۱۳۹۰ تیر ۲۸, سه‌شنبه


زندانیان سیاسی از حق هواخوری هم محروم شدند


جرس: در ادامه اعمال محدودیتهای بیشتر برای زندانیان سیاسی، از روز گذشته هواخوری زندانیان سیاسی رجایی‌شهر نیز لغو شده است.
zendani01_1110114
به گزارش رسیده به جرس، مسئولان زندان رجایی شهر از روز گذشته در اقدامی عجیب، به زندانیان اجازه ندادند برای استفاده از هوای آزاد به حیاط زندان بروند.
این درحالی است که مدت زمان هواخوری‌ زندانیان سیاسی رجایی‌شهر روزنه ۴ ساعت بیشتر نبوده است و بر اساس قانون سازمان زندانها، زندانیان می توانند در تمام طول روز از هوای آزاد استفاده کنند.
بر اساس این گزارش، در واکنش به این اقدام غیرقانونی، زندانیان نیز در آمارگیری روزانه زندان شرکت نکردند.
گفتنی است شرایط نگهداری زندانیان در زندان رجایی شهر کرج بسیار نامساعد است و این زندانیان علاوه بر محروم بودن از حق استفاده از تلفن، از تغذیه مناسبی نیز برخوردار نیستند.
در حال حاضر تعدادی از زندانیان سیاسی از جمله مسعود باستانی، داوود سلیمانی، احمد زید آبادی، مهدی محمودیان، کیوان صمیمی، رسول بداقی، عیسی سحرخیز، حشمت طبرزدی و....در زندان رجایی شهر با حداقل امکانات رفاهی نگهداری می شوند.

در کشور ما مقاماتی که خطا کرده اند، قلدری هم می کنند

ماشاالله شمس‌الواعظین
خانواده های زندانیان سیاسی رجایی شهر در مصاحبه با “روز” نسبت به وضعیتاین زندانیان هشدار داده و با اشاره به اینکه این زندانیان در واقع به نوعی شکنجه می شوند، خواهان توجه نهادهای بین المللی شدند.
خانواده های احمد زیدآبادی، مسعود باستانی، مهدی محمودیان و حشمت الله طبرزدی گفته اند که زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر از همه حقوق بدیهی و انسانی یک زندانی محروم هستند ونباید اجازه داد در آن تبعید گاه به فراموشی سپرده شوند.
همزمان، ماشاالله شمس الواعظین که برای اجرای حکم به زندان فراخوانده شده نیز به “روز” گفته است که هیچ مشکلی با زندان ندارد و سالهاست به حبس عادت کرده و این برخوردها را پیامدهای حفظ استقلال حرفه ای روزنامه نگاری میداند.
آقای شمس الواعظین سردبیر روزنامه های توقیف شده جامعه، توس، نشاط و عصر آزادگان و سخنگوی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات است که بعد از عاشورای ۸۸ بازداشت و بعد از دو ماه و نیم با قرار وثیقه آزاد شد.
او متهم به “تبلیغ علیه نظام” و “توهین به رئیس جمهور” شده و از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ۱۶ ماه حبس تعزیری محکوم است و اکنون در حالی که برای اجرای حکم به دادسرای زندان اوین فراخوانده شده می گوید: “من به حکم اعتراض کردم و تاکنون هیچ ابلاغی به من صورت نگرفته و یکباره این احضاریه آمده که باید برای اجرای حکم، خود را به زندان اوین معرفی کنم و در غیر این صورت جلب خواهم شد. از طرفی برای مادرم، ملوک شمس الواعظین که وثیقه گذار بنده بودند هم اخطاریه آمده که ظرف ۲۰ روز باید مرا معرفی کند. حالا خدا را شکر اخطاریه مادرم هم به در منزل ما آمده و او که بیمارست هنوز از موضوع با خبرنشده”.
شمس الواعظین که تاکنون ۵ بار زندانی شده، با اشاره به زندانی شدن متعدد خود در این سالها می گوید: “من هنوز نمیدانم حکم نهایی دادگاه تجدید نظر چیست و هیچ حکمی به من ابلاغ نشده؛ با این حال همین یکی دو روزه به دادسرای اوین خواهم رفت و هیچ مشکلی ندارم، من به زندان عادت کرده ام؛ مشکل را کسانی باید داشته باشند که به جای اینکه از مردم عذرخواهی کنند و بگویند که اصلاح طلبان تمام این سالها درباره محمود احمدی نژاد راست می گفته اند و ما خطا کرده ایم، فشار مضاعف بر روزنامه نگاران و فعالان می آورند.
این روزنامه نگار می افزاید: “اتفاقاتی کوچکتر از این مسائلی که در کشور ما می افتد اگر در کشورهای دیگر رخ دهد خیلی از مقامات این کشورها از سمت های خود کناره گیری می کنند اما اینجا آقایان خطا کرده اند و قلدری هم می کنند”.
وی سپس با اشاره به زندانی بودن وکیلش می گوید: “وکیل من آقای سیف زاده است که اکنون خودش نیز در زندان به سر می برد من هم که نمیدانم بالاخره حکم ام چیست اما این برخوردها را عوارض حفظ استقلال حرفه ای روزنامه نگاری میدانم و حرف دیگری در این رابطه ندارم”.
قطع هواخوری زندانیان سیاسی رجایی شهر
روز گذشته اخباری از قطع هواخوری زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر منتشر شدکه خانواده های این زندانیان و افکار عمومی را نگران کرده است. پس از قطع تلفن ها، محرومیت از مرخصی و قطع ملاقات های حضوری زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر این بار این زندانیان از هواخوری محروم شده اند.
احمد زیدآبادی، عیسی سحرخیز، مسعود باستانی، داوود سلیمانی، مهدی محمودیان، کیوان صمیمی، رسول بداقی و حشمت الله طبرزدی از جمله زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر هستند؛ زندانیانی که تاکنون از مرخصی محروم بوده اند و تنها داوود سلیمانی آن هم برای ۴۸ ساعت تاکنون به مرخصی آمده است.
محرومیت زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر از بدیهی ترین حقوق یک زندانی، مساله ای است که این روزها انتقادات و هشدارهای خانواده های این زندانیان را برانگیخته و آنها خواهان توجه بیشتر مجامع بین المللی شده اند.
چراهای همسر احمد
احمد زیدآبادی، روزنامه نگار سرشناس ایرانی از ۲۳ خرداد ۸۸ در بازداشت به سر می برد و تاکنون یک روز هم به مرخصی نیامده است.
آقای زیدابادی در زندان رجایی شهر به سر می برد و مهدیه محمدی، همسر او به “روز” می گوید که از قطع هواخوری اطلاعی ندارد و تا همسرش را نبیند نمی تواند این مساله را تایید یا تکذیب کند.
خانم محمدی اما از محرومیت همسرش از همه حقوق یک زندانی سخن می گوید و می پرسد: چرا مرخصی نمیدهند؟ طبق کدام قانون نمیدهند و با چه مجوزی از قانون تخطی میکنند؟ واقعا برای ما سوال شده که چرا شوهران ما بی گناه در زندان هستند و باید از حقوق اولیه یک زندانی هم محروم باشند؟ چرا؟ چرا احمد نباید بتواند بچه هایش را بغل کند؟ چون فکرش متفاوت است؟ مگر چکار کرده؟ جنگ مسلحانه کرده که با او چنین می کنند؟ چرا نباید بعد از دو سال بتواند برای یک روز حتی از زندان به مرخصی بیاید تا بتواند یک آزمایش در بیمارستانی تخصصی بدهد؟
همسر احمد زیدآبادی می افزاید: اینها واقعا درد است، ملاقات حضوری قطع است، وقتی هم میدهند دو دیوار کشیده اند، زندانی آن طرف دیوار می نشیند و خانواده این طرف دیوار. حتی دستشان هم به هم نمی رسد. تلفن ها قطع است و قطع شدن تلفن ها باعث شده ما دائم در استرس و اضطراب زندگی کنیم. دلشان میخواهد تلفن ها را قطع میکنند، ملاقات حضوری را قطع میکنند، مرخصی نمی دهند و نیازی هم نمی بینند که جوابگو باشند آخر مگر قانون نیست؟ این افراد، انسان هستند باید حق و حقوق یک زندانی را داشته باشند اما حتی ارتباط عاطفی یک زندانی را از او می گیرند.
خانم محمدی میگوید که تنها امیدش به خدا است که شاید فرجی حاصل شود وگرنه “هر روز شرایط مان بدتر هم می شود؛ هر بار عیدی در پیش است چقدر خانواده ها منتظرند شاید این بچه ها را برای عید هم که شده یک روزی به مرخصی بفرستند. روزهای عید به خانواده ها زنگ بزنید ببینید چه حالی دارند، عید میگذرد و نمی آیند و همه ناراحت و افسرده می شوند، آخر کمی وجدان داشته باشید و کسانی که تا به حال یک روز هم به مرخصی نیامده اند را لااقل برای چند روزی بفرستید مرخصی”.
همسر احمد زیدآبادی اوایل تیر ماه از کاهش وزن شدید همسرش خبر داده و گفته بود “من نگرانم که آقای زید آبادی به یک نوع بیماری مبتلا شده باشد که در زندان قابل تشخیص نیست”.
او خواهان مرخصی و درمان همسرش شده بود؛ خانم محمدی در همین زمینه می گوید: در بهداری زندان از احمد آزمایش گرفته اند و از پزشکی قانونی کرج هم دکتری از طرف دادستانی رفته و احمد را دیده اما استناد این پزشک هم به آزمایشات بهداری زندان بوده؛ ما هیچ اعتمادی به بهداری زندان و آزمایشات آنها نداریم و باید آزمایشات احمد بیرون از زندان و در یک بیمارستان تخصصی انجام شود.
او سپس می پرسد: آخر چرا نباید بیاید؟ یکی برای ما توضیح دهد که چرا احمد نباید مرخصی بیاید؟ چرا نباید در بیمارستان تخصصی آزمایش دهد؟
همسر آقای زیدابادی با بیان اینکه گویا در زندان رجایی شهر هیچ قانونی نیست می افزاید: اصلا کرج بودن احمد وبقیه هم غیر قانونی است، باید تهران باشند در حوزه ای که زندگی میکرده اند باید باشند؛ اما انگار برای هیچ کس مهم نیست تلفن ندارند، ملاقات حضوری ندارند، ارتباطشان با سایر زندانیان قطع است و تحت فشارند. انگار که فراموش شده اند و آنها را آنجا انداخته اند و هیچ حق و حقوقی هم برایشان قائل نیستند.
آقای زیدآبادی به ۶ سال زندان، ۵ سال تبعید به گناباد و محرومیت دائمی از فعالیت های سیاسی و اجتماعی محکوم شده است.
افزایش فشارها بر رجایی شهری ها
مسعود باستانی دیگر روزنامه نگار ایرانی است که در زندان رجایی شهر به سر می برد او نیز تاکنون از حق مرخصی محروم بوده. معصومه ملول، مادر مسعود به “روز” می گوید: وضعیت زندان رجایی شهر مرتب بدتر می شود یعنی فشارهایی که روی زندانیان است روز به روز بیشتر می شود و غیر از قطعی تلفن ها، تاکنون جز یک نفر که آن هم تنها برای ۴۸ ساعت بوده هیچ یک از زند انیان سیاسی زندان رجایی شهر به مرخصی نیامده اند و فضایی به وجود امده که به نظر می رسد اصلا نمیخواهند به زندانیان رجایی شهر مرخصی بدهند، انگار هر کسی را که به این زندان منتقل کرده اند در پرونده اش نوشته اند بدون مرخصی.
مادر مسعود باستانی می افزاید: امروز هم که خبر آمد هواخوری را قطع کرده اند این نشان میدهد که میخواهند فشارها را بیشتر کنند. تا امروز زندانیان سیاسی روزی ۴ ساعت هواخوری داشتند اما آن را هم قطع کردند و باتوجه به اینکه هیچ ویتامین و پروتئینی به بچه ها نمی رسد اکنون نور آفتاب را هم از آنها دریغ میکنند و این خیلی نگران کننده است.
او سپس با اشاره به قطع ملاقات حضوری زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر می گوید: بعد از دوندگی و اصرار و کلی رفت آمد ملاقات حضوری هم بدهند سالن ملاقات حضوری زندان رجایی شهر واقعا فاجعه است. دیواری کشیده اند و زندانی دو متر آن سوی دیوار می نشیند و خانواد ه دو متر این سوی دیوار. تنها سر زندانی را می توانیم ببینیم و باید بلند حرف بزنیم که صدا برسد و در این صورت همه نگهبانان و کسانی که در سالن حضور دارند کاملا حرف های ما را می شنوند. از طرفی نه دست او را می توانیم بگیریم و نه در آغوشش بکشیم؛ یکی از همسران زندانیان که اخیرا ملاقات حضوری گرفته بود بعد از دیدن وضعیت حاضر به ملاقات نشد و درخواست ملاقات کابینی کرد، بچه یکی از زندانیان هم بعد از این نوع ملاقات حضوری به شدت بیمار شد، این کودک میخواست پدرش را در آغوش بکشد و این بار شیشه کابین نبود اما دیوار بود اسمش را هم گذاشته بودند ملاقات حضوری.
خانم ملول می افزاید: اینها مشکلات بسیار بزرگی است بخصوص اینکه تلفن ها هم قطع است و ما تنها دو هفته یکبار آن هم ۲۰ دقیقه به صورت کابینی مسعود را می بینیم و غیر از آن از وضعیت او کاملا بی خبر هستیم. از طرفی مسعود و زندانیان سیاسی را انداخته اند بندی که هیچ دسترسی به انها نیست و اگر یکی از آنها حالش بد شود ساعت ها باید به در بکوبد تا کسی در را باز کند و را به بهداری ببرند؛ این وضعیت خطرناکی است؛اخیرا هم میدانید که مسعود را جلو ما کتک زدند و سربازی سر او را به دیوار کوبید.
نگذارید فراموش شوند
مادر مسعود باستانی سپس خواستار توجه بیشتر مجامع بین المللی به وضعیت زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر می شود و می گوید: خود زندانیان سیاسی رجایی شهر می گویند که ما افتاده ایم در جزیره ای دور افتاده و فراموش شده. به نظر میرسد مجامع بین المللی هم توجه چندانی به این زندان ندارند و این خیلی بد است واقعا توجه بیشتری لازم است و حساسیت ها باید نسبت به این وضعیت بیشتر شود.
او می افزاید: در این گرما ما خانواده ها پول گذاشتیم که بتوانند کولری بخرند اما اجازه ندادند حتی با هزینه خود ما کولری خریداری شود تنها یک کولر است که کفاف آن سالن را نمی دهد. از نظر بهداری هم همه میدانند که زندان رجایی شهر برای زندانیان با جرائم بسیار سنگین است و زندانیان عادی نیستند همین باعث نگرانی بیشتر ما شده که وقتی بچه های ما را به بهداری می برند خدای نکرده بیماری خطرناکی از سایر زندانیان به آنها منتقل نشود. فروشگاه زندان هم که اصلا مواد غذایی مناسبی ندارد و نه گوشت، نه میوه و نه سبزی میآورند تنها گاهی مرغ می آورند و والسلام.
خانم ملول آنگاه به تغییر مسولان زندان رجایی شهر اشاره می کند و می گوید: مسئولان زندان را هم که کمک حال ما بودند و درک میکردند و برخی اوقات کمکی جزئی به ما میکردند عوض کرده اند و کسانی که جدید آمده اند فشارها را زیاد تر کرده اند. آن بار که ملاقات زنان بود پسر ۸ ساله یک زندانی سیاسی را اجازه ندادند وارد شود در حالیکه همیشه اجازه میدادند.
مادر مسعود باستانی می گوید: من از همه خواهش میکنم توجه کنند وضعیت بچه ها در زندان رجایی شهر خیلی بد است آنها چون از مواضع خود کوتاه نیامده اند خیلی تحت فشارند و نباید تنهایشان گذاشت.
نگرانی از وضعیت مهدی محمودیان
مهدی محمودیان، روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت دیگر زندانی سیاسی زندان رجایی شهر است. مادرش در مصاحبه با “روز” می گوید: وضعیت این بچه ها خیلی بد است هم از نظر غذایی، هم از نظر بهداشتی و… طبق معمول هر چه هم می گوییم اصلا کسی جوابی نمیدهد.
آقای محمودیان نیز تاکنون به مرخصی نیامده و مادرش می گوید: این بچه ها، بچه های همین جامعه هستند اما کمترین حقوق زندانی را نیز ندارند و از وقتی به سالن ۱۲ منتقل شده اند هیچ امکاناتی در اختیار ندارند و وضعیت شان از سابق هم بدتر شده است.
خانم محمودیان می افزاید: ما فقط ۱۵ روز یکبار مهدی را می بینیم و در این میان تا ۱۵ روز بعدی کاملا از او بی خبر هستیم و هر اتفاقی بیفتد خبردار نمی شویم الان هم که مهدی مریض است سر درد دارد و بهداری هم او را برده اند اما فایده ای نداشته. خودش می گفت “وقتی بلند می شوم سرم گیج می رود چشمانم سیاهی می رود و نمی توانم جایی را ببینم نبضم می زند و اگر جایی را نگیرم می افتم”. خیلی نگران هستیم و نمیدانیم دیگر چه باید بکنیم.
مادر مهدی محمودیان ایستادگی فرزندش و سایر زندانیان زندانیان رجایی شهر را دلیل این فشارهای مضاعف می داند و می گوید: رجایی شهری ها ایستاده اند و برای همین روی آنها فشار بیشتری می آورند. اما مگر ما چه میخواهیم؟ تنها میخواهیم آقایان قانون را اجرا کنند یک زندانی انسان است که حق و حقوقی قانونی دارد و چرا از این حقوق باید محروم باشد؟
او می افزاید: کارها و حرف های بچه های ما جرم نبوده آقایان این حرف ها را نمی پسندیدند آن را جرم کردند اما این دلیل نمی شود که حقوق شان را نادیده بگیرند مرخصی، ملاقات، تلفن و هر چیزی که حق زندانی است از بچه های ما گرفته اند.
شکنجه خانواده و زندانی
حشمت الله طبرزدی هم روزنامه نگار و دبیر کل جبهه دموکراتیک ایران است که در زندان رجایی شهر از مرخصی محروم است. فرزندش هفته قبل در مصاحبه با “روز” از عارضه قلبی آقای طبرزدی خبر داده بود و اکنون به “روز” می گوید: بعد از عارضه قلبی پدرم یکبار با او ملاقات کردیم از نظر قلبی در شرایط بهتری به سر می برد اما قلب یک عارضه است که نشان نمیدهد چه زمانی به مرحله خطر می رسد و این مساله ما را نگران کرده است؛ بخصوص اینکه در زندان پزشک متخصصی نیست و در بهداری زندان تنها در حد کمک های اولیه امکانات است.
علی طبرزدی می افزاید: پی گیر مرخصی هستیم اما تاکنون که نداده اند پدر من باید بیرون از زندان تحت مداوا قرار گیرد و پزشک متخصص او را ببیند حالا هم نمیدانیم اگر هم موافقت کنند برای مرخصی چه شرایطی خواهند گذاشت و منوط به چه خواهند کرد و پدرم هم میدانیم که هیچ شرطی را نخواهد پذیرفت.
او درباره وضعیت پدرش و سایر زندانیان زندان رجایی شهر می گوید: بلاتکلیفی، بودن در تبعید گاه رجایی شهر، قطع تلفن ها، عدم مرخصی و همه تضییقاتی که می آورند همه به نوعی شکنجه است هم شکنجه زندانیان هم شکنجه خانواده ها و ما واقعا امیدواریم به این روند خاتمه دهند.
تهیه و تنظیم _ فرشته قاضی
روزآنلاین



شاهکارهای اسلام

طبق این آیه اگر مردی سه بار همسرش را طلاق دهد،
 و بخواهد برای بار چهارم با او ازدواج کند شرطش اینست که باید آن زن حتماً با شخص سومی ازدواج کند و با او همبستر شود. !!!!

سوره بقره آیه 230

فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّىَ تَنکِحَ زَوْجًا غَیْرَهُ فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِمَا أَن یَتَرَاجَعَا إِن ظَنَّا أَن یُقِیمَا حُدُودَ اللّهِ وَتِلْکَ حُدُودُ اللّهِ یُبَیِّنُهَا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ.


۱۳۹۰ تیر ۲۷, دوشنبه

پگاه آهنگرانی را آزاد نکنید!

با سلام خدمت عالی‌جنابان «گم‌نام»
با خبر شدیم که پگاه ما در حال عزیمت به برون از این چارچوب دست‌وپابندِ رژیم کاملن اسلامی دستگیر شده که چرا می‌روی؟ بودی حالا خانم‌جان، کجا از این‌جا به‌تر بانو!… ام‌القرای جهان اسلام، فالوده، بستنی و گاهی نوشابه به صرف شیشه!
خبر نداریم که دست‌بندش زده‌اند یا قپانی شده. یا که گیسوانش را بر ذوالجناح ولایت بسته‌اند تا کشان‌کشان او را ببرد بازداشتگاه مثلن شاپور یا عشرت‌آباد… نه ببخشید زندان‌بانان آن‌جا شرف دارند. قرار بود پگاه‌مان یک‌راست سپرده شود دست مهندسان انسان‌ساز سپاه پاسداران. آن‌جا در گرمای بیابان‌های قم، ساوه، کرج و هر‌ جای دیگر که خاتم‌الانبیا قدم نهاده سويیت‌هایی ساخته‌اند در ابعاد قبر آدمی. یک در یک‌و‌نیم‌متر. حالا کمی کوچک‌تر تفاوتی نمی‌کند ولی حرف از بزرگتر‌شدن و کش آمدن نباشد که… اساسن روح آدمی در اماکن کوچک به‌تر صیقل پیدا می‌کند. شما حسابش را بکنید آدمی‌زاد در قبر جا برای خودش نیست حالا نکیر و منکر هم مهمان می‌شوند. خب چاره‌ای جز صیقل یافتن نیست. باید کوتاه شوی، کوبانده‌ می‌شوی از طول و عرض.
به یاد فيلم «زندان زنان» افتادم. آن‌جا که روی دسته صندلی سينما ضرب گرفته و بغل‌دستی‌ام را کلافه کرده بودم. حالا هم همان‌طور روی دسته‌ی صندلی مترو ضرب گرفته‌ام و می‌اندیشم که این بار پگاه ما چگونه به زندان افتاده. چشمانش را بسته، پرتش کرده‌اند توی صندوق عقب یک لکنته، از چاله و چوله‌های شهر گذشته‌، به مقصد که می‌رسند کشان‌کشان می‌برندش برای بازجویی. دو فاطی کماندو کریه‌المنظر وارد می‌شوند. لباس‌هایش را به زور می‌کنند. حتا لباس‌های زیر… عذابش می‌دهند. چند ساعتی در همان حال نگاهش می‌دارند. پگاه ما از نگاه آنان در عذاب است. می‌خواهد فریاد بکشد. جیغ بزند. چنگ بزند به روی صورت این نازنان. حال پگاه ما از حال قربانیان خمینی‌شهر و کاشمر بهتر نیست. نازنین است، ترد و ظریف… از این غول‌بیابانی‌ها می‌ترسد. لباس‌هایش را باز پرتاب می‌کنند توی صورتش، بپوش پاچه‌پاره، بپوش زنیکه‌ی خراب، بپوش…
پگاه‌مان را می‌برند. در حضور حاج‌آقا می‌نشانند. زنان خارج می‌شوند. پگاه می‌ماند و حاج آقا. پگاه خودش را در صندلی بازجویی فرومی‌برد. حاج‌آقا دهان لبریز از چرکش را باز می‌کند. بگو خانم، بگو می‌خواستی در آلمان با کی بخوابی؟ بدهم این‌جا آموزش فشرده ببینی تا در آلمان کارت را حرفه‌ای انجام دهی، بدهم…
با کدام حرا‌م‌زاده قرار ملاقات داشتی؟ از طرف کدام سازمان اجیرت کرده‌اند؟ در همین حال است که دفترچه، کتاب، لیوان، پارچ آب و هر چه روی میز بازجویی است روی سر پگاه‌مان خراب می‌شود. توی چمدانت صد رقم قرص و اسباب ضدبارداری است، نیست؟ اگر نیست پس صد رقم ابزار جاسوسی است. انتخاب خودت کدام است؟ یا هرزه‌ یا جاسوس؟ شاید هم هر دو!
پگاه می‌شکند، جیغ می‌کشد و فریاد می‌کشد. حاج‌آقا هم‌چون یک بیمار روانی شروع می‌کند به روایت صحنه‌ی معاشقه و سکس. پگاه‌مان را مجبور می‌کند به نوشتن گفته‌های حاج‌آقا، پگاه سر باز می‌زند. میز بازجویی شوت می‌شود به سینه‌ی پگاه. پگاه‌مان نقش بر زمین می‌شود. گریه می‌کند، زار می‌زند. قسم می‌خورد به تمام مقدسات. حاج‌آقا وحشی می‌شود. باز شروع می‌کند به روایت سکس مشمئز کننده، بیمار است، بیمار روانی. از این برخورد لذت می‌برد.
باید بنویسد تا از این اتاق دهشت رهایی یابد، باید بنویسد که از فلان سفارت مامور است، با فلان کارگردان که در چند بند آن‌طرف‌تر محبوس است خوابیده، باید بنویسد که موساد او را تامین می‌کند تا…
حاج‌آقا از هر دری وارد می‌شود تا پگاه‌مان بنویسد، می‌گوید خیلی‌ها بوده‌اند پس از آزادی، جنازه‌شان در یکی از جاده‌های پیچ در پیچ با چند پسر قرتی پیدا شده، بنویس تا هم خودت را راحت کنی هم این‌که بیش از این موجب زحمت ما و بچه‌های قرارگاه نشوی!
حاج آقا که می‌رود زنی وارد می‌شود، خبر می‌دهد که مادر پگاه به محض شنیدن خبر بازداشت سکته کرده، این‌ها که حاج‌آقا گفت را بنویس و برو بیمارستان پیش مادرت، خیلی‌ها نوشته‌اند و خلاص شده‌اند. تو هم مثل آن‌ها!
بازجوی خوب وارد می‌شود. قطعن او خیر و صلاح پگاه‌مان را می‌خواهد. یک دسته پرینت از ایمیل و پیغام‌های خصوصی ساختگی از پگاه‌ روی میز، هزار برگه توهین و افترا، هزار برگه با محتویاتی مشمئز کننده‌تر از تراوشات مزخرف ذهن حاج‌آقا!
آه یادم رفت… آقای بازجو، عالی‌جنابان «گم‌نام»!
پگاه‌مان را آزاد نکنید اما عذابش ندهید! تحقیرش نکنید؛ سرش را در چاه توالت فرو نبرید؛ مجبورش نکنید برگه‌های بازجویی را قورت دهد؛ مجبورش نکنید به کارهای نکرده… شما را به خدا!
کاری نکنید از زندان بیرون نیامده نسخه‌ی جدید «زندان زنان» را عینی و حقیقی به تصویر کشد. دردمان آن نیست که پگاه‌مان به زندان افتاده، چه فرق دارد، همه‌جای ایران زندان زنان است!
برگرفته از: سایت سه راه جمهوری



طبق گزارش واصله مهدي خزعلي امروز كه به وزارت اطلاعات مراجعه كرده بود ناگهان با محاصره برادران گمنام مواجه شد و برگه بازداشت را به ايشان ارائه ميكنند،همان برگه بازداشتي كه هفته گذشته مهدي خزعلي برايش در دادگاه وثيقه گذاشته بود! ولي برادران گمنام به اين موضوع توجه نمي كنند و او را بازداشت ميكنند
مهدي خزعلي ديروز در سايت خود عنوان كرده كه... به وزارت فخيمه اطلاعات توسط بازجويش احضار شده است:حاج آقا" از وزارت تماس گرفت، همان بازجویی که اسمش را نمی گفت، می گفت: « اسمم حاج آقا است! مرا " حاج آقا" خطاب کنید!» برای دوشنبه یعد از ظهر به وزارت فخیمه اطلاعات احضارم کرد.
گفتم: " برای گفت گو یا انفرادی؟"
گفت: " نه، فقط برای گفت گو و عودت بخشی از وسایل شما"
با دعای خیر شما - که همیشه بدرقه راهم بوده است -
حاج آقا بازجوي پر از صداقتش به ايشان گفته بود نه بازداشتي در كار است و نه بازجويي.فقط براي گرفتن لباسها و وسايلت كه از دو سال قبل در اينجا مانده است به وزارت بيا.
نميدانم اينها دروغ حيله گري را از كجا آموخته اند.مگر استاد اخلاق اينها آيا الله امجد نبوده است؟ كه هميشه توصيه به اخلاق و صداقت ميكند.
به كجا ميرويم كه وزارت اطلاعات و نيروي انتظامي و سپاه كه بايد همه ضابط سپاه باشند خود سر،بازداشت مي كنند آن هم براي پرونده ايي كه مسئولش قوه قضاييه است و چند روز قبلش برايس وثيقه صادر شده است!

منبع: صفحه فیس بوک دکترخزعلی:"http://www.facebook.com/Dr.Khazali"

دستمزد و شرایط آخوندها برای سخنرانی


دعوت از روحانیون شناخته‌شده برای حضور در مراسم و همایش‌های مختلف در کشور، تقریبا به یک شغل تبدیل شده و مانند حضور ستاره‌ها در برنامه‌های مختلف، قلق‌های خاص خودش را دارد.
به گزارش زنان ایران، در گفت‌وگو با تنی چند از مسئولان هماهنگی همایش‌های بزرگ دانشجویی و ملی در استان‌های مختلف کشور، اطلاعات و آمار جالبی به دست آورده که بخشی از آن تقدیم کاربران می‌شود.
البته پیش از آن ذکر این نکته ضروری است که بسیاری از روحانیون اندیشمند و برجسته کشور نیز نسبت به رواج این رفتارها به شدت گلایه‌مندند و انتقادهای جدی دارند و بر همین اساس، این گزارش ضمن تقبیح رفتار آن افراد، از سخنرانان اصیل و منبری‌های باتقوای کشور تقدیر می‌کند.
به گزارش «تابناک»، برخی از این افراد که برای حضور در برنامه های تولیدی و موردی رسانه ملی مبلغی بین ۸۰ تا ۱۵۰ هزار تومان برای هر جلسه دریافت می کنند، حداقل نرخ دریافتی منبر و سخنرانی شان در مراسم‌های خارج از رسانه ملی ۵۰۰ هزار تومان است که تا ۱٫۵ میلیون تومان نیز متغیر است ضمن اینکه برخی آقایان که برای هر جلسه ۴۵ دقیقه تا یک ساعته کمتر از ۵ شب منبر را نمی پذیرند! البته به اینها بلیت رفت و برگشت هواپیما و یا هزینه رفت و برگشت ـ زمینی ـ و سوغاتی محلی را هم اضافه کنید.
بنابر این گزارش، اگرچه اغلب این افراد مدرس حوزه و دانشگاه هستند و معمولا به عنوان مشاور نیز در مراکز دولتی و خصوصی فعالیت می کنند و درآمد اصلی و پایه ای زندگی شان از راه وعظ و خطابه تامین نمی‌شود، با این حال در این بین اندک بزرگوارانی هم هستند که حضور در جمع مردم شهرهای مختلف را به چشم یک وظیفه تبلیغی صِرف و خدمتی بی مزد و منت می نگرند و اگر هیچ حق الزحمه ای نیز به آنها تعلق نگیرد خم به ابرو نمی آورند و حتی در پاره ای موارد، پاکت یا هدیه تعیین شده را به هیچ عنوان نمی پذیرند و به اصرار از میزبان می خواهند که این مبلغ را صرف امور خیر دیگری نماید.
برخی از شروط سخنرانان سرشناس و رسانه ای برای حضور در شهرستان ها که به استناد گفتگوهای حضوری و تلفنی برای دعوت به مراسم‌های مختلف به دست آمده به این شرح است:
توضیح ضروری آنکه «تابناک» از عنوان کردن نام برخی از این چهره‌ها که در شبکه‌های مختلف سیما و گاه برخی تریبون‌های رسمی به شکل مکرر حاضر می‌شوند، معذور است.
۱ ـ بلیت مرا طوری تنظیم کنید که با هواپیمای ایرباس باشد. هواپیماهای دیگر امنیت ندارد!
۲ ـ مرا از پاویون فرودگاه وارد کنید و حتما یکی از مقامات عالی رتبه استان باید به استقبال بیاید.
۳ ـ در ظرف یک بار مصرف غذا نمی خورم. آب شرب شهری نمی خورم و حتما باید آب معدنی تهیه کنید. غذا ترجیحا از غذاهای محلی منطقه باشد.
۴ ـ معمولا هر جا می رویم هدایایی هم به همراهانمان می دهند. شما هم علاوه بر تهیه بلیت رفت و برگشت هواپیما و پذیرایی از همراهان، هدیه ای هم برای آنها در نظر بگیرید.
۵ ـ در برابر تماس مسئولان برپایی یک همایش یا جشنواره: آقا شما مسئولیتت چیست که با من تماس گرفتی؟! شما که نباید با من تماس بگیری، خود آقای استاندار باید مرا دعوت کند. ضمن این که وقت من تا ۶ ماه آینده پُر است.
۶ ـ اگر جمعیت حضار کم تر از ۴-۳ هزار نفر باشد نمی آیم!
۷ ـ شما که می دانید تهران، دریاست! ـ این در حالی است که خیلی اوقات در مجالس تهران جمعیت حضار به صد نفر هم نمی رسد! ـ حالا ما وقت بگذاریم و بیاییم به شهر شما و آن وقت جمعیت کم باشد ـ کم از نظر حاج آقا زیر هزار نفر است ـ زمانمان به هدر رفته است! چندی قبل به مناسبت ایام محرم به شهری دعوت شدم. راننده جلوی یک طویله! ـ تعبیر وی برای یک ساختمان مسکونی معمولی در شهرستانی محروم ـ ایستاد، گفتم باید این جا استراحت کنیم؟ گفت بله؛ گفتم برگرد فرودگاه! خلاصه مردم جمع شدند که حاج آقا؟! گفتم حاج آقا و زهرمار! کوفی شده اید؟ ما سفیر حسینیم(ع)؛ این چه طرز برخورد است و… حالا شما از خودید تشریف بیاورید دفتر تا قرارداد تنظیم کنیم که انشاالله از این مشکلات پیش نیاید!
۸ ـ در تهران معمولا ۸۰۰-۷۰۰ هزار تومان برای هر برنامه به ما می دهند شما چه قدر می توانید بدهید؟ ـ در پاسخ به اعتراض زیاد بودن حق المنبر ـ : شما که می دانید همه از ما کمک می خواهند بنابراین ما باید از کسانی که می توانند بدهند بگیریم تا بتوانیم به نیازمندانی که دائم به ما مراجعه می کنند کمک کنیم. هزینه شما جای دوری نمی رود انشاالله خدا قبول کند! بعد هم شما که پول ندارید چرا به ما زنگ می زنید مگر مجبورید؟!
۹ ـ همراه نمودن فرزند و گاه خانواده و درخواست اقامت بیشتر در مناطقی که جنبه گردشگری و تفریحی دارند جهت بازدید از بناها و آثار تاریخی و بعضا خرید سوغات و صنایع دستی به هزینه میزبان!
۱۰ ـ برنامه سخنرانی ما در هر دانشگاه را معاونت فرهنگی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در همان دانشگاه ها تنظیم می کند باید از این طریق هماهنگ کنید تا به دانشگاهتان بیاییم در این صورت، عمده هزینه را نهاد در تهران به ما پرداخت می کند البته شما هم باید یک سکه تمام بهار آزادی بدهید!
۱۱ ـ امام جمعه و فرماندار شهر به تهران بیایند و حضوری دعوت کنند. دعوت نامه کتبی را نمی پذیرم!
۱۲ ـ چون شهر شما فرودگاه ندارد نمی آیم! جانم را که از سر راه نیاورده ام که در جاده به خطر بیندازم و با اتومبیل مسیر فرودگاه (مرکز استان) تا شهر شما را زمینی طی کنم. من فقط در مرکز استان سخنرانی می کنم و به شهرستان نمی روم لطفا اصرار نکنید!
۱۳ ـ به شرطی می آیم که در شهرستان های اطراف تان هم برایم برنامه بگذارید و لااقل صدا و سیمای مرکز استان سخنرانی مرا پوشش دهد!

هشدار در مورد وضع نگران کننده حشمت الله طبر زدی 
• ۱۲۸ تن از فعالین سیاسی و اجتماعی و ۲۳ نهاد مدنی از دبیر کل سازمان ملل و گزارشگر ویژه حقوق بشر ایران خواستند به وضع وخیم حشمت اله طبر زدی رسیدگی کنند ...


اخبار روز - گزارش دریافتی: صد و بیست و هشت شخصیت سیاسی، حقوق بشری، نویسنده، شاعر، هنرمند، پزشک، استاد دانشگاه، روزنامه نگار، ناشر و بیست و سه نهاد از سراسر جهان، طی نامه ای به دبیر کل سازمان ملل و گزارشگر ویژه حقوق بشر ایران خواستار رسیدگی به وضع وخیم زندانی سیاسی آقای حشمت الله طبر زدی و دیگر زندانیان سیاسی شدند:


17 ژوییه 2011
عالی جناب بان کیمون، دبیر کل محترم سازمان ملل متحد

دکتر احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر ایران

با احترام ؛
إز شما اقایان درخواست فوری داریم تا إز امکانات خود برای جلوگیری از یک تراژدی دیگر در زندان های ایران جلوگیری کنید.
سلامتی اقای حشمت الله طبرزدی، زندانی سیاسی دیگری که در ١٤ سال گذشته بیشتر عمر خود را در اسارت بسر برده بشدت رو به وخامت است، زیرا مقامات زندان از انتقال او به مرکز درمانی خارج از زندان برای معالجه خودداری می کنند.
بر اساس گزارش همبندان او در زندان رجایی شهر، اخیرا ایشان برای چندمین بار دچار حمله قلبی شده است.
اقای طبرزدی رهبر جبهه دمکراتیک ایران و یکی إز مدافعان سرشناس جنبش دمکراسی خواهی و خشونت پرهیزی در ایران است. او در ٢٧ دسامبر ٢٠٠٩ دوباره دستگیر و به ٨ سال زندان محکوم شد. به گفته آفای طبرزدی، ایشان در گذشته بارها در زندان مورد ضرب و شتم قرار گرفته و تهدید به تجاوز شده تا پای اعترافات دروغین را امضا کند.
ما بشدت نگران افزایش خشونت جمهوری اسلامی ایران بر علیه فعالین سیاسی زندانی هستیم. گزارشات تایید شده و شواهد عینی بسیاری حاکی از اشکال گوناگون نقض حقوق بشر در زندان های ایران از جمله شکنجه، تجاوز و حتی اعدام است.
ما همواره امیدوار بوده ایم تا سازمان ملل، جامعه جهانی را وادار نماید تا برای آزادی تمام زندانیان عقیدتی، جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار دهد، با توجه به عدم أقدام مذکور ما مجددا تقاضا داریم سازمان ملل متحد شرایطی فراهم آورد تا حکومت جمهوری اسلامی وادار شود بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر که به امضا ایران هم رسیده، فورا برای تمام زندانیان سیاسی امکانات درمان و مراقبتهای پزشکی را فراهم نماید.

با احترام و سپاس فراوان


  افشای جنایت و خشونت در زندان های

 رسمی و غیر رسمی جمهوری اسلامی
article picture
 
یک سردار سپاه و مقام اطلاعاتی جمهوری اسلامی که مسئول بازرسی امنیتی زندان ها بوده،و اخیراً از ایران فرار کرده است. موارد متعدد شکنجه و تجاوز در زندان های جمهوری اسلامی ایران را افشا کرد.

مجله هفتگی "پاری ماچ" در روی جلد شماره اخیر خود، از شکنجه در ایران پرده بر می دارد. این مقاله آنچنان دلخراش است که خواندن آن برای کسانی که روحیه حساسی دارند توصیه نمی شود.
در مقاله مفصل این مجله که با عکس های ناراحت کننده ای از آثار شکنجه بر بدن کشته شدگان و نیز صحنه های تکان دهنده از تحقیر و ضرب و شتم هنگام بازداشت و یا بازجوئی همراه است، می خوانیم که چگونه برای خردکردن مردان زندانی، خواهرانشان در جلوی چشمانشان مورد تجاوز قرار می گیرند. یا از حضور باندهای مافیائی پرده براشته می شود که در جلوی در زندان ها از خانواده های مستأصلی که حاضرند برای آزادی عزیزانشان هرچه دارند بدهند، اخاذی کنند.
مقاله با یاد "ندا" آغاز می شود که اکنون دیگر برای همه غیر ایرانیان نیز شناخته شده است. نویسنده توضیح می دهد که از زمان بپا خاستن مردم و بخصوص دانشجویان سرکوب گسترده به رهبری آیت الله خامنه ای در ایران به راه افتاده است. شکنجه، تجاوز و اعدام در سکوت و بصورت مخفیانه انجام می شود و تنها به خاطر مشکوک شده به افراد، آنها می توانند در این جهنم گرفتار آیند. برخی از قربانیان بسادگی ناپدید شده اند. بعضی شانس بیشتری داشتند و زنده بیرون آمدند اما به شدت از این ماجرا لطمه خورده اند.
"مهین" یکی از این هاست. وی که از اواخر سال 2010 به یکی از کشورهای اسکاندیناوی پناهنده شده است، درحالیکه اشک می ریزد از فجایع زندان می گوید. او از بدو ورود به اروپا تحت درمان فشرده پزشکی است.
می گوید که هیچگاه فعالیت سیاسی نداشته، حتی به موسوی هم رأی نداده زیرا اعتقادی به امکان تغییرات نداشته است. با پدرو مادرش در شهرستان زندگی می کرده و هم و غمش این بوده که رشته پزشکی را به پایان برساند و برای گرفتن تخصص روانپزشکی برای کودکان عقب مانده به خارج بیاید. اما چنانچه به تلخی می گوید، بازی روزگار خود وی را به یک معلول تبدیل کرده است.
مهین تعریف می کند که لباس شخصی ها او را بدون هیچ دلیلی در مقابل نگاه وحشت زده مادرش از خانه برده اند. برادر مهین توسط نیروهای انتظامی جلوی دانشکده امیرکبیر دستگیر شده بود و مهین بعد ها می فهمد که برای شکستن برادرش از او استفاده شده است.
از همان لحظه که با پوشاندن سرش در یک سرپوش پارچه ای که با نوارچسب محکم شده احساس خفگی می کند، می فهمد که به چه جهنمی وارد شده است اما هنوز تصوری از شکنجه واقعی ندارد. با یادآوری این ناباوری، اشک از چشمانش جاری می شود و ادامه می دهد... از بوی خون و صدای ناله ها و سرفه های خشک که تنها ارتباط وی در زندان با زندگی بودند می گوید و باز شکنجه و توهین و این بار به جسم او تجاوز می شود. مهین تعریف می کند که تجاوز جنسی با صدای قرآن خوانی دومرد همراه بوده که مراسم شوم را شرعی می کردند و می گوید که آنها با نام فاطمه زهرا قربانی خود را به خدایشان هدیه کردند و پس از پایان کار بروی او ادرار کردند و رفتند.
این شکنجه در مدت بازداشت چندین بار انجام شد. مهین صدای ناله های برادرش را که التماس می کرد می شنید . می گوید بارها خواسته با کوباندن سرش به دیوار خودش را بکشد.
در نتیجه شکنجه هرچه درمورد برادرش دیکته می کنند، اعتراف می کند.
مهین پس از چهار ماه از زندان بیرون می آید . به برادرش حکم شش سال زندان به اتهام "اقدام علیه امنیت ملی" داده می شود ولی پس از دوسال با قید وثیقه آزاد می گردد.
خبرنگار پاری ماچ با تأکید بر وجود موارد مشابه، به شهادت یک قربانی 21 ساله دیگر اشاره می کند که با چهره پوشیده برای مدافعان حقوق بشر به ضرورت روبرو شدن با ترس و افشای حقایق صحبت کرده است.
در این مقاله به نامه ها و افشاگری هایی که از زندان به خارج راه پیدا می کند هم اشاره می رود.
بخشی از مقاله، به گفتگو با یک سردار سپاه و مقام اطلاعاتی جمهوری اسلامی اختصاص دارد که اخیراً از ایران فرار کرده است. وی که مسئول بازرسی امنیتی زندان ها بوده، شرح می دهد که این بخش از سپاه که چشم و گوش رهبر است، کارش نظارت بر کار مسئولین زندان های رسمی و غیر رسمی کشور است. آنها خودشان هم توسط دستگاه رهبری کنترل می شوند.
این عضو سابق سپاه می گوید که سپاه، دهها فیلم شکنجه را که قرار بوده به خارج فرستاده شود را توقیف کرده است. وی می افزاید که حکم زندانیان قبل از حضور در دادگاه با گذاشتن کد های خاص برابر نامشان از پیش تعیین می شود، مثلاً Z به معنی اعتراف گیری به هروسیلهT یا رقم هشت به معنی شکنجه و اعدام پس از اعتراف است و برای حق برخورداری از قضاوت عادلانه باید خیلی خوش شانس بود.
نویسنده پاری ماچ، از قول سردار فراری انواع شکنجه های به کار برده شده در زندانهای رژیم جمهوری اسلامی را شرح می دهد. اگرچه این سردار خود را از اجرای این اعمال بری می داند ولی اعتراف می کند که دهها مورد از تجاوز جنسی توسط بطری درسته یا شکسته در مورد دانشجویان زندانی را دیده است. او حتی از تجاوز جنسی به دختر نه ساله یک زندانی به نام محمد خرم شکوه مهندس پتروشیمی در برابر چشمان پدرش حرف می زند که عاجزانه پدر را به کمک می طلبیده است.
می خوانیم که این مهندس نگون بخت بعنوان دشمن، به دار آویخته شد و از سرنوشت دخترش هم اطلاعی در دست نیست.
سردار سابق سپاه از وجود زندانهای مخفی در شهرهای مختلف حکایت می کند که مخوفترین آنها نزدیک فرودگاه مهرآباد قرار دارد. وقتی می خواهند که قتل ها برای ترساندن بقیه برملا شود، زندانی را آزاد می کنند و سپس یک قاتل در ازای آزادی او را می کشد. به گفته این سپاهی، رژیم از سال 2010 تا کنون هرچه بیشتر از جنایتکاران در بازداشتگاه های مخفی خود استفاده می کند. مأمور امنیتی سابق رژیم، از ترس و کناره گیری زندانبانان و شکنجه گران می گوید که به فکر جمع کردن پول و فرار هستند. خود او می خواهد از گذشته اش برگردد و تقاضای بخشش دارد زیرا حتی خواهر خودش پولی را که او بدست می آورد متعفن می داند.
رادیو فرانسه

  روزه !!!



نخور، نیاشام،دود مکن، از مجاورت همسرت دوری کن، ووووو. باید به این حزب سیاسی جنایتکار اسلام گفت، به توچه؟. به توچه مربوط است که من چکار می کنم؟. امروزه هیچ دستگاه و مقامی حتی به گماشتگان، و نوکران خود چنین امر و نهی نمی کند. مرده شور بهشت شما آخوندهای فاسد و هرجایی ببرد که زندگی مردم خردباخته را این چنین جهنم کرده اید.
نخور، نیاشام،دود مکن، از مجاورت همسرت دوری کن، ووووو. باید به این حزب سیاسی جنایتکار اسلام گفت، به توچه؟. به توچه مربوط است که من چکار می کنم؟. امروزه هیچ دستگاه و مقامی حتی به گماشتگان، و نوکران خود چنین امر و نهی نمی کند. مرده شور بهشت شما آخوندهای فاسد و هرجایی ببرد که زندگی مردم خردباخته را این چنین جهنم کرده اید.

ماه رمضان نزدیک است و ایران بینوای ما، در زیر سایه ی شوم اسلام و اعمال مشمئز کننده ی مسلمین، به تنگ آمده است و رمضان تیری دیگر است بر قلب فسرده ی ایران زمین. نگارنده براین باورم که از نظر مزاحمت ها و محدودیت های اجتماعی و زیر پا گذاشتن حقوق انسانی هر فرد، پس از ماه محرّم، ماه رمضان رتبه ی دوم را دارا می باشد.
آن هم به دلیل اینکه یک مشت انسان خرد باخته ی غرق در خرافات، دوست دارند به خودشان گرسنگی دهند و دچار ده ها درد و مرض شوند، هیچ کسی، حق ندارد در کوچه و خیابان چیزی بخورد و یا بیاشامد.
کودکان و خرسالان و پیران، باید از گرسنگی و تشنگی زجر بکشند ولی لب به آب و غذا نزنند چرا که جمعیت مسلمان خردباخته روزه دار مملکت، ناراحت و عصبانی می شوند.
اگر کسی را در حین خوردن و یا آشامیدن، دستگیر کنند، آن شخص مجبور به پرداخت جریمه ی نقدی و همچنین تحمّل هشتاد ضربه شلاق است و یا حبس در زندان به مدّت ده روز تا دو ماه و یا بیشتر است. همواره از بچگی در گوش ما خوانده شده که جلوی چشم آدم روزه دار، چیزی نخورید، چرا که ممکن است فرد روزه دار، وسوسه شود و گناه دارد!.
باید جواب اینگونه مغلطه ها را به این صورت داد که:
اگر شخص با ایمان قوی روزه گرفته و برای دریافت پاداش الله مدینه و همبستر شدن با حوریان و غلامان، حاضر به تحمّل این زجر و شکنجه شده است، پس چرا با دیدن کسی که در حال غذا خوردن است، دست و پایش شل می شود و دلش می خواهد روزه اش را بشکند؟. این چه ایمان و اعتقاد سست و شکننده ایست؟.
و دیگر اینکه اگر شخصی روزه دار است و دیدن غذا خوردن دیگران، او را عذاب می دهد، مشکل اوست و آن شخص می تواند خود را در اتاقی زندانی کند و بیرون نیاید چرا که خوردن و آشامیدن، از حقوق ابتدایی اجتماعی و سلب نشدنی یک فرد هستند و اگر فرد و یا افرادی، به هر دلیلی نمی خواهند غذا بخورند، نباید مزاحم و سوهان روح دیگر افراد حاضر در اجتماع شوند و خود باید فکری به حال خودشان بکنند.
محدود کردن، شکنجه کردن و برخورد قانونی کردن با کسانی که نمی خواهند گرسنگی بکشند، پاک کردن صورت مسئله است و نه پاسخ روشن به پرسش موجود. یکی از مسائل آزار دهنده به دلیل وجود شخص روزه دار در سطح اجتماع، فارغ از مسئله ی محدود کردن دیگران از حق خوردن و آشامیدن و سیگار کشیدن و غیره، ” بوی بد دهان ” شخص روزه دار است که هنگام صحبت کردن و ارتباط کلامی برقرار کردن، بسیار مشمئز کننده است.

این مسئله نه تنها در هنگام صحبت کردن، بلکه حتی زمانی که کنار ایشان در صف نانوایی، در اتوبوس و مترو و مکان های دیگری ایستاده ایم، موجب آزار و ناراحتی همه ی کسانی می شود که روزه نمی گیرند. در رابطه با این امر،آخوند ها و امامان شیاد شیعه، دروغ های شاخداری گفته اند و نگارنده، نمونه ای از این مغلطه های شیطانی را برایتان می آورم.

در کدام دینی، در کدام مرامی، در کدام جامعه ای، و در کدام طریقتی انسان ناچار می شود که برای یک ماه بدن خود را از غذا و آب دوربدارد، و به دهها بیماری مبتلا شود؟. آخوندهای شکمباره و زنباره که همه جهان را در شکم و زیر شکم خو د می بینند، به چه جرأتی، به خود اجازه می دهند که انسان ها را از مواد غذایی محروم سازبد؟ و با چه خیره سری انسان را این چنین مورد شکجنه و آزار قرار ممی دهند؟. امروزه در جهان بافرهنگ هرگز با حیوانات هم چنین روشی اجراء نمی شود.
در کدام دینی، در کدام مرامی، در کدام جامعه ای، و در کدام طریقتی انسان ناچار می شود که برای یک ماه بدن خود را از غذا و آب دوربدارد، و به دهها بیماری مبتلا شود؟. آخوندهای شکمباره و زنباره که همه جهان را در شکم و زیر شکم خو د می بینند، به چه جرأتی، به خود اجازه می دهند که انسان ها را از مواد غذایی محروم سازبد؟ و با چه خیره سری انسان را این چنین مورد شکجنه و آزار قرار ممی دهند؟. امروزه در جهان بافرهنگ هرگز با حیوانات هم چنین روشی اجراء نمی شود.
برگرفته از: وبلاگ فضول محله


سرنوشت نامعلوم زهرا منصوری

سرنوشت نامعلوم زهرا منصوری پس از ۴۵ روز بازداشتاز سرنوشت زهرا منصوری - ۶۰ ساله زندانی محبوس در سلولهای انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین اطلاعی در دست نیست.الهام وحید در گفتگو با گزارشگران هرانا گفت: «مادرم ساعت ۷ صبح روز ۱۳ خرداد ماه با مراجعه ماموران وزارت اطلاعات به منزل پدری‌ام بازداشت شده و از آن زمان تا کنون خانواده‌ام هیچ اطلاعی از وضعیت وی ندارند.»


این زندانی که پس از بازداشت و تفتیش منزل به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده است حدود ۲۰ روز پیش با همسرش به صورت تلفنی گفتگوی کوتاهی داشته است.

دختر خانم منصوری در ادامه افزود: «مادرم هیچ‌گاه وارد مسائل سیاسی نبوده است و تنها چند بار با برادرش محمد علی منصوری در زندان رجایی شهر ملاقات داشته است.»

وی در خصوص وضعیت جسمی مادرش به هرانا گفت: «مادرم از بیماری صرع رنج می‌برد و پزشک معالج ایشان گفته است در صورت عدم مصرف دارو‌ها و تشنج خطرات جانی وی را تهدید می‌کند.»

الهام وحید در خصوص آخرین پیگیری‌ها در مورد وضعیت مادرش گفت: «پدر در هفته اول بازداشت روزانه به دادسرای انقلاب و زندان اوین مراجعه می‌کرد که مسئولین زندان از ارائه اطلاعات در خصوص وی اجتناب می‌کردند.»

وی در ادامه گفت: «تن‌ها می‌دانیم مادرم در بند ۲۰۹ زندان اوین است و از وضعیت فعلی وی و اتهام ایشان و روند پرونده قضایی ایشان اطلاعی نداریم.»

محمد علی منصوری زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر به همراه چند تن از زندانیان سیاسی محبوس در بند ۴ سالن ۱۲ نیز از بیست روز پیش به صورت غیر منتظره به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده‌اند.

تجاوز جمهوری اسلامی ایران به خاک اقلیم کردستان را محکوم می کنیم

نیروهای سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی در پی عملیاتهای گسترده ای که در روزهای اخیر در نوار مرزی آغاز کرده بودند ،امروز بیست و پنجم تیر با نقض قوانین بین کشوری با عبور از خط مرزی وارد خاک اقلیم جنوب کردستان شدند.

شایان ذکر است که این عملیات با شرکت چندین هزار نظامی و با پشتیبانی هلیکوپتر و سلاح های سنگین همچون توپ و تانک در منطقه مرزی "زلی " و "دره کوکە " در جریان است.
این تحرکات نظامی با عکس العمل نیروهای گریلای حزب حیات آزاد کردستان "پژاک" مواجه گشته و سبب درگیری شدید بین نیروهای گریلا و نیروهای نظامی ایران شده است.
این عملیات نقض فاحش اصول حقوق بین الملل، دهن کجی آشکار به مبارزات ملت کرد و شدیدا محکوم است



نانوایان پخت سنتی در خمینی شهر تهدید به اعتصاب یک هفتگی نمودند.
ایران خبر
akse nanva
علت اعتصاب, کاهش سهمیه پخت و شرایط سختی است که برای آنها تعیین شده است.
یکی از نانوایان در این باره گفت, به تازگی از آنها خواسته شده تا ظرف یک ماه از سازمان فنی و حرفه ای در پخت تخصصی خود گواهی نامه بگیرند! علاوه بر این از نانوایان خواسته شده تا خود را با شش کارگر به اداره کار معرفی نمایند. یعنی هر نانوایی باید شش کارگر با حقوق کامل و بیمه استخدام نماید. علاوه بر این ها, ۵شرط دیگر نیز برای این صنف گذاشته شده است. به دنبال این اقدام, نانوایان ضمن نوشتن نامه ای به صنف خود اعلام کرده اند که اگر چنین محدودیت ها و التزاماتی از روی آنها برداشته نشود, یک هفته دست به اعتصاب خواهند زد.

مرضیه وفامهر، همسر ناصر تقوایی دو هفته در بازداشت


مرضیه وفامهر، همسر ناصر تقوایی دو هفته در بازداشت
مرضیه وفامهر، همسر ناصر تقوایی و بازیگر فیلم “تهران من حراج” بازداشت شد.

ایران بریفینگ خبر داد که مرضیه وفامهر، همسر ناصر تقوایی و بازیگر سینما، بیش از دو هفته هست که در بازداشت نیروهای امنیتی به سر میبرد.تا کنون دلیل این بازداشت به خانواده و یا نزدیکان وی اعلام نشده است، اما به نظر می رسد، دلیل بازداشت وی پخش فیلم “تهران من حراج” ساخته گرناز موسوی است، که وی در سکانسی از این فیلم بدون حجاب در فیلم نشان داده شده است.فیلم «تهران من حراج» اولین فیلم زیر زمینی پس از انقلاب بود که بدون مجوز وزارت ارشاد ساخته و در سطح شهر به فروش رسیده بود .

گزارش‌گران بدون مرز: يک سال پس از بازداشت, ٧ وب‌نگار در وضعيتی نگران کننده بسر مي‌برند 

٢٧ و ٢٨ تيرماه ١٣٨٩ هفت وب‌نگار جوان از سوی ماموران وزارت اطلاعات در شهرهای مختلف ايران بازداشت شدند. در سالگرد بازداشت گزارش‌گران بدون مرز با انتشار بخش‌هايی از نامه‌های ارسال شده برای ناوی پيلاى کميسر عالی حقوق بشر سازمان ملل و آيت‌الله صادق آملی لاريجانی رئيس قوه قضاييه در بهمن ماه سال گذشته، بار ديگر خواهان آزادی اين وب‌نگاران و همه روز‌نامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی است.

« ايمان مسجدی ، امير لطيفی ، محمدرضا گلی زاده ، لادن مستوفی مآب ، هانيه صانع فرشي، حجت نيكويی و سپهر ابراهيمی در تاريخ ٢٧ و ٢٨ تيرماه ١٣٨٩ از سوی ماموران وزارت اطلاعات در شهرهای مختلف ايران بازداشت شده‌اند.

«اين دانشجويان جوان که بين ١٩ تا ٢٧ سال سن دارند، به "توهين به مقدسات ، تبليغ عليه نظام، اقدام عليه نظام ، سب النبی ، محاربه و ...." متهم شده‌اند. اتهاماتی که بنا بر قانون مجازات اسلامی مي‌توانند به صدور احکام سنگين و به ويژه اعدام عليه آنها منجر شوند.
انها در تاريخ ٢٧ فروردين در شعبه ٢٨ دادگاه انقلاب اسلامی تهران محاکمه شدند. وکلا و خانواده‌های آنها اخيرا از آرای صادره عليه انها مطلع شده‌اند، با آنکه خوشبختانه طرح دو اتهام سنگين "سب النبی ، محاربه" عليه آنها منتفی شده است، اما اين جوانان به احکامی ناعادلانه و سنگين محکوم شده‌اند. ايمان مسجدی و سپهر ابراهيمی هر کدام به هشت سال زندان، محمدرضا گلي‌زاده، هانيه صاتع فرشي، به هفت سال زندان، حجت نيكويی و لادن مستوفی مآب به پنج سال زندان و امير لطيفی به هفت سال زندان و ٧٤ صربه شلاق محکوم شده‌اند.
«اين افراد پس از بازداشت تا چندين ماه در سلول‌های انفرادی نگاهداری شده و از سوی بازجويان وزارت اطلاعات برای اعتراف به عضويت در شبکه‌های "ضد اديان و کفارآميز" تحت فشار قرار گرفته و مجبور به اعتراف شده‌اند. متاسفانه اين اعترافات فاقد اعتبار قانونی از سوی بازجويان عليه آنها و در تائيد اتهامات وارده مورد استفاده قرار گرفته است. لازم به يادآوری است که در همه‌ی مدت بازداشت اين افراد اجازه ملاقات با خانواده و يا وکلای خود را نداشته‌اند. »
يک سال پس از دستگيری ،شرايط بازداشت اين وب‌نگاران بسيار نگران گننده است. در حالی از نظر جسمی و روحی به شدت ضعيف و بيمار هستند: لادن مستوفی مآب و هانيه صانع فرشی در بند متادون زندان اوين، محمدرضا گلي‌زاده و ايمان مسجدی در بند ٣٥٠ زندان اوين، حجت نيكويي، سپهر ابراهيمی و امير لطيفی در زندان مخوف رجايی شهر و در بند زندانيان عادی زندانی هستند . اين زندان به دليل موارد متعدد قتل، تجاوز و شکنجه يکی از خطرناکترين زندان‌های ايران است. برخی از اين زندانيان از سوی زندانيان عادی مورد حمله قرار گرفته و زخمی شده اند.
در ايران زندانيان از حقوق اوليه خود بهرمند نيستند و به ويژه از درمان پزشکی محروم هستند. وب‌نگار زندانی حسين رونقی مالکی از جمله اين زندانيان است، وی در تاريخ ١١ مهرماه ١٣٨٩ از سوی شعبه ٢٦ دادگاه انقلاب تهران به ١٥ سال زندان محکوم شد. اين وب‌نگار بيش از سيصد روز را در سلول انفرادی بسر برده است. حسين رونقی ملکی به شدت بيمار است، عليرغم عمل جراحی بر روی کليه و نياز به مراقبت‌های پزشکی ويژه، مقامات قضايی و بازجويان وزارت اطلاعات از دادن مرخصی به وی که حق قانونی همه زندانيان است ممانعت مي‌کنند.
صدور احکام سنگين برای وب‌نگاران يکی ديگر از مشخصه‌های عدم رعايت حقوق زندانيان است. در بهمن ماه ١٣٨٩ حکم اعدام سعيد ملک‌پور و وحيد اصغري، از سوی دو شعبه مختلف دادگاه انقلاب اسلامی تهران و در پی محاکمه‌ای ناعادلانه با اتهام "مفسد فی الارض" صادر و برای تاييد به ديوان عالی كشور ارسال شده است. در تاريخ ١٥ خرداد سال جاری حکم اعدام سعيد ملک‌پور از سوی ديوان عالی کشور لغو اما همچنان در زندان است. نويد خانجانی دانشجوی جوان و وب‌نگار نيز در بهمن ماه ١٣٨٩به دوازده سال زندان محکوم شد. سخی ريگی وبلاگ‌نويس "بلوجستان سرافراز" در تاريخ ٢٨ خرداد ١٣٨٨ در زاهدان بازداشت و با اتهاماتی چون " نشر اکاذيب و اقدام عليه امنيت ملی" به بيست سال زندان، سنگين ترين حکم صادر شده عليه يک وبلاگ نويس در ايران، محکوم شده است.
گزارشگران بدون مرز يادآور مي‌شود ايران با دارا بودن قوانينی آزادی ستيز در عرصه ازادی بيان، با ٢٢ روزنامه‌نگار و ١٦ وب‌نگار زندانی در ميان ١٧٨ کشور جهان در رده ١٧٥ رده بندی سالانه‌ی گزارشگران بدون مرز و از جمله در فهرست "کشورهای دشمن اينترنت" گزارشگران بدون مرز است.

گزارشگران بدون مرز انجمن بين المللى دفاع از روزنامه نگاران زندانى و آزادی مطبوعات بر مبنای اصل ١٩ اعلاميه جهانی حقوق بشر است 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin