهی موسوی و کروبی را در حصر و حبس نگه داری؟ 


خامنه ای ! رهبر خودخوانده
!ولی امر دو - سه هزار نفر
نزدیک به پنج ماه از حصر و حبس خانگی موسوی و کروبی می گذرد
با این حال ، آنان نه تنها از خاطر مردم پاک نشدند بلکه هر روز بر تعداد هواداران و پیروانشان افزوده می شود
هر روز که می گذرد موسوی و کروبی از آرمان اولیه خودشان که همانا حفظ اندک آبروی باقی مانده نظام بود بیشتر و بیشتر فاصله می گیرند
هر روز که می گذرد ، نابودی تو و نظام تحت فرمانت از یک طرف و پیروزی کسانی که پایبند به حقوق انسانی مردم هستند از طرف دیگر ، محتمل تر می شود
!خامنه ای
تو بهتر از هر کس می دانی که راه فراری نیست . امثال تو ، در منطقه ، یکی پس از دیگری غزل خداحافظی را می خوانند و به چنگال عدالت مردمی می افتند . بن علی و مبارک و عبدالله صالح که در جنایت و فساد به گرد پای تو هم نمی رسیدند ، رفتند . قذافی با آن همه کبکبه و دبدبه اش این روزها به دنبال سوراخ موشی است تا این روزهای پایان عمر ننگینش را از چنگال عدالت بدر رود ، آرزویی محال که هرگز اتفاق نخواهد افتاد ! بشار هم که قبای دیکتاتوری بشدت برایش گشاد است ، همین روزهاست که به سرنوشت دردناکی دچار آید . بقیه هم در صف چنگال عدالت هستند و دیر یا زود گرفتار خواهند آمد
!خامنه ای
تو بهتر از هر کس می دانی که داری راه به ترکستان می روی و روزبروز سرنوشتت را دردناکتر و غم انگیز تر خواهی کرد . می دانی که با تکیه بر مشتی اراذل و اوباش و مزدور کاسه لیس نمی توان راه فراری از این سرنوشت محتوم پیدا کرد . این واقعیت را هم خوب می دانی که با تکیه بر فاسدترین ، بیسواد ترین و بی اصل و نسب ترین مردان تاریخ جمهوری اسلامی که بر قوای سه گانه و سایر ارکان نظامت مستقر کرده ای ، شاید بتوانی چند صباحی - به دروغ و تنها با تکیه بر دستگاه تبلیغاتی ات - جان به در بری اما اینها فقط دولت مستعجل است که بزودی فرو خواهد ریخت
!خامنه ای
:پرسشی دارم
چند سال می خواهی موسوی را ، کروبی را و زندانیان شجاع سیاسی را در حبس نگه داری ؟ چند سال مهلت می خواهی ؟ چه چیزی را می خواهی از حافظه مردم پاک کنی ؟ ولی مگر می شود ؟ مگر می توان صحنه بازی را عوض کرد ؟ مگر می توان یک شبه به مردم گفت که نه خانی آمده است و نه خانی رفته است و همه چیز بر وفق مراد است ؟ مگر می شود ؟ می خواهی همه شان را بکشی ؟ بکش ! اما باز هم می گویم : نمی شود
!مطمئن باش نمی شود . یعنی اصلاً امکان پذیر نیست
منتظر روزی باش که هم خودت و هم همه عروسک های خیمه شب بازی ات ، دربدر بدنبال سوراخی می گردید که جان ناقابلتان را حفظ کند ! مطمئنم این یکی هم نمی شود !
شک ندارم که بزودی سپیده آزادی در ایران هم رخ خواهد نمود و همه شما شب پرستان به قعر تاریخ سقوط خواهید کرد
زنده باد آزادی
پاینده باد ایران همیشه جاوید

از وضعيت و شرايط زنداني سياسي علي معزي که از بيماري حاد سرطان مثانه رنج مي برد هيچ خبري در دست نيست و عباس جعفري دولت آبادي دادستان تهران از پاسخ دادن به اين خانواده خوداري مي کند. زنداني سياسي علي معزي ۵۸ ساله که از ۱ ماه پيش با يورش مامورين وزارت اطلاعات دستگير گرديد اما همچنان وضعيت و شرايط او در ابهام است. مامورين وزارت اطلاعات ۲۱ خرداد ماه به منزل وي يورش بردند او را دستگير و به نقطۀ نامعلومي منتقل کردند.ولي پس از پيگيريهاي مستمر خانواده به آنها گفته شد که در سلولهاي انفرادي بند ۲۰۹ زندان اوين محبوس است.عليرغم گذشت ۱ ماه از ربودن وي هنوز هيچ تماس و يا ملاقاتي با خانواده نداشته است.
زنداني سياسي علي معزي بدليل تومور مثانه تا به حال ۲ بار مورد عمل جراحي قرار گرفته است و آخرين عمل جراحي او مدتي قبل از دستگيري وي انجام شده بود. او زير نظر پزشکان متخصص قرار داشت و براي پيشگيري از تشديد بيماريش مي بايست هر هفته آمپول خاصي به وي تزريق مي شد اما از زمان دستگيري تاکنون بازجويان وزارت اطلاعات از تحويل گرفتن آمپول ها از خانواده جهت تزريق به او خوداري مي کنند.عدم تزريق به موقع آمپول ها مي تواند خطر جدي براي جان اين زنداني سياسي داشته باشد.
زنداني سياسي علي معزي بدليل شکنجه هاي قرون وسطايي در ۲ دوره زنداني شدن دچار ناراحتيهاي متعددي کليوي از قبيل، هيدرونفروز،سنگ کليه،تنگي حالب و نيز بيماري چسبندگي و انسداد روده کوچک و واريس مي باشد.
زنداني سياسي علي معزي توسط آخوندي با نام مستعار علوي که از سر بازجويان وزارت اطلاعات در بند ۲۰۹ مي باشد دستگير شد . اين فرد از جنايتکاران عليه بشريت مي باشد و همراه با سربازجوي ديگر به سعيد شيخان از دهۀ ۶۰ تاکنون مشغول شکنجه و قتل زندانيان سياسي در اين بند مي باشد.
زنداني سياسي علي معزي از زندانيان سياسي دهۀ ۶۰ مي باشد و از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۳ در زندانها ي غزل حصار،اوين و گوهردشت زنداني بود که در اثر شکنجه هاي و حشيانه جسمي و روحي دچار صدمات شديد جسمي شده است که عليرغم گذشت سالها ولي هنوز از عوارض آن رنج مي برد.او همچنين در سال ۸۷ مجددا بدليل حضور فرزنداش در شهر اشرف دستگير شد و براي چندين سال در زندان بسر برد و پس از طي کردن محکوميت غير انساني و قانوني از زندان آزاد شد.
فعالين حقوق بشرو دمکراسي در ايران
وحشیانه ترین حمله به یک دختر جوان



به گزارش "خبر جنوب" این دختر امام جمعه ی کرمان است که با پسر حجت الاسلام مرشدی رابطه داشته و برادران این دختر به اضافه ی چندین بسیجی عضو تیم مراقبت آقا، دستور داشتند تا به گفته ی آقا ، او را " تکه تکه " کنند و لکه ننگ را پاک کنند. او را مادرش با کمک همسایه ها به بیمارستان می رسانند. مادر او اکنون در خانه ی آقا حبس است. واقعن چه جنایتی

مرگ خاموش ما را تدارک دیده اند؛ عامدانه می خواهند نابودمان کنند
مرگ خاموش ما را تدارک دیده اند؛ عامدانه می خواهند نابودمان کنند
جــرس: در آستانۀ تصمیم نهایی گزارشگر ویژۀ حقوق بشر سازمان ملل برای سفر به ایران، عیسی سحرخیز، زندانی سیاسی و از فعالان مطبوعاتیِ محبوس در زندان رجایی شهر، طی نامه ای به این مقام بین المللی اظهار داشت "از شما انتظار دارم که هر چه سریع تر جهت مسافرت به ایران اقدام نمایید و در این مهم، تاخیری نداشته باشید. چنانچه حاکمیت از ورود شما به کشور و ملاقات با زندانیان سیاسی ممانعت به عمل آورد، خود به تنهایی طشت رسوایی حاکمیتی خواهد بود که همه چیزش بر دروغ بنا شده است."

به گزارش وبگاه فرزند عیسی سحرخیز، این زندانی سیاسی در نامه خود به احمد شهید همچنین آورده است "شما به حکم انسانیت، و به حکم مسئولیتی که بر شما تفویض شده است، تعهد دارید که هر آنچه در توان دارید، بکار ببندید، تا سریع تر افکار عمومی دنیا را نسبت به اقدامات شنیعی که در پشت این دیوارها می گذرد خبر دار کنید. امیدوارم که متوجه ارزش پربهای زمان در این مورد باشید و بدانید که هرگونه تاخیر در این اقدام، محصولی جز مرگ دیگر زندانیان سیاسی نخواهد داشت."

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

جناب آقای دکتر احمد شهید

با سلام،
اینجانب عیسی سحرخیز، از زندانیان سیاسی بازداشت شده در پی کودتای انتخاباتی سال 2009، که با گذشت نیمی از دوران محکومیت، اجازه برخورداری یک روزه نیز از حق قانونی خود در استفاده از مرخصی، حتی جهت درمان پزشکی خویش نداشته ام، می باشم.

جناب آقای احمد شهید!
شنیدن خبر انتخاب شما به عنوان گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در ایران، سبب دلگرمی من و بسیاری دیگر از زندانیان سیاسی شده است، چرا که امید داریم شما بتوانید اوضاع اسف بار زندان های جمهوری اسلامی را به جهانیان منعکس نمایید و ندای مظلومیت من و هم بندانم را به جهانیان برسانید.

جناب آقای احمد شهید!
آنچه امروز در زندان های جمهوری اسلامی میرود، جنایت علیه بشریت است و چیزی کمتر ازاقدامات ضد انسانی استالین در اردوگاه های کار اجباری سیبری ندارد. این اقدامات مختص زندانیان سیاسی نیست، و شرایط زندگی زندانیان عادی نیز کم از فاجعه ندارد. حتما مرگ ناگوار هدی صابر، زندانی اعتصاب غذا کرده، در اثر ضرب و شتم زندان بانان را شنیده اید و قبل تر نیز از جزییات مرگ محسن دگمه چی خبر دار شده اید. حتما مختصری از جزییات پرونده پزشکی اینجانب نیز آگاهی دارید و خود مطلع هستید که حتی اجازه بستری شدن بنده و مداوا در یک بیمارستان را نمی دهند. پس به ذکر جزییات نخواهم پرداخت. اما هدف از نگارش این سطور آن بوده که به شما گوشزد نمایم که اوضاع آن چنان نابسامان است که هر آن می توان انتظار وقوع رویدادهای دلخراش دیگری را داشت. چرا که امروز بر من و دیگر هم بندانم آشکار و بدیهی است که استراتژی این نظام، کشتن بی صدا و تدریجی زندانیان معترض است. آن ها عامدانه تصمیم دارند که ما را نابود کنند و مرگ خاموش ما را تدارک دیده اند، چون از زنده بودن ما، حتی در پشت این دیوارها و میله ها می ترسند.

اما شما به حکم انسانیت، و به حکم مسئولیتی که بر شما تفویض شده است، تعهد دارید که هر آنچه در توان دارید، بکار ببندید، تا سریع تر افکار عمومی دنیا را نسبت به اقدامات شنیعی که در پشت این دیوارها می گذرد خبر دار کنید. امیدوارم که متوجه ارزش پربهای زمان در این مورد باشید و بدانید که هرگونه تاخیر در این اقدام، محصولی جز مرگ دیگر زندانیان سیاسی نخواهد داشت.. لذا از شما انتظار دارم که هر چه سریع تر جهت مسافرت به ایران اقدام نمایید و در این مهم، تاخیری نداشته باشید. چنانچه حاکمیت از ورود شما به کشور و ملاقات با زندانیان سیاسی ممانعت به عمل آورد، خود به تنهایی طشت رسوایی حاکمیتی خواهد بود که همه چیزش بر دروغ بنا شده است.

عیسی سحرخیز
تیر 1390
رجایی شهر







بیست سال زندان برای وبلاگ نویس بلوچ احکام بی سابقه برای بلاگرها کاوه قریشی

سخی ریگی در پرونده اش با دو مشکل روبرو بوده است: "اول اینکه متعلق به منطقه سیستان و بلوچستان هستند و آنجا فعالیت می کردند. مساله دوم هم داشتن اسم خانوادگی مشترک با یکی از مخالفین مسلح حکومت جمهوری اسلامی است و همین نیز در صدور چنین حکم سنگینی تاثیر داشته است."
Sakhi Rigi1107
سازمان گزارش‌گران بدون مرز در تازه ترین بیانیه خود به وضعیت وب‌نگاران ایرانی پرداخته و از آنها به عنوان "قربانیان دادگاه‌های ناعادلانه" یاد کرده است؛ این سازمان مدافع حقوق روزنامه نگاران در بیانیه خود از وضیعت "سخی ریگی" وبلاگ‌نویس بلوچ که اخیرا به بیست سال زندان در تبعید محکوم شده، ابراز نگرانی کرده است.
رضا معینی، مسئول بخش ایران، افغانستان و تاجیکستان سازمان گزارش‌گران بدون مرز در مصاحبه با روز می گوید که این وبلاگ نویس بلوچ به خاطر تشابه اسمی با "عبدالمالک ریگی" رهبر اعدام شده گروه جندالله و نیز به دلیل تعلق به اقلیت بلوچ در ایران به چنین حکم سنگینی محکوم شده است.
رسانه های حکومتی اما مدعی هستند که محکومیت سخی ریگی به "جرم فعالیت های رایانه ای و نرم، برای پیشبرد اهداف گروهك تروریستی عبدالمالك و تشویش اذهان عمومی" بوده است.

مجازات تشابه نام خانوادگی
سازمان گزارش‌گران بدون مرز در بیانیه روز سه‌شنبه، ۱۷ خرداد اعلام کرده است که سخی ریگی، وبلاگ‌نویس بلوچ، به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به ۲۰ سال حبس محکوم شده؛ این سنگین ترین حکمی است که تاکنون از سوی دستگاه قضایی برای یک وبلاگ‌نویس صادر شده است.
سخی ریگی، در تاریخ ٢٨ خرداد ١٣٨٨ در زاهدان بازداشت و با اتهاماتی چون "نشر اکاذیب و اقدام علیه امنیت ملی" به بیست سال زندان در تبعید محکوم شده است. گزارشگران بدون مرز گفته است که او از زندان زاهدان به زندان کارون در اهواز تبعید شده و در شرایط نامساعدی بسر می‌برد.
رضا معینی مسئول ایران، افغانستان و تاجیکستان سازمان گزارشگران بدون مرز، در خصوص پرونده این وبلاگ نویس بلوچ به روز می گوید: "سازمان ما پرونده این وب نگار بلوچ را همزمان با دستگیری وی دنبال کرده است. به دلایلی و بنا به خواست نزدیکان، ما در خصوص این پرونده اقدام مشخصی انجام ندادیم اما بعدا با هماهنگی و همراهی دیگر سازمان های حقوق بشری اطلاعات بیشتری به دست آوردیم و در کنار بیشتر مسائلی که در رابطه با وضعیت وب نگاران وجود داشت طی بیانیه ای نسبت به وضعیت آقای ریگی نیز ابراز نگرانی کردیم."
به گفته برخی از منابع حقوق بشری ایران، سخی ریگی در زمان انتخابات جنجالی ریاست جمهوری ایران، از جمله اعضای ستاد انتخاباتی میر حسین موسوی در شهر زاهدان بوده است.
رضا معینی در خصوص فعالیت های این وبلاگ نویس بلوچ به روز می گوید: "او به عنوان یک وبلاگ نویس در درجه اول این اجازه را دارد که در رابطه با تمام مسائل بنویسد، اما طبق شرایطی که در آن مقطع بوده و بر اساس فعالیت های آقای ریگی، ایشان احتمالا و آنطور که از وبلاگش برمی آید از فعالین ستاد یکی از نامزدهای انتخاباتی ایران بوده است. ولی بعد از انتخابات و تا زمان دستگیری او، شرایط ایران به نوعی بود که مطالب منتشر شده از سوی وب نگاران در همان چارچوب اعتراضات انتخاباتی قرار می گرفت. هیچ کدام از مطالب منتشره رسما ممنوعیت قانونی نداشته اند. ضمن اینکه آقای سخی ریگی در وبلاگ خود به عنوان منبع اول، اقدام به انتشار اخبار نکرده است، او مطالبی را منتشر کرده که پیش تر در سایر رسانه ها منتشر شده بودند."
آنطور که این عضو گزارشگران بدون مرز می گوید سخی ریگی در پرونده اش با دو مشکل روبرو بوده است: "اول اینکه متعلق به منطقه سیستان و بلوچستان هستند و آنجا فعالیت می کردند. مساله دوم هم داشتن اسم خانوادگی مشترک با یکی از مخالفین مسلح حکومت جمهوری اسلامی است و همین نیز در صدور چنین حکم سنگینی تاثیر داشته است."

روایت رسانه های حکومتی
رسانه های رسمی جمهوری اسلامی اما روایت متفاوتی از محکومیت این وبلاگ نویس بلوچ ارائه داده و گفته اند که سخی ریگی در 12 تیرماه 88 به اتهام "محاربه" از طریق هواداری از گروه جندالله و همچنین تلاش موثر برای پیشبرد اهداف این گروه دستگیر شده است.
به گزارش ایرنا، محمد مرزیه، دادستان عمومی و انقلاب زاهدان گفته است: "فعالیت ها و تلاش این متهم به صورت نرم با ایجاد دو وبلاگ مختلف در اینترنت و انتشار اعلامیه ها، اخبار و مسایل مربوط به گروهك تروریستی و تبلیغ برای این گروهك بوده است."
دادستان زاهدان همچنین گفته است: "این فرد پیش از اعدام ابراهیم مهرنهاد (معروف به یعقوب مهرنهاد) در جهت تشویش اذهان عمومی نسبت به اعدام این متهم مطالب گسترده ای در وبلاگ خود منتشر كرد."
در این ارتباط مسئول ایران، افغانستان و تاجیکستان "گزارشگران بدون مرز" می گوید: "حتی اگر فرض بر این باشد، این نمی تواند دلیلی بر دستگیری و صدور حکم سنگین باشد. اعتراض به اعدام و سایر احکام قضایی نادرست-که در مورد آقای مهرنهاد اینگونه بوده-به صورت خود به خودی جرم محسوب نمی شود. حتی اگر سخی ریگی چنین کاری نیز انجام داده باشد، به عنوان یک وب نگار یکی از وظایفش بوده است."
رضا معینی می افزاید: "رسانه های رسمی حق دارند هرگونه اظهار نظری در خصوص پرونده هایی از این دست داشته باشند، اما چیزی که مورد بحث ماست مشخص نبودن دادگاه، وکیل و اتهامات آقای سخی است. نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که چرا چنین فردی باید دستگیر و سپس در یک دادگاه ناعادلانه مجبور به دور شدن از محل زندگی خود شود. بر اساس اطلاعاتی که ما داریم این وب‌نگار، تحت شکنجه مجبور به اعترافاتی دروغین شده است که علیه وی در دادگاه مورد استفاده قرار گرفته‌اند."

فیلتر به ثمر نمی رسد
همزمان با محکومیت سخی ریگی، وبلاگ نویس بلوچ، برخی از رسانه ها اعلام کردند که حکم نوزده سال و نیم زندان برای حسین درخشان نیز که به پدر وبلاگ نویسی فارسی مشهور است قطعی شد.
حسین درخشان، ساکن کانادا و از وبلاگ نویسان منتقد جمهوری اسلامی بود که در سال ۱۳۸۷ به ایران بازگشت، چند روز بعد از ورود به تهران دستگیر شد و تا مدتها در بی خبری کامل در بازداشت به سر برد.
او به جرم همکاری با "دولتهای متخاصم"، "تبلیغ علیه نظام" و "توهین به مقدسات" و همچنین "راه اندازی سایت های مبتذل" به نوزده سال و نیم حبس تعزیری، پنج سال محرومیت از عضویت در احزاب و فعالیت در رسانه ها محکوم شده است.
حسین درخشان پیش از بازگشت به ایران، از یک وبلاگ نویس منتقد به حامی محمود احمدی نژاد تبدیل شد.
بر اساس گزارش سازمان های جهانی مدافع حقوق روزنامه نگاران، جمهوری اسلامی و مقامات بلندپایه آن مانند آیت الله خامنه ای و محمود احمدی نژاد از جمله "دشمنان" اصلی آزادی مطبوعات در سراسر جهان شناخته شده اند.
رضا معینی در این ارتباط به روز می گوید: "در فهرست سالانه منتشر شده از سوی ما، ایران یکی از کشورهای دشمن اینترنت محسوب می شود، به این دلیل که از سیستان و بلوچستان تا کردستان، از آذربایجان تا لاهیجان، ما وبلاگ نویسان و روزنامه نگارانی داریم که به دلیل انتشار و ابراز عقیده خود زندانی هستند. اعمال فشار بر روزنامه نگاران، سانسور مطبوعات چاپی و آنلاین، فیلترینگ در کلیت خود ایران را در مرتبه بسیارپایینی در رابطه با وضعیت آزادی بیان قرار داده است."
او در مورد فعالان آنلاین رسانه ای در ایران هم می گوید: " آمار دقیقی در این ارتباط وجود ندارد. اما طبق آنچه در ایران می گذرد مشخص است که هر روز بر تعداد کاربران اینترنت و به ویژه وب نگاران و فعالان رسانه ای آنلاین افزده می شود. هر روز در جهان این امکان به صورت پررنگ تری فراهم می شود که شهروندان بتوانند بدون هیچ گونه محدودیتی افکار و نظرات خود را منتشر کنند. در ایران متاسفانه این مجموعه با توجه به اینکه نهادها از وزارت ارشاد تا سپاه پاسداران و حوزه علمیه قم امکان بازشماری سایت ها و وبلاگ ها را سلب کرده اند، در آوردن آمار کار دشواری است."
او می افزاید: "اما خوشبختانه در ایران همچنان تعداد سایت ها و روزنامه های آنلاین روز به روز بیشتر می شود و عملا امکان ندارد جلو این حرکت و پیشرفت بشری را گرفت. می توان سانسور کرد، می توان فیلتر کرد، اما جلو این حرکت را نمی شود گرفت. آنچه در ایران و چین به عنوان دو پیشگام سرکوب آنلاین اتفاق می افتد، نشانگر این است که سانسور و از بین بردن فعالیت آنلاین غیر ممکن است."

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin